به گزارش افکارنیوز، متولد ۲ اسفند ۶۵ رودزرد رامهرمز است. همان جایی که ۲۵ سال بعد جشن ازدواجش را در آن برگزار کرد تا مورد ستایش همگان قرار گیرد. عادل کلاه کج در اقدامی غیر منتظره و فرهنگی ازدواجش را در زادگاهش، رودزرد، تنها با مهریه یک سکه جشن گرفت تا به جرکه متاهلان بپیوندد. او فوتبالش را با تیم فولاد خوزستان اغاز کرد تیمی که هنوز هم عاشق آن است. پس از این تیم به صبا باطری آمد تا پس از آن، حضور در جمع سرخ پوشان را تجربه کند. کلاه کج سپس به کرمان رفت جایی که حواشی او و صمد مرفاوی که هر دو خوزستانی بودند بالا گرفت. بعد از آن عادل راهی نصف جهان شد. اما انگار رنگ سرخ با کلاه کج عجیب شده بود چرا که وی مدت کوتاهی بعد از اصفهان، رخت زرد را از تن درآورد و با پوشیدن پیراهن سرخ باری دیگر به پرسپولیس پیوست. کلاه کج برای رسیدن به پرسپولیس سختی های بسیاری کشید و فرازونشیب های زیادی را از سر گذراند. گل زدن در دربی حاصل تلاش او بود. هر چند او هرگز اسیر حواشی نشد اما برخی اتفاقات چنان خسته اش کرد که لاجرم تصمیم گرفت عطای ماندن در پایتخت را به لقایش ببخشد و به خوزستان برگردد و در تیم نوپای استقلال صنعتی خوزستان توپ بزند. گفتنی است کلاه کج تا چندی دیگر پدر می شود تا جمع خانواده اش سه نفره شود. با او ساعتی به گفتگو نشستیم که حاصل آن را می خوانید.

چه شد که به استقلال صنعتی خوزستان رفتی؟


من همیشه عاشق فولادم. تیم اولم فولاد بوده و تا آخر هم می گویم فولاد، فولاد و فولاد. اما شرایط طوری فراهم شد که به استقلال صنعتی خوزستان بروم. به نظر من بازی در خوزستان مهم است. آبی و قرمز فرقی نمی کند. مهم هواداران و هم استانی ها هستند. همان هایی که من را آرام می کنند.

اول فصل انتقادهایی از مسن بودن تیم بود.


بله، اما ما فقط چهار بازیکن بالای ۳۰ سال داریم در حالی که تیم های منتقد چهار بازیکن زیر ۳۰ سال دارند!

تمرینات چطور پیش می رود؟


خیلی عالی. اکثر برنامه های ما از باشگاه بایرن مونیخ برداشته شده است. گاهی از تمرینات بدنسازی چنان خسته می شوم که از شدت خستگی، پای تلویزیون خوابم می برد.

معلوم است راضی هستی؟


بله خدا را شکر. برعکس برخی تیم ها که وقتی می بری مدیر عامل را می بینی، ما وقتی می بازیم مدیر عامل باشگاه را کنار خودمان می بینیم و به ما دلگرمی می دهد.

کمی از تیم های قبلی ات ناراضی هستی، چرا؟


به نظر من تیم مثل خانواده می ماند. متاسفانه برخی عوامل مانند صمیمیت که باید در تیم وجود داشته باشد نبود و من را با مشکلاتی همراه کرد.

کدام باشگاه بیشتر مشکل ساز شد؟


مس کرمان. با اینکه با صمد مرفاوی هم استانی هستیم اما اتفاقاتی افتاد که کاشکی نمی افتاد. البته بعدها صمد مرفاوی گفت که دستیارش مقصر بوده است اما هر چه بود در مقطعی مرا درگیر برخی مشکلات کرد.

با اینکه اهل حاشیه نبودی و نیستی اما درگیرش شدی؟


حاشیه از بیرون داخل تمرین و بعد هم بازی می شود. گاهی ناخواسته و به زور درگیرش می شوی.

فکر نمی کنی با وجود رفتن از پرسپولیس شانس خود را برای لمس جام قهرمانی از دست داده ای؟


نه اصلاً. درست است که الان مدتی است که سپاهان، تراکتورسازی و فولاد به جمع مدعیان قهرمانی یعنی استقلال و پرسپولیس اضافه شده اند اما ما هم شانس قهرمانی داریم. ما استقلال تهران را ۲ بر صفر بردیم و با پرسپولیسی که تمام بازی های خانگی اش را در فصل جاری برده بود مساوی کردیم.

اگر بخواهی به نوجوانانی که تازه پای در این راه گذاشته اند توصیه ای بکنی چه می گویی؟


به هر کسی اعتماد نکنند و رودربایستی نداشته باشند. مشورت مخصوصاً با بزرگترها خوب است اما برای نشکستن دل کسی خودشان را در ورطه ای نیندازند که درآمدنش سخت باشد.

هیچ وقت لب به شکوه باز نکرده ای اما این بار معلوم است دلت خیلی پر است.


نمی خواهم به گذشته برگردم اما به ۴۰ درصد حقم در فوتبال رسیده ام.

اگر فرزندت بخواهد راهت را ادامه دهد مانعش نمی شوی؟


نه. فقط برایش برنامه ریزی می کنم تا درسش را بخواند به فوتبال و تفریحش هم برسد.

اوضاع درس و مدرسه خودت خوب بود؟


اصلاً! تمام کارنامه ام پر بود از غیبت. نه اینکه اهل درس نبوده باشم، تنها به فوتبال فکر می کردم!

در خلوت خودت به چه چیزی افتخار می کنی؟


اینکه تاکنون دل کسی را نشکسته ام.

رابطه ات با اطرافیانت چگونه است؟


سعی می کنم در هر جمعی که هستم با همه بجوشم.

راستی شنیده ایم تنها با مهریه یک سکه همسرت را عقد کرده ای؟!


بله به نظر من درک متقابل و عشق و علاقه مهمتر از مسائل مادی است.

تا به حال شده دلت به حال بازیکنی بسوزد؟


بله برای «فابیو» دروازه بان تیم مان. بنده خدا از نظر فنی خوب است اما گاهی گل های بدی می خورد. البته گل هایی که می خورد برای بهترین دروازه بان های دنیا هم سخت است.

اهل جبران فوتبالی هستی؟


بله امسال می خواهم خودم را ثابت کنم.
اگر آن مصدومیت برایم پیش نمی آمد الان بهتر هم بودم.

با وجود فوتبال توانسته ای حریم شخصی داشته باشی؟


نه! متاسفانه شهرت نمی گذارد انسان ساعتی هم که شده برای خودش باشد و زندگی کند.

گفتی از اینکه اهوازی آرامش داری، چرا؟


چون از فوتبال لذت می برم. مثل بازی می ماند. وقتی زمین گل آلود باشد فقط باید به فکر بردن باشی. وقتی چمن صاف و زیبایی دارد دوست داری از بازی لذت ببری. الان وقت لذت بردن از فوتبال است.

کمی هم از دوران کودکی ات بگو؟


یادم می آید صبح ها از ساعت ۸ تا حدود ۱ ظهر می رفتیم فوتبال بازی می کردیم آن هم روی اسفالت و یا زمین های خاکی.

آب تنی هم می کردی؟


بله، بعد از آن چند ساعت در رودخانه ای که در محله ما بود آب تنی می کردیم.

شنیده ایم اهل کوه رفتن هم بوده ای؟


بله هفته ای چند بار به کوه های اطراف خانه مان می رفتم و آنجا می دویدم.

آب هم که با خودت نمی بردی؟


بله اتفاقاً بد نیست برایتان خاطره ای از آن موقع ها تعریف کنم. یک بار که به کوه رفتم و برای بهتر شدن فوتبالم دویدم، باران لطیفی بارید و آب در بین سنگ ها جمع شده بود، من هم که طبق عادت با خودم آب نبرده بودم رفتم و کنار برکه ای کوچک(!) نشستم و کمی آب خوردم. یک دفعه دیدم که قورباغه ای کنار آب است. همان جا نشستم و زانوهایم را بغل کردم و با قورباغه حرف زدم. حرف که نه درد دل کردم.

چی بهش می گفتی؟!


می گفتم به خدا بگو به من کمک کنه تا به آرزوی همیشگی ام برسم. البته نگاهم به آن طرف برکه بود و خطابم به قورباغه!

بعدش چه شد؟!


دلم به حال تنهایی قورباغه سوخت. اتفاقاً چند ماهی کوچک هم در برکه بود برای همین قورباغه را در برکه انداختم تا تنها نباشد. بعد هم از انها خداحافظی کردم و برگشتم خانه. آن روز حال خوبی داشتم.

هنوز هم طبعی به این لطیفی داری؟


بله! من تحمل دیدن تنهایی اشیاء را هم ندارم برای همین دمپایی ها را جفت می کنم.

راستی خانواده ات با فوتبالت مخالفت نمی کردند؟


مخالفت که نه اما خیلی آنها را اذیت می کردم.

چطور؟


تقریباً هر ماه دستم یا پایم می شکست و برای خانواده دردسر درست می کردم و آنها را به زحمت می انداختم. به خاطر همین پدرم می گفت دنبال فوتبال نرو ولی مادرم یواشکی لباس هایم را می داد و می گفت طوری برو و برگرد که پدرت متوجه نشود.

چه کسانی در نرسیدن حقت در فوتبال مقصرند؟


همان هایی که خودشان می دانند.

ما که نبودیم؟!


نه، من همیشه ارتباط خوبی با رسانه داشته ام. مشکل داخل فوتبال است. وقتی سرپرست تیم از قول من حرفی به مربی می زند و باعثدو هفته خانه نشینی ام می شود که مطبوعات مقصر نیست. مربی هم که حاضر نمی شد حرف های من را بشنود. بگذریم خدا بزرگ است.

الگوی فنی ات چه کسی است؟


زین الدین زیدان و طرفدار بایرن مونیخ ام. البته عاشق کریستیانو رونادوام.

الان هم به شهرستان رودزرد می روی؟


بله اتفاقاً با دوستان قدیمی ام در همان زمین خاکی بازی می کنیم.

معلوم است از اینکه به خوزستان برگشته ای خیلی راضی ای!


بله همان طور که گفتم آرامشی که اکنون دارم موجب می شود تا با لذت فوتبال بازی کنم. از طرفی بودن با هم استانی ها هم لذت خودش را دارد. مگر آدم چقدر طاقت دوری از عزیزانش را دارد.

می توانی تصور شغل و حرفه ای غیر از فوتبال داشته باشی؟


اصلاً حرفش را نزنید! من عاشق فوتبالم اگر باز هم به دنیا بیایم فوتبال را انتخاب می کنم.

در مورد باخت پرسپولیس از سپاهان در فینال جام حذفی بگو.


دوست نداشتیم بازی بیشتر از ۱۲۰ دقیقه طول بکشد اما روی اشتباه این اتفاق افتاد. می خواستیم این جام را به هواداران و مهدوی کیا تقدیم کنیم اما متاسفانه نشد.

هنوز هم باورش سخت است که پرسپولیس جام را از دست داد.


بله خودمان تا مدت ها شوکه بودیم.

راستی داستان ترقه ای که در بازی با الاهلی عربستان بین شما و کمک داور هنگ کنگی منفجر شد چه بود؟!


(می خندد) بازی چند ثانیه ای متوقف شده بود که متوجه تکه سنگی شدم. آمدم آن را بیرون بیندازم که منفجر شد و تازه فهمیدم نارنجک بوده است.

نارنجک را نمی شناختی؟


نه من بچه مثبتی ام! باور کنید اصلاً این چیزها را نمی شناسم.

حوادثتلخ و شیرینی را از سر گذرانده ای. یکی از آنها مربوط به تصادف وحشتناکی می شود که وقتی بازیکن فولاد بودی برایت رخ داد.


بله، خدا را شکر به خیر گذشت. خدا همیشه در زندگی ام پیدا بوده است. همیشه وجودش را حس کرده ام. عاشقش هستم. هر چند به حقم در فوتبال نرسیدم ولی خدا من را به آرزویم رساند.

و حرف آخر؟

از خانواده ام، همسرم و همچنین مربیانی که برایم زحمت کشیده اند تشکر می کنم. از شما هم به خاطر این فرصت ممنونم.

راه زندگي/ شماره ۳۹۰/ نيمه دوم آذر ماه ۹۲/ گفتگو: سپهر درخشان/ صفحه ۶۶