به گزارش افکارنیوز، " محمد. الف " که توسط حامد دوست ۲۴ ساله خود در جنگل قائم مورد ضرب و شتم قرار گرفت، وی را به قتل رساند.

" حامد. ش " پسر ۲۴ ساله ای است که در جنگل قائم کرمان به دست محمد. الف، ۲۰ ساله به قتل می رسد.

محمد از ابتدای صحبتش می گفت: من قتلی انجام ندادم بلکه دفاع از خود بوده و هر کس دیگری هم جای من بود همین کار را می کرد.

وی ماجرای قتلی را که رخ داده، این گونه تعریف کرد: حامد یکی از دوستان من بود که چند روزی درگیر مشکلات مالی شده بود و من مبلغ ۵۰۰ هزار تومان که برای شهریه دانشگاهم کنار گذاشته بودم را به او قرض دادم. حامد پس از این ماجرا باز به دنبال گرفتن وامی بود و یک روز صبح در عرض ۴۰ دقیقه ۱۹ بار با من تماس گرفت تا برای گرفتن وام به دنبالش بروم.

او ادامه داد: نمی‌دانم چرا آن روز واقعا نمی‌خواستم او را ببینم اما قدرت نه گفتن به او را نداشتم در نهایت دنبالش رفتم و او به من گفت که به پدر یکی از دوستانم گفته‌ام که ضامنم شود، اما قبل از اینکه او را به بانک ببرم می خواهم با او صحبت کنم. حامد اول مرا به انتهای کمربندی برد و بعد گفت به مسجد صاحب الزمان بروم. به چهار راه گنبد جبلیه که رسیدیم از من خواست به خیابان خاکی تغییر مسیر بدهم، اواسط خیابان بودیم که تیغش را در پهلویم فشار داد و در ماشین را باز کرد و مرا از ماشین به پایین انداخت.

وی گفت: پس از پرت کردن من، ماشین را کمی جلوتر پارک کرد و به طرفم آمد و گفت من اگر وام بگیرم نمی توانم قسط هایش را پرداخت کنم؛ بعد از گفتن این حرف، از من خواستار ۱۰ میلیون تومان پول شد. حامد مرا کشان کشان به طرف درخت های جنگل برد و سرم را به درخت می کوبید، لحظه ای تیغ از دستش افتاد و من فورا خم شدم و سنگی را به سرش زدم و دوان دوان به طرف ماشین رفتم تا فرار کنم اما او سوئیچ ماشین را در جبیش گذاشته بود و از راه دور مرا تهدید می کرد و مدام فحش‌های رکیکی به من می داد.

وی افزود: در آن زمان واقعا ترسیده بودم و شروع به دویدن کردم، حامد همان طور که با تیغ به دنبالم می آمد ناسزا می گفت وحتی یک لحظه به مادرم هم بی احترامی کرد، بسیار عصبانی شدم زیرا من پدرم را در سن سه سالگی از دست دادم و از زمانی که محیط اطرافم را شناختم زحمات مادرم را برای خود و دو برادر بزرگ تر از خودم می دیدیم.

محمد گفت: آن لحظه نتوانستم تحمل کنم و در همان حین دویدن سنگی را بر داشتم و به طرف حامد پرتاب کردم، نمی دانم سنگ چگونه به او خورد پس از چند لحظه که پشت سرم را نگاه کردم متوجه شدم که نقش بر زمین شده است.

او در خصوص احساسش بعد از وقوع این ماجرا، گفت: ترسیده بودم، چند بار با ۱۱۰ تماس گرفتم و اما پشیمان شدم و تلفن را قطع کردم و مجبور شدم ماشینی که امانت دستم بود را بردارم و به خانه بروم.

محمد افزود: من از خود و ناموس خود دفاع کردم، هر کس هم جای من بود در آن لحظه می ترسید و قطعا از ناموس خود دفاع می کرد، زیرا حامد مرا به اجبار به جنگل کشاند و می خواست اخاذی کند، حتی او مرا تهدید هم کرد و با تیغی که در دستش داشت مورد حمله قرار داد. اگر در این حمله موفق شده بود الان او جای من و من جای او بودم…

محمد پنج روز بعد از این ماجرا دستگیر شد و در حال حاضر منتظر حکم خود است.

او از اینکه نتوانسته بود " نه " بگوید ناراحت و پشیمان بود و می گفت: شاید باور نکنید اما من در زندگیم بسیار هدفمند بودم، دفتری دارم که اگر آن را ببینید خواهید فهمید که تا ۲۰ سال آینده ام برنامه ریزی کردم، اما الان دیگر قدرت دست من نیست، تنها چیزی که آرامم می کند این است که حداقل توانستم از حیثیت مادرم دفاع کنم. من یک لحظه هم نمی توانم به اعدام فکر کنم …

" حمید اسحاقی " بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب استان کرمان، درباره اظهارات این قاتل جوان، به ایسنا گفت: یک درگیری ساده منجر به وقوع چنین حادثه‌ای شد.

وی افزود: ما بارها و بارها به جوانان هشدار داده و می‌دهیم که خشم خود را کنترل کرده و هرگز وارد نزاع با هیچ‌کس نشوند.

اسحاقی اظهار کرد: پرونده‌های بسیار زیادی تشکیل می‌شود که هر دو طرف، با کنترل خشم خود می‌توانستند سرنوشت دیگری را برای خود رقم بزنند.

وی با بیان این‌که با کنترل عصبانیت و خشم می‌توان جلوی بسیاری از این حوادثرا گرفت، گفت: این مسایل را خود افراد و به ویژه جوانان باید مورد توجه قرار دهند چرا که قانون عدم کنترل خشم را دلیل موجهی نمی‌داند.

وی تصریح کرد: خانوادهها و به خصوص نهادهای فرهنگی و آموزشی در این مباحث باید ورود جدی کنند و با آگاهسازی جامعه، جلوی وقوع این قتلها را بگیرند.