به گزارش افکارنیوز، کار کی روش آرام روزهای اول چطور به اینجا رسید؟ مربی ای که در آغاز کارش برای خبرنگاران اعتراف کرده بود که قبل از بازی آرامبخش می خورد تا تمرکزش را از دست ندهد، چطور با داور درگیر و از بازی اخراج شد؟ کسی که از عشق به رقبا و رقابت سالم حرف می زد، چطور اهل کری خواندن برای رقیب شد؟ برای گرفتن پاسخ این سوال ها، شاید بد نباشد شواهدی از کارنامه کی روش را بررسی کنیم. شاید او واقعاً همان طور که برخی از کارشناسان ادعا می کنند، ایرانی شده است!

شاهد شماره ۱: آغاز جنگندگی

مهر ۱۳۹۱. در بازی با کره، کی روش در دقیقه ۳۱ و پس از ضربه ایستگاهی خطرناک تیم کره از محوطه قانونی خود خارج و به شدت به اتفاقاتی که در محوطه جریمه ایران رخ داده بود اعتراض کرد؛ حتی تذکرهای داور چهارم هم باعثآرامش سرمربی ایران نشد. در دقیقه ۳۴ بار دیگر کی روش به لب خط آمد و به تصمیم داور اعتراض کرد. او حتی یک قدم هم وارد زمین شد و داور چهارم از او خواست به محوطه خود برگشته و آرامشش را حفظ کند اما کی روش با ادامه این اعتراض ها، زمینه را برای اخراجش از زمین فراهم کرد. این درگیری که آن زمان کسی جدی اش نگرفت، هشت ما بعد به نقطه عطفی در کارنامه کی روش بدل شد. دکتر حمیدرضا صدر، جامعه شناس و تحلیلگر فوتبال می گوید: «در بازی کره در تهران بود که کی روش از زمین اخراج شد و از آن زمان به بعد، واکنش های تندی را به مربی کره نشان داد. برخلاف آنچه در روزنامه های داخلی منتشر شد، بازتاب صحبت های مربی کره در رسانه های خارجی، تند و توهین آمیز نیست. او تنها می گوید تیم ایران را دوست ندارد و طبیعی است که در مورد رقیبش چنین حرفی بزند اما کی روش به تندی واکنش نشان می دهد و برای رقیبش کری می خواند.»

شاهد شماره ۲: آغاز رقابت

آبان ۱۳۹۱. دعوای کی روش و ژوزه برای خداداد عزیزی بهانه ای برای شوخی کردن است. او در مصاحبه اش می گوید: «احتمالاً این دو مربی مشهدی هستند! ما مشهدی ها اگر به شهر دیگری هم برویم با هم درگیری و مشکل داریم. کار کی روش و ژوزه هم شبیه کار مربی های مشهد است اما این دو مربی هیچ ربطی به هم ندارند. کی روش سرمربی تیم ملی است و ژوزه سرمربی پرسپولیس و هر دوی آنها هم مربیان بزرگی هستند که هر یک سلیقه متفاوتی دارد. حالا این مربیان خارجی به ایران آمده اند و با هم جنگ و دعوا دارند و این موضوع به ما ربطی ندارد اما امیدوارم این بیانیه ها به یک بزن بزن درست و حسابی ختم شود و ما هم بخندیم و مردم هم شاد شوند.»

شاهد شماره ۳: آغاز گفتگو

بهمن ۱۳۹۱. کی روش در مصاحبه خود می گوید: «یکی از گلایه هایی که از من زیاد می شود این است که کمتر در رسانه ها صحبت می کنم اما عقیده من بر این است که ما مربیان فوتبال باید بیشتر تمرکزمان در زمین فوتبال باشد و در آنجا خودمان را ثابت کنیم. کار ما در زمین فوتبال است و باید نقشه های خودمان را در آنجا پیاده کنیم؛ به همین دلیل من بیشتر سعی می کنم در زمین فوتبال حرف خودم را بزنم.» دکتر صدر معتقد است: «کی روش در حوزه رسانه هم خودش را برای ایران خرج نکرده بود. مصاحبه هایش سرد و خلاصه بود اما بعد از بازی با کره، مقابل خبرنگاران قرار می گیرد و خودش را برای تیم و مخاطبانش خرج می کند. این همان انتظاری است که مردم از یک مربی سرشناس داشتند تا خودش را صاحب تیم و تماشاچیان بداند و درگیر مناسبات آنها شود. کی روش با این مصاحبه ها نشان داد که تیم و مردم برایش مهم هستند.»

شاهد شماره ۴: آغاز تعصب

بهمن ۱۳۹۱. کی روش به سبک مربیان ایرانی در مصاحبه خود می گوید: «فیفا تصمیمی غیر عادلانه گرفت و من را دو بازی محروم کرد، اما ما اعتراض مان را به فیفا اعلام کردیم. این تصمیم در چند هفته پیش گرفته شده بود و ما از همان زمان مدارک مان را به فیفا دادیم تا نشان دهیم مستحق چنین جریمه ای نبودیم، البته فیفا به سختی تصمیم خود را عوض می کند.» دکتر حمیدرضا صدر در این مورد می گوید: «می توانیم کی روش این روزها را از کی روش سال های قبل متمایز بدانیم. در آغاز کار این مربی در ایران، او را به ندرت کنار زمین می دیدیم. اشاره به بازیکن ها، حرف زدن و فریاد زدن ها را که بسیاری از مربی ها کنار میدان برای برقراری ارتباط مستقیم با تیم شان دارند در کی روش نمی دیدیم.»

شاهد شماره ۵: آغاز سیاست

خرداد ۱۳۹۲. قبل از بازی با کره جنوبی. کی روش می گوید: «تلاش می کنم که در اتمام بازی با چوی دست بدهم و با هم جشن صعود بگیریم.» با این وجود، تلاش های کی روش برای دست دادن با مربی کره جنوبی بی نتیجه می ماند و مربی ایران به نشان دادن مشت کره کرده به رقیب و کری خواندن برایش اکتفا می کند. صدر معتقد است: «او که اهل ارتباط با رسانه ها نبود، قبل از سفر آخر در برنامه تلویزیونی حاضر می شود و به خاطر در دست گرفتن اوضاع، استراتژی رسانه ای اش را تغییر می دهد. در همین روزها مصاحبه های کی روش هم بیشتر می شود و او تصمیم می گیرد با کمک جریان رسانه ای، مخاطب و تیمش را تهییج کند.»

شاهد شماره ۶: آغاز «ایرانی» شدن

خرداد ۱۳۹۲. بعد از بازی با کره جنوبی؛ کارلوس کی روش با پرچم ایرانی که آن را به صورت شال دور گردن خود انداخته است، به جمع کسانی که به استقبال تیم ملی آمده اند وارد می شود و مورد تشویق هواداران حاضر در فرودگاه قرار می گیرد. مربی جدی ایران که پیش از این تلاشی برای تحریک احساسات هوادارانش نمی کرد، این بار با چنین نمادی، برای اثبات گفته قبلی اش تلاش می کند. کی روش در بهمن ۱۳۹۱ گفته بود: «پس از مدتی که در ایران حضور یافتم و در اینجا کار کردم ایران به وطن و خانه من تبدیل شد. خانه من آنجایی است که من در آنجا کار می کنم و مردم انجا به من احترام می گذارند و خانواده ام به راحتی در آنجا زندگی می کند.» دکتر حمیدرضا صدر می گوید: «کی روش خودش را با مردم درگیر نمی کرد. جلوی دوربین ظاهر نمی شد و برخورد گرمی نداشت اما در کنار تمامی تلاش هایی که این روزها برای تهییج هواداران و تیم انجام داده، می بینیم که بعد از برگشتن از کره پرچم ایران را در دست می گیرد و برخورد گرمی را نشان می دهد.»

همشهری کی روش
هادی رجب


آقای کارلوس از پرتغال کوبید و آمد اینجا و رقم قراردادش هم کم نبود. خب طبیعی هم بود. او از سرزمین های توسعه یافته می آمد و شاید فکر می کرد یک کشور جهان سومی فکرهایی درجه سوم هم دارد یا مربی هایی درجه سوم یا بازیکن هایی درجه سوم.

حتماً اگر یکی از خود ما هم به اتیوپی برویم خیال می کنیم آنجا آدم فهیم وجود ندارد و به «فردگرایی» رو می آوریم؛ اینکه خودمان حتماً از بقیه بیشتر می فهمیم.

او به ما «اعتماد» نداشت؛ نبود اعتماد به نگاه و رفتار آدم های خاورمیانه ای و همین او را به شدت زیر بار فشار رسانه ای و افکار عمومی قرار داد. با این حال کی روش خیال می کرد کار درست را انجام می دهد. اگر چه با ورود به فضای جدید ناگزیر، کم کم داشت تن به قضا می داد؛ چیزی که هر قدر هم در برابر آن مقاومت کنیم برای ما در فضاهای جدید اتفاق می افتد. معلوم است که ما شروع خوبی با کی روش حداقل به لحاظ کیفیت نداشتیم و حتی تا همین قبل از سه بازی آخر. کی روش شاید اصلاً درک نمی کرد این عطش ما برای رفتن به جام جهانی از کجا می آید، تا آنجا که مثل ما به قضیه نگاه کرد و رفتارش را تغییر داد. او که بعد از بازی با قطر در دور رفت، درست در روزهایی که ما کیفیت بازی مان قابل مقایسه با الان نبود و نتایج مان هم روندی سینوسی داشت، گفته بود: «من آمدم شما را تغییر دهم اما خودم دچار تغییر می شوم.» شاید کی روش فکر می کرد تغییر در او بر روند کاری اش اثر منفی بگذارد که می توانست این طور هم باشد اما تاثیر از محیط، همیشه به معنای گرفتن عادت های بد یک جامعه نیست که گاهی تاثیر از نگاه و دغدغه آدم های آن جامعه است. کی روش فهمید چقدر این جام جهانی برای ما مهم است و این به آشکارا در رفتارهای کنار زمینش در بازی رفت با کره مشخص بود. همین هم باعثشد مثل یک مربی ایرانی از دست داور ناراحت شود و در استادیوم آزادی از کنار زمین اخراج شود؛ رفتارهایی که اصلاً از کی روش در رئال مادرید یا پرتغال ندیده بودیم. او بعد از شکست مقابل ازبکستان در تهران تصمیم گرفت برای فرار از مخمصه نوسان بنشیند بازی های لیگ ایران را ببیند و چاره ای پیدا کند تا ایران بی حرف و حدیثبرود برزیل. انگار که برای کشور خودش فکر می کند؛ شاید برای اولین بار. نشست دید و اعتماد کرد. او غالب ترکیب تیم ملی را از قهرمان لیگ استقلال انتخاب کرد و حتی در ایده های دفاعی تیمش از این تیم الهام گرفت. البته تضمین موفقیت هم وجود داشت و آن هم نتایج موفق استقلال در آسیا بود و فهمید در این جهان سوم هم ایده های خوب پیدا می شود. «تغییر» و «اعتماد» چیزی بود که به کی روش برای بردن ایران به جام جهانی کمک کرد و نوسان نتیجه و کیفیت را به حداقل رساند. او آن قدر تغییر کرد و شبیه ما شد که قبل از بازی با کره گفت: «ایران کشور من است و ایرانی ها هموطن من هستند» و شد انچه باید می شد. ما سه بازی آخر را بردیم و بهتر از قبل بازی کردیم و مقتدرانه ترین صعودمان را به جام جهانی جشن گرفتیم، با همشهری کی روش که رفت جلوی مربی کره و حرصی که ما از او داشتیم را خالی کرد، درست به شیوه خودمان، بی سانسور و ایرانی.

این پرتغالی استعداد ایرانی شدن را داشته
هرایر دانلیان / روانشناس


نمی توانیم بگوییم کی روش آدم آرامی بوده. او یک پرتغالی است و اهالی پرتغال، ذاتاً اهل هیجان هستند. او پیش از آمدن به ایران هم بارها بازی های تیمش را به بحثو جنجال کشیده بود و تنش هایش با رونالدو و دیگران زبانزد اهالی فوتبال بوده است. پس با وجود آرامش ماه های اول کارش، می توانستیم انتظار ایرانی شدن و یا دوباره پرتغالی شدن را از او داشته باشیم.

اما کی روش باهوش است و مثل تمام آدم های هوشمند، وقتی وارد کشوری می شود، جزئی از آن می شود. او سعی می کند با محیط اطرافش «یکپارچه» و در ارتباطاتش به پشتوانه همین یکی شدن پیروز شود.

نظریه یکپارچگی می گوید، انسان باهوش با وارد شدن به محیط تازه، نه تنها هویت خود را حفظ می کند، بلکه جزئی از آن محیط هم می شود اما ممکن است با وارد شدن به محیط تازه، فرد بخشی از هویت خود را هم دستخوش تغییر کند و اگر این تغییرات در هویت فرد، بیشتر از آن باشد که یکپارچگی شخصیت او را حفظ کند یا فرد برای پذیرفتن هنجارهای تازه، با هنجارهای گذشته زندگی اش عناد و دشمنی پیدا کند، می توان گفت که او از خود بیگانه شده است اما کی روش، یک مربی حرفه ای است. او می داند که تا کجا باید تغییر کند و چه جنبه هایی از هویتش را باید دست نخورده باقی بگذارد.
مطمئناً او پیش از ورود به ایران، تحقیقاتی را راجع به این محیط تازه انجام داده بود تا بتواند روند این یکی شدن را سرعت ببخشد و به همین دلیل بعد از مدتی وقفه برای تجربه این دانسته ها، بالاخره توانست همان احساسات و رفتارهایی را به نمایش بگذارد که ایرانی ها انتظارش را داشتند. کی روش بعد از چند سال زندگی در ایران، توانست با مردمی که در کنارش زندگی می کنند یکپارچه شود و به خواسته های آنها با زبان خودشان پاسخ بدهد. او یاد می گیرد که تماشاگر ایرانی، از مربی ای که با آرامش روی صندلی اش بنشیند دل خوشی ندارد و بیشتر ترجیح می دهد که از راه به چالش کشاندن بحثها و رقیب ها، حمایت مربی از تیمش را درک کند. کی روش بعد از مدتی زندگی در ایران، می فهمد که باید روی احساسات هوادارانش انگشت بگذارد و گاهی برای دفاع از تیمش، صدایش را بلند کند.

تندرستي/ شماره ۱۱۲/ ۶ تير ماه ۹۲/ صفحه ۱۴