به گزارش افکارنیوز، روزنامه کیهان در صفحه خانواده خود به انتشار مطلبی درباره آرامش افراد سوگوار پرداخته است: هنگامی که ما از رویدادی بیش از حد ناراحت هستیم لازم است که خود را از این وضعیت پراسترس نجات دهیم. ابراز کردن ناراحتی یکی از این اتفاق هاست که در زندگی ما رخ می دهد و چاره ای جز رویارویی با آن هم نداریم.

بررسی‌های اجتماعی نشان می‌دهد که ما به دنبال هر فقدانی سوگواری می‌کنیم اما این مسئله بعد از دست دادن یک عزیز بسیار مهمتر است. ما غالبا برای کسی که مدت‌ها آن را می شناخته‌ایم، سوگواری می‌کنیم. در ساعات و روزهای اولیه به دنبال مرگ یک فامیل یا دوست نزدیک، بیشتر افراد دچار بهت و شوک شده چنانکه نمی توانند آنچه را که اتفاق افتاده باور کنند.

اما برای دستیابی به آرامش در این زمینه اقداماتی باید انجام داد. به عقیده روان شناسان این قضیه حتی در مواردی که مرگ قابل انتظار هم بوده ممکن است پیش آید. این احساس بی حوصلگی یا بی حسی می‌تواند به نحوی در انجام کارهای سرگرم کننده مثل تماس گرفتن با دوستان و برنامه‌ریزی برای یک سفر کمک کننده باشد. از سویی دیگر این حس غیرواقعی اگر به درازا بکشد، می‌تواند مشکل ساز باشد.

هر چند این خود می تواند باعثحسرت و پشیمانی عمیق در آینده شود، ولی حتی بی حسی هم به زودی رنگ باخته و یک حس وحشتناک بی قراری، دلتنگی شدید و جست وجو برای عزیز از دست رفته جایگزین آن می شود. این امر باعثاختلال در استراحت و تمرکز شده و خواب مناسب را نیز ممکن است دشوار کند؛ رویاهای در حین خواب می توانند خیلی ناراحت کننده باشند.


تغییرات ناگهانی در احساسات


این وضعیت بی قراری در دو هفته اول پس از مرگ شدیدتر بوده ولی به زودی با اوقاتی از غم، افسردگی، خلوت گزینی و سکوت جایگزین می‌شود. این تغییرات ناگهانی در احساسات می‌تواند باعثسردرگمی دوستان و اقوام شود ولی به هر حال بخشی از روند طبیعی سوگواری است.

اگر چه بی قراری کاهش می‌یابد، اما دوران افسردگی از نظر دفعات بیشتر و طی چهار تا شش هفته بعد به حداکثر خود می رسند. تشدید سوگ و اندوه هر زمانی ممکن است رخ دهد و معمولا با دیدن افراد، مکان ها یا چیزهایی که خاطرات عزیز از دست رفته را زنده می کنند شدیدتر می‌شوند.

وقتی فرد سوگوار به طور ناگهانی و بدون هیچ دلیلی به گریه می‌افتد برخی در درک آن دچار مشکل بوده یا احساس شرم می‌کنند. شاید در این مرحله بهتر باشد از افرادی که در درک سوگ مشکل داشته یا سوگوار نیستند، اجتناب کنید. در واقع فرد سوگوار در حال فکر کردن به عزیز از دست رفته است و بارها و بارها اوقات خوب و بدی را که با هم داشته‌اند مرور می کند. این یک مرحله آرام ولی اساسی در قبول مرگ اطرافیانش است.

با گذشت زمان درد و اندوه عمیق اولیه به تدریج کمرنگ‌تر می‌شود. از افسردگی کاسته شده و می‌توان به سایر چیزها فکر کرد و حتی به آینده نظر داشت. هر چند، احساس از دست دادن قسمتی از وجود فرد هرگز کاملا از بین نمی‌رود. کسانی که از همسرشان جدا می‌شوند با دیدن زوج‌های دیگر با هم و تصاویر خانواده‌های شاد در رسانه‌ها، دائما تنها شدن خود را یادآور می شوند. بعد از مدتی می‌توان دوباره وجود خود را به تمامی حس کرد، حتی اگر چه قسمتی از آن از دست رفته است.

با وجود تمام اینها، هیچ روش یکسانی برای سوگواری افراد وجود ندارد. ما همه افراد مستقلی هستیم و رویه های خاص خود را برای سوگواری داریم. به علاوه مردم فرهنگ های مختلف با مرگ و با روش‌های خاص خود کنار می‌آیند. طی قرن‌ها، مردم نقاط مختلف جهان مراسم خاص خود را برای سوگ در پیش گرفته‌اند.

به طور کلی آنها بیش از سخنان دلداری دهنده، نیاز دارند که بدانند شما در این دوران پر غم و درد در کنارشان خواهید بود. وقتی که هیچ کلامی نمی‌تواند آنها را آرام کند، دست انداختن دلسوزانه به گردن شان می‌تواند نشانه همدردی و پشتیبانی شما باشد. به مرور زمان آنها با سوگ خود کنار می‌آیند ولی ابتدا نیاز دارند تا صحبت کرده یا گریه کنند.


وقتی فرد سوگوار درباره چیزهایی بارها و بارها سخن می‌گوید، برخی در درک آن دچار مشکل می‌شوند، در حالی که این قسمتی از روند گذار از سوگ است و باید تشویق شود.

اگر شما نمی دانید چه بگویید یا نمی دانید که آیا اصلا در موردش صحبت کنید یا خیر، بهتر است که صادق بوده و این را بیان کنید. این فرصتی به فرد سوگوار می‌دهد تا به شما بگوید چه می‌خواهد.