به گزارش افکارنیوز، کامبیز دیرباز از چهره های شاخص در عرصه بازیگری است که خیلی گزیده کار می کند. او به تازگی در نقش احسان در فیلم سینمایی «خاکستر و برف» ظاهر شده و به بهانه بازی او در این فیلم گفتگویی با او انجام شده که چکیده اش به نظرتان می رسد.

کامبیز دیرباز


متولد: ۱۳۵۴ تهران
تحصیلات: لیسانس بازیگری از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی تهران

بازیگر دائم خودش را محک می زند


دو سال قبل از اینکه دیپلم بگیرم احساس می کردم که باید در مورد تحصیلات دانشگاهی خودم تصمیم گیری کنم. به همین جهت دو سال آخر هنرستان برای گرفتن دیپلم رشته الکترونیک خواندم، اما علاقه ام به بازیگری سینما آن قدر زیاد شده بود که در کارهای فوق برنامه هنری هنرستان هم شروع به فعالیت کردم و شک نداشتم باید رشته بازیگری را انتخاب کنم، به این جهت کنکور دادم و قبول شدم و به دانشکده رفتم.

بازیگری عشقی است که می توانم آن را به قله یک کوه بلند تشبیه کنم که بازیگر با عشق از آن بالا می رود و با علم به اینکه با همه تلاشی که می کند هرگز به قله نخواهد رسید، اما کماکان عاشقانه از آن بالا می رود، بازیگر هیچ وقت به انتها نمی رسد و آدم هیچ وقت از آن شناخت کافی پیدا نمی کند بازیگر مرتب خودش را محک می زند، تا بلکه خود گمشده اش را پیدا کند.

بازیگری با فوتبال فرق دارد


بازیگری مثل فوتبال نیست که عمر محدودی داشته باشد، بازیگری عمری طولانی دارد و بازیگر اگر سالم زندگی کند مثل آنتونی کویین یا عزت الله انتظامی و جمشید مشایخی خودمان که هنوز در عرصه بازیگری فعالیت دارند، تا آخرین لحظات عمر می تواند کار کند. بنابراین برای بازی هیچ عجله ای ندارم و همیشه سعی داشته ام نقش هایم را درست انتخاب کنم.

من به نسبت کاراکتری که در یک فیلم یا سریال به عهده ام گذاشته شده، از روحیه یا تخیل خودم کمک می گیرم. به طور مثال، اگر نقش منفی باشد، چون نقش خیلی از شخصیت واقعی خودم دور است، سعی می کنم از تخیلم و کدهایی که فیلمنامه به من می دهد کمک بگیرم، اما اگر کاراکتر به من نزدیک باشد، ممکن است ناخودآگاه از نوع رفتارها و تکه کلام های خودم استفاده کنم.

همیشه حواسم هست که بازیگر هستم


من معتقدم بازیگری ۸۰ درصدش تکنیک و ۲۰ درصدش حس است، بنابراین در تمام مدتی که دارم بازی می کنم، باید حواسم باشد که بازیگر هستم و دارم نقشی را که به من محول شده بازی می کنم. بنابراین به محض اینکه آخرین پلان یک کاراکتر را بازی کردم، آن را یکسره از خودم دور می کنم تا درگیرش نشوم.

هر کاری که با حضور من در سینما یا تلویزیون نمایش داده می شود و مردم می بینند، بار مسئولیت مرا بیشتر می کنم خداوند این لطلف را به من داشته که دو سه تا از کارهایم در سینما و تلویزیون از جمله فیلم سینمایی «اخراجی ها(۱)» و «دوئل» و سریال «تب سرد» پربیننده بوده است. البته فقط به خاطر بازی من نبود که فیلم «اخراجی ها» فروش بالایی داشت، یا مجموعه «تب سرد» و…

کارها تیمی است و تمام چهل، پنجاه نفری که در یک پروژه زحمت می کشند، از تهیه کننده و کارگردان گرفته تا آبدارچی و مسئول تدارکات باید با هم همکاری کنند تا یک کار خوب ساخته شود.

هر کاری که در مقطع زمانی خودش پربیننده می شود مسئولیت بعدی مرا بیشتر می کند و اینکه، کار بعدی را چگونه انتخاب کنم تا کار قبلی خراب نشود شاید یکی از دلایلی که موجب شده در ۱۵ سال گذشته سالی یک فیلم بازی کنم همین بوده.

وقتی کار نکنم، از یاد می روم


طی مدت ۱۵ سالی که وارد زندگی حرفه ای شده ام همیشه خداوند را شاکر بوده ام که این قدر به من لطف داشته است. هر موقع به گذشته فکر می کنم با خودم به این نتیجه می رسم که اگر می شد به گذشته برگردم دقیقاً همان راهی را انتخاب می کردم که تا حالا رفته ام، زیرا از نظر زندگی کاری راهم را با عشق و آگاهی و شناختی که از استعداد و توانایی و علایق قلبی خود داشته ام، انتخاب کرده ام و از این جهت راضی هستم و خداوند را شکر می کنم.

من از بازیگری، هدف خاصی ندارم جز تجربه کردن کاراکترهای مختلف و راضی نگه داشتن مردمی که در ۱۵ سال گذشته اجازه داده اند برای آنها کار کنم. کارها به طور مستقیم به رضایت مردم ارتباط دارد. تماشاگری که برای دیدن کار من بلیت می خرد و به سینما و تئاتر می آید، یا وقت می گذارد و پای تلویزیون می نشیند، باید از دیدن کار راضی باشد چون اگر رضایت نداشته باشد بلیت نمی خرد و به سینما نمی آید و در نتیجه تهیه کنندگان با من قرارداد نمی بندند و کم کار می شوم و وقتی کار نکنم، از یاد می روم.

تلاش می کنم تماشاگر از کارم راضی باشد


من خودم را بازیگر موفقی نمی دانم و معتقدم اگر بازیگری خودش را موفق بداند، تصورش نقطه پایان، برای اوست و به قول معروف نسخه خودش را به دست خودش پیچیده است. من فقط تلاش می کنم تا تماشاگر از کارم راضی باشد. شاید احترام گذاشتن به نظر مخاطب، یکی از دلایلی بوده که موجب شده کارم را با اشتیاق دنبال کنم. من همیشه موقع انتخاب نقش خودم را جای مخاطب می گذارم.

بارها در مطبوعات خوانده ام که همکارانم در مصاحبه هایشان گفته اند من این فیلم را برای دل خودم ساخته ام و اهمیتی به فروش آن نمی دهم. من نه فقط معنی این نوع جمله ها را نمی فهمم، بلکه چنین حرف هایی را قبول ندارم. یعنی چه که آدم برای دل خودش فیلم بسازد؟ کار ما بدون تماشاگر هیچ است.

بازیگر باید خودش را مدیریت کند


احمدرضا درویش، که من بازیگری را از او یاد گرفته ام، همیشه به من می گفت تو باید خودت را مدیریت کنی و اینکه کجا بروی، چه لباسی بپوشی، در کجا حاضر باشی و… مثال می زد که بسیاری از رفتارها را جامعه جرم نمی داند، اما برای تو که رشته بازیگری را انتخاب کرده ای، آن رفتارها در بعضی شرایط جرم است. به طور مثال تا حالا دیده ای که یک روحانی با لباس روحانیت ترک موتورسیکلت بنشیند؟ این کار جرم نیست، اما فرد روحانی به احترام لباسی که به تن دارد، هیچ گاه این کار را انجام نمی دهد.

حرف های احمدرضا درویش، همیشه آویزه گوش من است، مراقبت کردن از خود یعنی زندگی سالم و اینکه از فرد بازیگر اخلاق بد مشاهده نشود و… همه چیز به خود بازیگر بر می گردد.

آنچه در آینده خواهید دید


به تازگی در فیلم دوست عزیزم شهاب حسینی با عنوان «ساکن طبقه وسط» که برای اولین بار کارگردانی را تجربه می کند، بازی کرده ام. در این فیلم به غیر از شهاب حسینی که نقش اصلی را به عهده دارد، من و بقیه دوستان که با او همکاری کرده اند نقش های کوتاهی داریم که امیدواریم توانسته باشیم کمک کوچکی بکنیم تا شهاب بتواند اولین فیلم خود را به جشنواره فیلم فجر ببرد. مطمئن هستم فیلم شهاب حسینی یکی از فیلم های پر سروصدای جشنواره خواهد شد.

فیلم «خاکستر و برف» را هم که در جشنواره سال گذشته به نمایش درآمد، آماده اکران دارم و فکر می کنم بعد از ماه های محرم و صفر روی پرده سینماها برود. در فیلم «خاکستر و برف»، من نقش یک دیپلمات ایرانی به نام احسان را بازی کرده ام. او نزدیک به ۵۰ سال دارد و ۲۵ سال به دلایلی در مسکو بوده و به رغم میل باطنی خودش، با پیدا شدن جنازه صمیمی ترین رفیقش، به ایران برگشته تا خبر پیدا شدن جنازه را به مادر شهید بدهد.

نقش از من خیلی دور بود؛ کاراکتر مردی ۵۰ ساله. با مشورت با کارگردان به این نتیجه رسیدیم که اگر وزنم را اضافه کنم، این امر به ارائه بهتر نقش کمک می کند به همین خاطر حدود ۱۴ کیلو به وزنم اضافه کردم که یک سال و نیم ادامه داشت و الان چهار پنج ماه است که توانسته ام به وزن سابق برگردم.

هیچ وقت الگو نداشته ام


من همیشه سعی داشته ام از تمام بازیگران ایرانی یاد بگیرم به همین دلیل فیلم های همکارانم را می بینم، اما راستش را بخواهید، در عالم بازیگری الگوی خاصی نداشته ام و هر فیلمنامه ای را که انتخاب کنم، خودش برایم الگو می شود.

البته، بازی در ژانر طنز سخت است، چون از شخصیت خود بازیگر دور است، به اضافه اینکه خنداندن تماشاگر ایرانی سخت پسند و خوش سلیقه، کار سختی است، شما اگر لطیفه های انگلیسی را در کتاب ها مرور کنید خواهید دید همه شان بی مزه است، اما خود آنها می خندند، اما ایرانی ها به هر چیزی نمی خندند. من در یکی دو کار طنزی که داشته ام، نتیجه گرفته ام که کار طنز خیلی سخت است. به همین جهت همیشه سعی کرده ام در حیطه ای که بلد نیستم، ورود نکنم و فقط در حدی که به آن طنز موقعیت می گویند، وارد شوم و اغلب به دوستانم که کار کمدی می کنند غلطه خورده ام و حتی می توانم بگویم به آنها حسادت کرده ام که چه توانایی بالایی دارند به عنوان مثال رضا شفیعی جم در تیپ سازی کمدی خیلی توانمند است.

شخصیت من


دغدغه ام انسان بودن است. خجالتی هستم. سعی می کنم در شرایطی که فشارهای اقتصادی و ترافیک و… است زود عصبانی نشوم؛ خونسردی ام را حفظ کنم و چون خانواده هفتاد میلیونی دارم که کارهای مرا دنبال می کنند سعی می کنم مثل یک پسر خلف برای خانواده باشم. در اوقات فراغت اگر در آموزشگاه بازیگری نباشم، فیلم می بینم و روزهای جمعه می خوابم.

زندگی خانواده و اوقات فراغت


سال ۷۸ ازدواج کرده ام، اما فرزند ندارم. همسرم در همان دانشکده ای که درس می خواندم در رشته ادبیات نمایشی تحصیل می کرد و الان چند سال است که ترجیح داده به عنوان معلم فعالیت کند. با وجود آنکه معلمی کار سختی است، چون به این کار علاقه دارد، صبورانه تحمل می کند.

همسرم، نه فقط کارهای مرا دنبال می کند، بلکه همیشه در انتخاب نقش نیز به من مشورت می دهد و بعد از دیده شدن کارم، یکی از منتقدان سر سخت است. پدرم هم که مردی با سلیقه و با حوصله است فیلم هایی از اولین تئاتری که بازی کرده ام تا آخرین سریالی که در آن حضور داشته ام، را در آرشیو دارد و بارها آنها را دیده و جالب است بدانید خیلی از کارهایی را که خودم ندارم پدرم در آرشیو خود و در کنار نشریاتی که با من مصاحبه کرده اند نگهداری می کند. به وجود پدرم که با این کارهایش به من انرژی مثبت می دهد افتخار می کنم…

خانواده جوان/ شماره ۱۹۹/ دي ماه ۹۲/ گفتگو: محمد تهراني/ صفحه ۸