به گزارش افکارنیوز به نقل ازجام جم آنلاين،اما از خرابي اوضاع اقتصادي ما و شما كه بگذريم، ميرسيم به ماشين درب و داغاني كه در پاركينگ مجتمع ما پارك شده و فقط ما ميدانيم آن ماشين متعلق به چه كسي است.

آن روز صبح مثل همیشه دور از چشم همه به آرامی داخل ماشین‌مان نشستیم تا عازم محل کارمان شویم، اما هر کاری کردیم ماشین روشن نشد که نشد، خلاصه بی‌سر و صدا پیاده شدیم و شروع به هل دادن ماشین کردیم که یکهو یکی از همسایه‌ها مثل آوار، خراب شد روی سرمان و زل زد به ماشین و گفت: «مهندس! ماشین مال شماست؟» دستپاچه شدیم و گفتیم نه به جان عزیزت، ما که آمدیم ماشین همینجا پارک بود! قبل از این‌که ایشان قانع شود، تقریبا همه همسایه‌ها دور ما جمع شده بودند، برای فرار از این اوضاع نامناسب پیش‌دستی کردیم و در حالی که کله مبارکمان را تکان می‌دادیم، رو به همه گفتیم: عجب آدم‌های بی‌ملاحظه‌ای، ماشین را همینجوری ول کرده‌اند!… کمک کنید این لکنته را از سر راه برداریم….

خلاصه‌ بعد از جابه‌جا کردن ماشین، خیلی محترمانه از همه خداحافظی کردیم و راهی محل کارمان شدیم، البته ناگفته نماند همسایه‌ها خیلی اصرار کردند ما را تا یک جایی برسانند، اما ما زیر بار نرفتیم که نرفتیم!

دروغ گفتیم، یاد مترو و اتوبوس که افتادیم(گردنمان را بزنید دیگر سراغ مترو و اتوبوس نمی‌رویم، آن هم اول صبح!) چنان زیر بار رفتیم که وقتی پسر همسایه نعره سر داد «مامان دستم!» تازه متوجه شدیم که بدجور خودمان را روی صندلی عقب ماشین جا داده‌ایم و… خلاصه، دست پسرک را صحیح و سالم تحویلش دادیم و عینهو مرد، به صندلی عقب ماشین تکیه دادیم و شروع کردیم به فکر کردن(به گمانم به اندازه کافی عرض کرده باشیم که ما کلا خیلی فکر می‌کنیم! نیاز هست دوباره بگوییم؟) و یاد سفرمان به سرزمینی بسیار دور، افتادیم و یادمان آمد که مردم آن دیار به‌واسطه عادات و رفتارهای عجیبی که داشتند از همه مردم جهان متمایز بودند، راستش را بخواهید خودمان هم نمی‌دانیم، چرا با مردمان آن سرزمین دور این همه احساس نزدیکی می‌کنیم. نمی‌دانیم شاید شما هم با خواندن بخشی از رفتارهای منحصر به فرد آنها با مردمان آن سامان احساس نزدیکی کنید.

مثلا در آن سرزمین بسیار دور، مدارس را پنجشنبه‌ها تعطیل می‌کردند، اما در عوض کل هفته برای آنها کلاس جبرانی برگزار می‌کردند.

مردم آن سرزمین برای عبور از خیابان به جای این‌که به چراغ عابر نگاه کنند، به ماشین‌ها نگاه می‌کردند و ترجیح می‌دادند به جای عبور از روی پل عابر پیاده، با هزار بدبختی و پرش از روی نرده‌های وسط خیابان، از زیر پل عابر پیاده به سمت دیگر خیابان بروند و فقط مردم آن سرزمین دور بودند که وقتی مامور آمارگیری به منزل آنها مراجعه می‌کرد، می‌گفتند: «شرمنده من اینجا مهمونم، صاحبخونه رفته مسافرت»، فقط آنها می‌توانستند بعد از شنیدن صدای پیغامگیر تلفن بگویند: «اِ رفت رو پیغامگیرشون» و بعد تلفن را قطع کنند! غیر از آنها کسی نمی‌توانست بسادگی و با یک فوت هر خوراکی را که به زمین افتاده بود ضدعفونی کند! تنها آنها قادرند با زدن ضربه به پشت هر وسیله الکترونیکی(مثلا کنترل) براحتی آن را تعمیر کنند و فقط در سوپرمارکت‌های آنها این سوال پرسیده می‌شد که: «آقا! کارت شارژ ۲۰۰۰ تومانی چنده؟» و فقط مردم آن سامان بودند که «پیتزا را با دوغ، نوشابه را با آبگوشت و سبزی را با کوکوسبزی می‌خوردند!» و مردان آنها تنها کسانی در جهان بودند که اول از دستشویی بیرون می‌آمدند و بعد کمربندشان را می‌بستند و در آخر فقط آسمان آن سرزمین دور می‌توانست «کمی تا قسمتی نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده! در برخی از نقاط» باشد،(آخر ادبیاته این جمله!) و….

به نظر شما مردمان آن سامان متمدنند؟ راستي اين سرزمين دور براي شما آشنا نيست؟