به گزارش افکارنیوز، مریم امیرجلالی یک نام آشنا در عرصه هنر هفتم است. بانوی هنرمندی که این روزها در آستانه شصت و چهارمین بهار زندگی اش روزگار می گذراند و جزو محبوب ترین هنرمندان عرصه سینما و تلویزیون است.

امیرجلالی با نقش آفرینی در سریال های طنز چون هتل، رسم شیدایی، خانه به دوش، متهم گریخت، ترش و شیرین و… بود که در عرصه رسانه به عنوان هنرمندی توانا خود را به اهالی سینما و تلویزیون شناساند و خود را در دل مردم، صاحب جایگاهی ویژه کرد.

حلول بهار ۹۲ بهانه ای شد تا به سراغ این هنرمند برویم.

سال ۱۳۹۱ برای شما چگونه سالی بود؟

خدا را شکر می کنم که توانستم در سالی که گذشته لحظات بی دغدغه و آرامی را پشت سر بگذارم و البته امیدوارم همطونان عزیزم هم چنین تجربه ای برای این سال داشته باشند.

یک خاطره کوتاه از سالی که گذشت؟

در ایام ماه رمضان بود که بنا به دعوت نهاد ریاست جمهوری برای مراسم افطاری به این محل رفتیم و این مراسم در ذهنمان ماندگار شد. در این ضیافت افطار، آقای رئیس جمهوری خیلی نسبت به بنده محبت داشتند و استقبالی بی نظیر از هنرمندان به عمل آوردند. ما حتی وقتی برای مراسم مختلف به شهرهای گوناگون و یا حتی روستاهای دور افتاده سر می زنیم، مردم به ما خیلی لطف و محب دارند که همین مسئله نشان دهنده شناخت و معرفت ایرانیان نسبت به هنر و ارزش آن است.

ماندگارترین سکانسی که در آن ایفای نقش کرده اید، کدام است؟

سریال «خانه به دوش» بود که ما طبق فیلمنامه به منزل خواهرم دعوت شدیم. شب قبل این مراسم، مشغول افطاری بودیم که دخترم(آناهیتا همتی) به من گفت: «مامان فردا برای مهمونی خاله چی بپوشم؟» البته من هم فی البداهه خیلی عصبانی شدم و گفتم: «درد بپوش، کوفت بپوش، من چه می دونم چی بپوشی؟ کفن منو بپوش.»(باخنده) … خلاصه که این سکانس هنور هم با همان حرص و جوش های مخصوص من در ذهن مردم ماندگار شده و من هم آن را به خاطر دارم.

شیرین ترین اتفاقات سال ۱۳۹۱ برای شما کدام بود؟

اتفاق خاص همین شایعات یک سال اخیر است که برای من ساخته اند.

کدام شایعات؟

اوایل سال بود که برای یک مراسم ختم به شهر اراک رفتم، بعدها شنیدم که گفته اند امیرجلالی متولد شهر ملایر است(می خندد)، جالب تر اینکه حتی این شایعه به دانشنامه ویکی پدیا هم راه پیدا کرده بود، البته این پایان ماجرا نبود و من وقتی با یکی از مطبوعات مصاحبه ای انجام دادم و گفتم که متولد آذر ماه هستم، بعدها شنیدم که می گویند من آذری زبان هستم، در حالی که من حتی یک کلمه هم نمی توانم به زبان آذری صحبت کنم.

اولین خاطره شما از مراسم هفت سین کدام است؟

اولین خاطره من از این مراسم، مربوط به ده سالگی ام می شود. ما در آن سالها کمی بزرگتر شده بودیم و از حال و هوای لحظه تحویل سال خیلی لذت می بردیم. پدرم اولین بار یک کاسه شیر جوشیده بر سر سفره هفت سین آورد و اعتقاد داشت که این مایه خیر و برکت برای ما خواهد بود. رنگ کردن تخم مرغ ها و رفت و آمد به خانه آشنایان و دوستان از خاطرات شیرین نوروزی من در آن سالهاست.

دل شما برای کدام عیدی ایام کودکی تنگ شده؟

پدرم در آن سالها در لحظه تحویل سال و پس از مراسم مربوط به آن، اسکناس های تا نخورده و یک تومانی عیدی را با امضای خودش از میان صفحات قرآن به ما می داد که من هنوز هم آن اسکناس های آبی و زرشکی رنگ را در گنجینه خاطراتم نگه داشته ام و هر از گاهی با سر زدن به آنها یادی از خاطرات گذشته می کنم.

سقف آرزوهای شما در ایام عید قبل از ده سالگی؟

آرزوهای من و همسن و سالانم در آن دوران دریافت عیدی بود و به همین دلیل از کنار پدرانمان تکان نمی خوردیم.

آخرین عیدی که از ته دل گرفتید؟

دو سال قبل از اینکه پدرم از میان ما برای همیشه رخت سفر ببندد، ما به خانه اش رفتیم و او یک روسری برای من، یک عروسک برای دخترم و یک پیراهن برای شوهرم به عنوان عیدی داد که هنوز هم شیرینی آن عیدی را از یاد نبرده ام.

اگر بخواهید یک نفر از کسانی را که دیگر در میان ما نیستند، برای حضور سر سفره «هفت سین» تان دعوت کنید، آن شخص چه کسی می تواند باشد؟

برادرم، او در تاریخ ۸/۸ / ۸۸ و در سالروز تولد امام رضا(ع) از میان ما رفت و رفتنش ضربه بزرگی برای من و خانواده ام بود. البته هنوز هم باور ندارم که او دیگر در کنارم نیست و گمان می کنم در جایی در گوشه ای از همین شهر زندگی می کند ولی از من دور است.(آه می کشد) کاش می شد یک بار دیگر در لحظه تحویل سال او را ببینم.

دعای شما برای لحظه تحویل سال نو چیست؟

امیدوارم سال پیش رو برای تمام هموطنان عزیزم سالی پر از سلامتی، جیب پر از پول و خنده از ته دل باشد و هیچ دلی در این سال رنگ غم و اندوه بر بروم دل خود نبیند…

اگر بخواهید یک «سین» به هفت سین زندگی تان اضافه کنید «سین» هشتم چه خواهد بود؟

«سین» مثل سلامتی که بزرگترین نعمت خداوند است.

اگر بخواهید در لحظه تحویل سال یک مهمان ویژه بر سر سفره «هفت سین» تان داشته باشید، چه کسی را انتخاب می کنید؟

بدون شک عزت اله انتظامی را انتخاب می کنم. ایشان یک انسان فرهیخته و هنرمند واقعی هستند و من همیشه به ایشان ارادت داشته ام، البته پس از ایشان هم انتخاب من پرویز پرستویی خواهد بود.

حرف و فرمایش پایانی؟

ممنون از لطف شما، برای تمام عزیزان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

روزهاي زندگي/ شماره ۴۱۷/ پانزدهم اسفند ۹۱/ گفتگو: محمد جعفري/ صفحه ۱۰۵