به گزارش افکارنیوز، کامبیز دیرباز این روزها تا حدی کم کار، اما بسیار گزیده کار شده و مصمم است بعد از گرفتن سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در فیلم سینمایی دوئل، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را با حضور در فیلم های پیش رویش نیز شکار کند. خودش عقیده دارد در جشنواره فیلم فجر امسال این اتفاق خواهد افتاد. خاکستر و برف نام فیلم سینمایی جدیدی است که کامبیز دیرباز در آن ایفاگر یکی از نقش های اصلی است. این فیلم در جشنواره سال قبل فیلم فجر به نمایش درآمد و مورد استقبال جراید و عموم مردم قرار گرفت و هم اکنون در نوبت اکران قرار دارد و… به همین بهانه گفتگویی خواندنی با این هنرمند جوان، محبوب و مردمدار پیرامون این فیلم و افتتاح دفتر تولید فیلم و آموزشگاه بازیگری، سایر کارها و خوانده اش داشته ایم که می خوانید.

کامبیز دیرباز در یک نگاه


متولد: شهریور ۱۳۵۴ تهران
تحصیلات: لیسانس بازیگری از دانشگاه هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی تهران؛ متاهل

به جای استفاده از کلمات با نگاه حرف می زدم


در جشنواره فیلم فجر سال گذشته خاکستر و برف به کارگردانی روح الله سهرابی و بازی من نمایش داده شد، اما خودم فقط یک بار فیلم را در جشنواره دیدم و الان آن فیلم در نوبت اکران قرار دارد و به احتمال قوی تا قبل از جشنواره فیلم فجر ۹۲ اکران عمومی خواهد شد. کاراکترم را در این فیلم خیلی دوست دارم، به خاطر این که غربت و تنهایی خاصی او را احاطه کرده بود. وقتی فیلمنامه را می خواندم به خاطر تنهایی اش بغض گلویم را گرفت. یک سری ویژگی های دیگری هم این شخصیت دارد که مهمترین آن، تفاوت سنی اش با خودم است. او ۵۰ سالش بود و من زمانی که فیلم را بازی کردم ۳۷ ساله بودم و برای اینکه خودم را به کاراکتر نزدیک کنم ۱۴ کیلو چاق شدم و با ۱۱۵ کیلو وزن مقابل دوربین رفتم.

حدود یک ماه طول کشید تا توانستم به آن وزن برسم. اضافه وزن ناخواسته به راه رفتن و نفس کشیدنم تاثیر گذاشته بود و حتی در حرف زدنم هم اثرگذار بود به اضافه گریم فوق العاده سعید ملکان و…

در فیلم خاکستر و برف حضور فیزیکی من زیاد و در عوض دیالوگ هایم کم است. در حقیقت در این فیلم و فیلم عیار ۱۴ و بوی باران که ماه رمضان از تلویزیون پخش شد، تجربه های خیلی سختی در ارتباط با بازی های نگاه به جای دیالوگ به من داد.

موقع آشپزی تقلب کردم


برای بازی در مجموعه شام ایرانی از شروع کار، توسط بیژن بیرنگ دعوت به کار شدم و در شروع کمی می ترسیدم ریسک کنم و ترجیح دادم چند قسمت را ببینم. در قسمت دوم که آن را دوست خوبم محمد شایسته تولید کرد، برخلاف شام ایرانی بیژن بیرنگ که کمی کارگردانی در آن حس می شد در سری جدید میهمانان با پنج دوربین در صحنه حاضر شدند و بدون هیچ گونه کارگردانی تصویر طبیعی یک میهمانی را به نمایش گذاشتند که این اتفاق خیلی خوبی برای من بود به خصوص که با دوستان خوب و هنرمندم در آن شرکت کردم و این، در حالی بود که به آشپزی و دستپخت خودم اطمینان نداشتم. برای اولین بار بود که برای آشپزی به آشپزخانه رفتم. البته غذایی هم که در شام ایرانی درست کردم، زیاد سخت نبود و فکر می کنم اکثر مردان کباب درست کردن را بلد باشند. برنج را هم یواشکی در پلوپز پختم و…

راستش را بخواهید هنگام درست کردم میرزاقاسمی کمی تقلب کرده و آن هم دلیل داشت. به خاطر اینکه تا حالا بادمجان نخورده ام و به آن حساسیت دارم. به همین دلیل میرزاقاسمی از قبل آماده شده را سر سفره گذاشتم، اما بقیه کارها را خودم انجام دادم.

کارگردانی بلد نیستم


علت اینکه بعد از ۱۵ سال فعالیت بازیگری چرا کارگردانی نمی کنم این است که اولاً انگیزه اش را ندارم و در ثانی بلد هم نیستم، اما تولید فیلم را خیلی دوست دارم. به همین دلیل در شرف راه اندازی دفتری برای تولید فیلم و آموزش بازیگری، با همکاری اساتیدی هستم که در دانشگاه افتخار شاگردی آنان را داشته ام. البته، دو سال پیش هم آموزشگاه بازیگری را در شهر رشت افتتاح کردم و دو ترم کامل در آن آموزش بازیگری توسط چند نفر از اساتید و از جمله رویا تیموریان برگزار شد. چکیده مبانی بازیگری که در دانشگاه ها تدریس می شود در آموزشکده ما آموزش داده خواهد شد و تصور می کنم آموزش ها معادل کاردانی باشد و در دوره های بعدی آموزشی که دوره تکمیلی بازیگری است، آموزش ها در سطح کارشناسی تا دکترا پیش خواهد رفت. از علاقمندان به آموزش بازیگری در بدو ورود، تستی گرفته نمی شود، اما توسط اساتید، سطح توانایی آنان ارزیابی خواهد شد تا مشخص شود در چه کلاسی می توانند حضور پیدا کنند. آرزویم این است که در این آموزشگاه حداقل سالی دو سه چهره جدید و موفق در رشته بازیگری، فیلمنامه نویسی، کارگردانی و… به جامعه معرفی شود.

آنچه در آینده خواهید دید


تله فیلم «کیلومتر ۱۴» به کارگردانی جواد افشار را در نوبت اکران دارم. به اضافه تله فیلم «بی کسی» که توسط شبکه رسانه پخش شده است. در حال حاضر یک فیلم سینمایی دیگر نیز آماده اکران دارم به نام «زاپاس» به کارگردانی بهرنگ توفیقی و فیلم سینمایی «خاکستر و برف» و فیلم سینمایی «یک گزارش واقعی» به کارگردانی داریوش فرهنگ، که این فیلم، در جشنواره فیلم سه سال پیش نمایش داده شد و دلیل تاخیر در اکران آن را نمی دانم. بد نیست بگویم در حال مذاکره برای بازی در یک فیلم سینمایی هستم و اگر این اتفاق بیفتد و فیلم به جشنواره فجر امسال برسد. همه تلاشم را می کنم تا شکارچی سیمرغ امسال باشم. علاوه بر این در فیلم سینمایی ساکنین طبقه وسط به کارگردانی شهاب حسینی هم بازی داشته ام که در این فیلم اکثر هنرمندان در یک سکانس بازی دارند و قرار است آن فیلم هم در جشنواره فیلم فجر به نمنایش در بیاید. ضمناً قرار است در یک سریال پلیسی به کارگردانی سیروس مقدم بازی داشته باشم و در یک فیلم سینمایی با یک کارگردان کار اولی در کاراکتری خاص دیده شوم به احتمال زیاد این فیلم در جشنواره امسال دیده خواهد شد.

همسرم به جای بازیگری تدریس می کند


یک خواهر و یک برادر دارم که هر دو از من کوچکترند. خواهرم ازدواج کرده و تا حالا دو بار خان دایی شده ام. خواهرم دو تا بچه دوست داشتنی به نام آنا و رانا دارد که متاسفانه چون ایران زندگی نمی کنند هر شش ماه یک بار می توانم به دیدن آنها بروم، اما قرار است برای ازدواج برادرم کوچکم هفته آینده به ایران بیایند که از این بابت خیلی خوشحالم. برادرم در جاده فشم رستوران دارد و به جز من که در کار سینما هستم پدرم هم در جوانی به شکلی در ارتباط با سینما بود منتهی در قسمت بلیت فروشی سینما در شهر تنکابن. آن هم در دوره ای که مشغول تحصیل و گرفتن دیپلم بود. مادرم بازنشسته پرستاری بیمارستان شهدای تجریش است. لازم به توضیح است که در بازیگری، خیلی راحت و ساده به مرحله فعلی نرسیدم و خیلی سختی کشیدم. در آن دوره با حسام نواب صفوی، برزو ارجمند، عارف لرستانی، حمید گودرزی، ایوب آقاخانی، محمدرضا منصوری، سام درخشانی، پژمان بازغی و… همکلاس بودم و الان همه آنها از دوستان خوبم هستند، اما با سام درخشانی و پژمان بازغی رفت و آمد هم داریم. همسرم معلم دبستان است، بیش از ۱۲ سال از زندگی مشترک مان می گذرد. تحصیلات همسرم کارشناسی ادبیات نمایش است، اما ترجیح داده به جای بازیگری، معلمی کند و در حال حاضر که فصل کاری اوست، فقط صبحانه را با هم می خوریم. بعد همسرم به مدرسه می رود و من هم به کارهایم می رسم.

من در روزهای تعطیل به طور معمول تا ظهر خواب هستم و تبریک می گویم به کسانی که شش روز کاری از صبح تا شب کار می کنند. روز جمعه هم صبح زود به کوه می روند. ظهر هم که از خواب بیدار شوم به اتفاق همسرم به پدر و مادرمان سر می زنیم. در سه ماه تابستان که همسرم تعطیل است، به او کمک نمی کنم، اما در ۹ ماهی که سر کار می رود سعی می کنم به او کمک کنم.

اولین روزهای کارم را فراموش نمی کنم


من روزی را که وارد عرصه بازیگری شدم و علیرضا افخمی دستم را گرفت، هرگز فراموش نمی کنم. هر کسی بالاخره یک روز اولی دارد و من همیشه در کنار کار با بزرگان سینما و تئاتر با کار اولی ها هم همکاری مستمری داشته ام و در آینده نیز خواهم داشت، چون معتقدم بسیاری از خلاقیت های کشف نشده توسط کار اولی ها نمایان می شود. از بزرگان آموخته ام آماده دریافت هر پیشنهاد کار اولی و کار چندمی باشم. در صورتی که از فیلمنامه و کاراکتری که برایم در نظر گرفته شده، راضی باشم، هرگز «نه» نخواهم گفت.

سوال و جواب هایی از نوع دیگر


آخرین سفری که با همسرت رفتی؟


چندی پیش به اتفاق برای دیدن بچه خواهرم آنا که تازه به دنیا آمده، به خارج از کشور رفتیم.

آخرین فیلمی که به اتفاق دیدید؟


فیلم دربند را در اکران خصوصی دیدیم.

آخرین رستورانی که با یکدیگر رفتید؟


هفته پیش برای صرف شام به رستوران برادرم رفتیم.

آخرین کادویی که از همسرت گرفتی؟


یک خط موبایل که روز ۱۲ شهریور در جشن تولدم هدیه گرفتم.

و آخرین کادویی که شما به همسرت دادی؟


کمک کردم تا اتومبیلش را عوض کند.

اولین کادویی که برای همسرت گرفتی یادت هست؟


در روزهای پایانی تحصیلات دانشگاهی مان، در تئاتر سیاوش خوانی با همسرم همبازی بودم و وقتی به مرحله مقدماتی خواستگاری رسیدیم، یک روز او را به یک جواهر فروشی بردم و حلقه ای برایش خریدم و به این ترتیب نامزدی ما رسمیت پیدا کرد و بعد به ازدواج مان ختم گردید.

با چه آرزویی زندگی مشترکت را شروع کردی؟


رسیدن به امروزی که زندگی را عاشقانه دنبال می کنیم.

تا به حال با هم قهر کرده اید؟


مگر می شود قهر پیش نیاید؟! اما خوشبختانه چهار سال است قهر جرات نکرده به خانه ما بیاید. هر چقدر سن بالا می رود، تجربه مان در زندگی بیشتر می شود و می فهمیم قهر چیز خوبی نیست.

توقعت از زندگی؟


این که خانواده خودم و همسرم سلامت باشند و هموطنانم همواره نگاه مهرآمیزشان به من باشد، من برای بازی در مجموعه «در چشم باد» چهار ماه آمریکا بودم و تازه در شهری بودم که پر از ایرانی بود، با این حال بال بال می زدم که کی به ایران بر می گردم.

در بازیگری چقدر به ماندگاری فکر می کنی؟


خیلی زیاد، امیدوارم تا زمانی که نفس می کشم حرفه ام بازیگری باشد.

مجله خانواده/ شماره ۴۹۶/ نيمه دوم آبان ماه ۹۲/ گفتگو: ميلاد بلادي/ صفحه ۸