به گزارش افکارنیوز،

هادهای فردمحور در درون خانواده تحقق نیافته‌است. مک ‏دونالد علت پایین بودن سطوح باروری در کشورهای دسته دوم را عدم تطابق در برابری جنسیتی موجود در ‏خانواده و نهادهای فردمحور می‌بیند. مفهوم «فشار مضاعف» شالوده تئوری مک دونالد را تشکیل می‌دهد. او با پیوند زدن مفهوم «فشار ‏مضاعف» به باروری توانسته است، ایده و نگاه نظری نوینی را در ادبیات جمعیت‌شناختی توسعه دهد.

2-‏‏ تئوری گذار دوم جمعیتی و وضعیت ایران

افت باروری به زیر سطح جانشینی و همراه شدن آن با تغییرات گسترده در ‏شکل و ساختار خانواده و تغییرات ساختاری دیگر در کشورهای اروپای غربی زیربنای مفهومی گذار دوم ‏جمعیتی را تشکیل می‌دهد. در سال‌های اخیر فردگرایی شدید، تأکید روی نیاز به تصمیم‌سازی بر مبنای ‏نیازهای فردی، حقوق فردی و آزادی در کشورهای اروپایی امری شایع و جاافتاده است.

منابع چندگانه‌‏ای از قبیل افزایش در فردگرایی، استقلال فردی، مخالفت با ایدئولوژی اقتدارگرایی، مصرف‌گرایی مفرط، ‏فرسایش کنترل اجتماعی توسط نهادها و به‌خصوص فرآیند سکولار شدن را می‌توان به‌عنوان عواملی در ‏نظر گرفت که منجر به افزایش هم‌خانگی، حاملگی مادران مجرد، افزایش فرزند نخواهی، همجنس‌‏گرایی ‏ و یا افزایش روابط جنسی خارج از چهارچوب ازدواج شده و تیشه به ریشه سنتی رابطه بین ‏رابطه جنسی و ازدواج و رابطه بین والدین و بچه‌هایشان زده است.

لستاق وون ابتدا با مفهوم‌سازی ویژگی‌های گذار دوم، شواهدی ارائه می‌دهد که متفاوت از گذار اول بوده و ‏کشورهای غربی در حال تجربه کردن آن هستند. او این تغییرات عمدتاً فرهنگی را که کانون و ریشه ‏سنتی مفهوم خانواده را درنوردیده است، به‌عنوان فرآیندی در نظر می‌گیرد که منجر به افت باروری و ‏افزایش مهاجرت‌های بین‌المللی شده و از این فرآیند با عنوان گذار دوم جمعیتی یاد می‌کند.

نشانه‌های ‏سطح خردی که لستاق بر آن‌ها تأکید می‌کند افزایش هم‌خانگی‌های پیش از ازدواج و عدم جایگزینی ‏طلاق با ازدواج‌های مجدد است. در دهه 1980 حتی مشروعیتِ داشتن بچه در هم‌خانگی از ‏کشورهای اسکاندیناوی به سایر نقاط اروپای غربی کشیده شده است و هم‌اکنون در فرانسه و بریتانیای ‏کبیر بیش از 40 درصد از موالید در خارج از چهارچوب ازدواج رخ می‌دهند؛ این در حالی است که در سال ‏‏1960 این میزان برای هردو کشور تنها 6 درصد بوده است.

کدام تئوری با وضعیت ایران منطبق‌تر است؟

پرواضح است که تئوری «ناهماهنگی برابری جنسیتی بین نهادهای فردمحور و خانواده‌محور» و تئوری ‏گذار دوم جمعیتی، به‌دلیل شواهدی که در بالا ارائه شد، قادر نیستند وضعیت تحولات باروری و به‌طور کلی ‏خانواده در ایران را به‌طور کامل تشریح نمایند، اما این بدین معنی نیست که این تئوری‌ها برای تحلیل ‏وضعیت ایران اصلاً سودمند نیستند، بلکه تنها قادرند به‌طور جزئی تحولات صورت‌گرفته در جامعه ایرانی ‏را تبیین نمایند.

به نظر می‌رسد هر دوی این تئوری‌ها به نوعی تکمیل و تداوم تئوری نوسازی باشند و ‏ایران هم اکنون حتی نوسازی را نیز به طور کامل تجربه نکرده است و همچنان در بخش‌هایی از جامعه ‏ایرانی مقاومت‌های گسترده‌ای در مقابل آن وجود دارد. با این‌حال به نظر می‌رسد با تئوری نوسازی بهتر ‏بتوان وضعیت تحولات جامعه ایران و خانواده را درک نمود.

به نظر می‌رسد تغییرات جمعیتی در ایران تحت تأثیر عوامل فرهنگی متفاوتی قرار دارد که پس از انقلاب اسلامی توسط جریان‌های مخالف نظام ترویج و تقویت شده است، اما در تدوین بسته‌های سیاستی هیچگونه توجهی به آن‌ها نشده است و همین امر سبب شده نرخ کاهش جمعیت در ایران به شدت نزولی باشد تا حدی که امروزه با بحران جدی در این بخش مواجه هستیم.