به گزارش افکارنیوز، عشقش «رودزرد» است. روستای زادگاهش در رامهرمز. همان جایی که ازدواجش را در آن جشن گرفت. عادل کلاه کج برای اینکه به جای امروزش برسد خیلی سختی کشیده و فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته. اینکه یک نفر از رودزرد به جایی برسد که در دربی پایتخت گل بزند، اتفاق کوچکی نیست، اما کلاه کج عقیده دارد به همه حقش نرسیده و می توانسته جایگاهی بالاتر از اینها داشته باشد. یکی از بزرگترین خصوصیات وی این است که هیچ وقت خودش را در پیچ و خم حاشیه ها قرار نداده. برای همین هرگز گلایه ای از زبانش شنیده نشده و این بار هم به طور سربسته حسرت نداشته هایش را خورد، اما پشتکار فوق العاده ای دارد. او متولد دوم اسفند ماه ۱۳۶۳ و متاهل است. سابقه بازی در تیم های فولاد خوزستان، صبا باطری، سپاهان اصفهان، مس کرمان و پرسپولیس تهران را دارد.

کمی از دوران کودکی ات بگو؟


صبح ها بعد از خوردن صبحانه از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۱۲ روی آسفالت، یا زمین های خاکی مشغول فوتبال بودیم. بعد از آن رودخانه ای که در محله مان بود آب تنی می کردیم. بعد از صرف ناهار برنامه بعد از ظهرمان هم همین بود. من در هفته دو یا سه بار ساعت پنج صبح به کوه های اطراف خانه می رفتم. این برنامه ام همیشه پابرجا بود و تلاش همان روزها موجب شد از نظر جسمی در شرایط خوبی قرار بگیرم. هر چند خیلی سخت بود، اما به خاطر علاقه ای که داشتم برایم لذت بخش بود و همه آنها را تحمل می کردم.

خانواده ات مخالفت نمی کرد؟


مخالفت که نه، اما من خیلی خانواده ام را اذیت کردم. شاید هر ماه دستم یا پایم می شکست و برای خانواده دردسر درست می کردم و آنها را به زحمت می انداختم و هر روز باید به دنبال من می بودند. به خاطر همین پدرم می گفت دنبال فوتبال نرو در حالی که مادرم یواشکی لباس هایم را می داد و می گفت طوری برو و برگرد که پدرت متوجه نشود.

پس خیلی سختی کشیده ای؟


چیزی که برای شما تعریف کردم فقط گوشه ای از مشکلات من بود. فرصت نیست تا تمام آنها را بازگو کنم با این وجود در همین فرصتی که دارم یک اتفاق را که نمونه ای کوچک از مشکلاتم بود، برای شما تعریف می کنم.

من برای رفتم به جایی که تمرین می کردیم، باید ۱۰۰ تومان کرایه ماشین می دادم ۵۰ تومان رفت ۵۰ تومان برگشت، یک روز م ادرم ۲۰۰ تومان به من داد و من ۱۰۰ تومانش را برای کرایه کنار گذاشتم. همان روز بچه ها گفتند برویم بستنی بخوریم، اما چون از دوستانم کمی بزرگتر بودم پول بستنی ها را حساب کردم و وقتی از هم جدا شدیم دیدم پولی برای برگشت ندارم. کیلومترها پیاده آمدم و گفتم هر طوری باشد در مسیر فامیل ها را می بینم و با آنها بر می گردم، اما آن شب این اتفاق نیفتاد و من کنار جاده از شش بعدازظهر تا ۱۱ شب روی ساک ورزشی ام نشستم، تا اینکه بالاخره یک کامیون آمد و گفت تا فلان مسیر می رود. من هم پریدم عقب ماشین و زمانی که به خانه رسیدم طوری داخل شدم که پدرم متوجه نشود فردای آن روز هم گفتم من اول شب خانه بودم و خوابیدم. من آن همه زحمت کشیدم و رنج تحمل کردم، اما…

اما چه؟


البته، هنوز برایم دیر نشده، اما به حقم نرسیده ام. من کاپیتان تیم جوانان و امیدها بودم و حتی به تیم بزرگسالان دعوت شدم و هیچ وقت به خواسته ام نرسیدم. با این حال در تمرین ها مثل مسابقات، با انگیزه حاضر می شوم و مثل سابق که با دست و پنجه نرم کردم با مشکلات به اینجا رسیدم، الان هم با وجود این مشکلات، تلاش می کنم تا موفق شوم.

الگوی فنی شما چه کسی است؟


زین الدین زیدان و طرفدار رئال هم هستم.

الان هم به رودزرد می روی؟


باور کنید هر تعطیلی که باشد خودم را به آنجا می رسانم و با دوستان قدیمی در همان زمین خاکی بازی می کنم و به یاد گذشته کنار هم جمع می شویم، اما خودتان می دانید تمرینات تیم های فوتبال چقدر فشرده و وقت گیر است، ما تعطیلات کمی داریم.

اگر فوتبالیست نمی شدی چکار می کردی؟


حتماً باز هم فوتبالیست می شدم چون همه عشق و علاقه ام فوتبال بود و بس، اصلاً از بچگی به شغل دیگری فکر نمی کردم.

در مورد باخت در فینال جام حذفی بگو.


متاسفانه مقابل سپاهان روز خوبی نداشتیم و با وجود تلاش های زیاد، روی دو اشتباه بسیار بچگانه گل خوردیم. ما لایق قهرمانی بودیم، اما همه چیز دست به دست هم داد، ورق برگشت و بازی به پنالتی کشیده شد. هرگز دوست نداشتیم بازی بیشتر از ۱۲۰ دقیقه طول بکشد، اما روی یک اشتباه این اتفاق افتاد.

بچه ها هر چه در توان داشتند صرف کردند و می خواستند جام را به هواداران و مهدوی کیا تقدیم کنند، اما متاسفانه نشد. باور کنید خودمان هم شوکه هستیم، چون می توانستیم قهرمان جام حذفی شویم.

وقتی در سپاهان بودی در بازی با الاهلی عربستان ترقه ای میان پای شما و کمک داور هنگ کنگی منفجر شد.

بازی ثانیه هایی متوقف شده بود و داور و کمک داور داشتند با هم درباره اشیایی که برخی تماشاگران به داخل زمین پرت کرده بودند حرف می زدند. من هم نزدیک صحنه بودم و متوجه شدم یک تکه سنگ بزرگ داخل زمین است. برای اینکه داوران زیاد به موضوع حساس نشوند، رفتم و آن تکه سنگ را برداشتم و پرت کردم بیرون زمین. به محض اینکه آن تکه سنگ روی زمین خورد تازه متوجه شدم نارنجک بوده! چنان انفجاری تولید کرد که کمک داور، داور و خودم با سرعت به سمت بیرون زمین حرکت کردیم. از ترس جا خورده بودم و نمی دانستم چه کاری باید انجام بدهم. خودم هم بی اختیار می دویدم و باورم نمی شد نارنجک را خودم منفجر کرده ام. داوران اصلاً نفهمیدند که آن ترقه توسط من منفجر شد. فکر می کردند از بالا پرت شد. خیلی شانس آوردم که آن ترقه در دستم منفجر نشد وگرنه ممکن بود آسیب شدیدی ببینم.

اوقات فراغت خودتان را چکار می کنی؟


چون زیاد از خانه بیرون نمی روم، بیشتر وقت ها پلی استیشن بازی می کنم و همیشه هم رئال مادرید را بر می دارم برای اینکه خیلی بازی رونالدو را دوست دارم. خدا نکند که به برادرانم ببازم. آن وقت این قدر باید بازی کنم تا یک دست هم که شده بازی را ببرم.

در کودکی اهل دعوا بودی؟


همان طور که گفتم همه عشق و علاقه ام به فوتبال بود. همین الان هم می توانید از افراد خانواده ام سوال کنید من یکی از ساکت ترین اعضای خانواده ام هستم و به طور معمول تا چیزی نپرسند حرف نمی زنم.

خیلی با ارزش است که شما مراسم عقدکنان خود را در همان رود زرد برگزار کردی و…


من خیلی زادگاهم را دوست دارم و به نوعی خودم را مدیون آنجا می دانم. به همین دلیل دوست داشتم این مراسم در رودزرد انجام شود. من هر چه دارم بعد از خدا از خانواده و محبت های همشهری هایم دارم و خوشحالم که این اتفاق افتاده است.

فصل آینده هم در پرسپولیس می مانی؟


من با پرسپولیس قراداد دارم و به امید خدا فصل آینده هم برای تیم محبوبم بازی می کنم. امیدوارم با درایت کادر فنی، تلاش بازیکنان و حمایت هواداران این فصل قهرمانی را به دست آوریم.

حرف آخر؟


از این فرصت استفاده می کنم و از خانواده ام، همسرم و همچنین مربیاتی که برای من زحمت کشیده اند، تشکر می کنم و از شما هم به خاطر فرصتی که در اختیارم گذاشتید ممنونم.

خانواده/ شماره ۴۸۷/ اول تير ماه ۹۲/ گفتگو: حسين برزگرياري/ صفحه ۲۲