روزی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) جابربن عبدالله را دید که آهی میکشد، فرمود:

آیا برای دنیا آه می‌کشی؟

عرض کرد: آری!

حضرت فرمودند: ای جابر! لذّت‌های دنیا در هفت چیز است:

۱ - المأکولُ(خوردنی) ۲ - وَ المَشروبُ(آشامیدنی) ۳ - و المَلبوس(پوشیدنی) ۴ - وَ المَنکوح(آمیزشی) ۵ - وَ المَرکوبُ(سوارشدنی) ۶ - وَ المَشمومُ(بوئیدنی) ۷ و المسموع(شنیدنی).

۱ فَألَذّ المَأکولاتِ العَسَلُ وَ هُوَ بَصقٌ مِنْ ذُبابهٍ لذیذترین خوردنی‌ها عسل است و آن آب دهان مگسی(زنبور) است.

۲ وَ أحْلَی المَشروباتِ الماءُ وَ کفی بإباحَتِهِ و سِباحَتِهِ

گواراترین آشامیدنی‌ها آب است که بر خاک روا و روان باشد.

۳ وأعلَی المَلبوساتِ الدِّیباجُ وَ هُوَ مِن لُعابُ دُودَهٍ

و بهترین پوشیدنی‌ها ابریشم است و آن از آب دهان کرمی است.

۴ و أعلی المَنکوحاتِ النِّساءُ وَ هُوَ مَبالٌ فی مَبالٍ و مِثالُ لِمثالٍ وَ انَّما یرادُ أحسَنُ ما فِی المَرأهِ لِأقْبَحِ ما فیها

بهترین همبستر زنانند و … نزدیکی دو عضو همانند(دو محل ادرار) است….

۵ وَ أعَلی المَرکوباتِ الخَیلُ وُ هُوَ قواتِلُ

و بهترین سوار شدنی‌ها و مرکب‌ها، اسب است(که حتّی هنوز هم با وجود بهترین ماشین‌ها، از بزرگ‌ترین تفریحات بشر به ویژه ثروتمندان اسب سواری است) که آن هم کشنده است.

۶ وَ أجَلُّ المَشْمُوماتِ ألْمِسْک وَ هُوَدَمٌ مِنْ سُرَّهِ دابّهٍ

و ارزشمندترین بوییدنی‌ها مُشک است و آن خون ناف حیوانی(آهو) می‌باشد.

۷ وَ أجَلُّ المَسْمُوعاتِ اَلْغِناءُ وَ التَّرنُّمُ وَ هُوَ اِثمٌ

و بهترین شنیدنی‌ها غنا و آواز است که آن هم معصیت و گناه است(که موجب هلاکت انسان خواهد شد)

و با این اوصاف، انسان عاقل و خردمند برای چنین چیزهایی هرگز آه نمی‌کشد.

جابر بن عبدالله می‌گوید:

فَوَاللهِ ما خَطَرَتِ الدُنیا بَعْدَها عَلی قَلبی

به خداوند سوگند از آن زمان به بعد هرگز دنیا بر دلم خطور نکرد.[۱]

همان حضرت(علیه السّلام) در وصف دنیا پرستانی که به ظاهر دنیا به آن‌ها رو کرده و با غرور و سرمستی به آن دل بستند و برای آخرت آماده نشدند می فرمایند:

به دنیا مشغول شدند تا این‌که:

اُخِذَ بِکظْمِهِمْ وَ رَحَلُوا اِلی دارِ قَوْمٍ لَمْ یبْقَ مِنْ أکثَرِهِمْ خَبَرٌ وَلا اَثَرٌ…

(چنگال مرگ) گلویشان را گرفت و به سرای مردمی کوچ داده‌ شدند که از بیشتر آن مردم خبر و نشانی نمانده است…[۲]

حضرت حسین بن علی(علیه السّلام) بسیار به این بیت شعر تمثّل می‌جست:

یا اَهْلَ لَذّاتِ الدُنیا لابِقاءَ لَها

اِنَّ اغتِراراً بِظِلِّ زائلِ حُمْقٌ

ای اهل خوشی‌ها و لذّت‌های دنیا، این لذّت را بقایی نیست، فریفته‌ شدن به سایه‌ای گذرا نادانی است.[۳]

اگر لذّت ترک لذّت بدانی

دگر شهوت نفس، لذّت ندانی

هزاران در از خلق بر خود ببندی

گرت باز باشد درِ آسمانی

تو این صورت خود، چنان می پرستی

که تا زنده‌ای ره، به معنی ندانی

سفرهای علوی کند، مرغ جانت

گر از چنبر آز، بارش رهانی

ولیکن تو را صبر عنقا نباشد

که در دام شهوت، به گنجشک مانی

چنان می‌روی ساکن و خواب در سر

که می‌ترسم از کاروان باز مانی

وصیت همین است، جان برادر

که اوقات، ضایع مکن تا توانی

همه عمر تلخی کشیده است سعدی

که نامش بر آمد به شیرین زبانی


سفارش جناب لقمان(علیه السّلام) به فرزندش:

«یا بُنَّی اِنّ الدُنیا بَحْرُ عَمیق قَدْ هَلَک فیها عالَمٌ کثیرٌ فَاجعَلْ سَفینَتَک فیها الایمانَ، وَ اجْعَلِ شِراعَها التَوّکلَ، وَ أجْعَلْ زادَک فیها تَقوی اللهِ»؛ فرزندم! دنیا دریای عمیقی است که خلق زیادی در آن هلاک شده‌اند. پس کشتی خود را در این دریای ایمان به خداوند و بادبان آن را توکل به خداوند و توشه‌ات را تقوای الهی قرار ده. اگر نجات یافتی که به رحمت پروردگارت است و اگر از بین رفتی به جهت گناهان خودت بوده است.[۴]

در همان کتاب روایت مشابهی آمده که این چند جمله را هم جناب لقمان به فرزندش پند می‌دهد:

پسرم! سُکان این کشتی صبر است و پاروهای آن روزه، نماز، زکات می‌باشد.

و بدانکه! هر کسی که بی‌کشتی به دریا برود، عاقبت غرق خواهد شد.

مرحوم شیخ مفید(ره) در امالی نقل می‌کند: امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در خواب، جناب خضر نبی علی نبینا و آله علیه السّلام را دید و از او تقاضای نصیحت کرد.

خضر هم کف دست خود را به او نشان داد و حضرت دید که در کف دست خضر با خط سبز این رباعی نوشته شده است که:

قَدْ کنْتَ مَیتاً فَصِرْتَ حَیاً

فَاِنّ الموتَ قَدْ یأتی

فَابْنِ لِدارِ الْبَقاءِ بَیتاً

وَدَعْ لِدار الفَناءِ بَیتاً



تو مرده بودی، زنده گشتی، بعد از مدّت کوتاهی، بار دیگری می‌میری.

پس برای دار جاوید(آخرت) خانه بساز و خانه سازی برای این دارفانی(دنیا) را واگذار.[۵]



پی نوشت ها:

۱ میزان الحکمه، ج۴، ص۱۷۱۴بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۱

۲ - همان مدرک

۳ - تنبیه الخواطر، ج۱، ص۶۹

۴ - میزان الحکمه، ج۴، ص ۱۷۵۴

۵ - منازل الآخره، ص۱۰۴


برگرفته از کتاب در محضر امیرالمؤمنین(علیه السّلام) - جلد۵