این روزها تلاشهای فراوانی انجام میگیرد تا بتوان هیجان و اشتیاقی را که به پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۰۸ میلادی منجر شد، دوباره در میان مردم ایجاد کرد.


به نوشته روزنامه دنیای اقتصاد، این هیجان و اشتیاق تنها به این دلیل نبود که او اولین سیاه‌پوستی بود که مهمترین و ارزشمند‌ترین پست سیاسی جهان را به دست می‌آورد. او اندیشمند، باوقار و نجیب به نظر می‌رسید؛ مردی که می‌تواند زخم‌های درونی آمریکایی‌ها را التیام بخشد و اعتبار از دست رفته این کشور را در جهان دوباره به این کشور بازگرداند.

بنابراین توده‌های عظیم مردم تجمع کردند تا این تجربه بزرگ را حس کنند. اقدام هیچکدام از آن افراد در آن زمان نامعقول به نظر نمی‌رسید. بله، بسیاری فکر می‌کردند که او می‌تواند.

دو سال بعد اما نا‌امیدی همه‌جا را فرا گرفته‌است و در آمریکا بسیاری او را مقصر می‌دانند. چپ‌گرایان آمریکایی او را جبون و سازش‌کار می‌دانند و بر این باورند که برنامه‌های ناپخته‌اش برای ایجاد اشتغال برای کسانی که به او رای دادند، نتیجه بسیار اندکی داشته است. بسیاری دیگر اوباما را رییس‌جمهوری می‌دانند که برنامه اصلاحات اقتصادی و خدمات درمانی‌اش به دلایل منافعی ویژه با شکست مواجه شده‌است.

اما برای بسیاری از راست‌گرایان، او دکترینی پر‌هزینه دارد و میلیارد‌ها دلار صرف دیوان‌سالاری بی‌فایده خود کرده و در حالی‌که نتوانسته وضعیت کنونی را بهبود بخشد، آینده را هم ویران کرده است.
برای بسیاری از میانه‌روها که از او حمایت می‌‌کنند، از جمله همین نشریه، عملکرد او نا‌امید کننده بوده‌است و مهارت اوباما به عنوان رییس‌جمهوری، از آن هوش و درایتی که ما از او در دوران مبارزات انتخاباتی‌اش به یاد داریم، فاصله‌ای طولانی دارد.
بنابر این به نظر می‌رسد که آمریکایی‌های خشمگین، انتقام خود را از اوباما در انتخابات میان‌دوره‌ای روز سه‌شنبه – دوم نوامبر - بگیرند و شکست دردناکی را به اولین رییس‌جمهوری سیاه پوست ایالات‌متحده وارد کنند. نتایج انتخابات روز سه‌شنبه احتمالا این‌گونه خواهد بود که جمهوری‌خواهان مجلس نمایندگان ایالات‌متحده را از رقیب دموکرات خود پس خواهند گرفت و به پیروزی‌‌های مهمی در سنا دست خواهند یافت. به این ترتیب جمهوری‌خواهان به راحتی خواهند توانست تا مانع از تصویب هر لایحه‌ای شوند که مطابق میلشان نباشد. اما از دیدگاه ما خشمی که علیه باراک اوباما وجود دارد، بیش از اندازه و تا حدودی اغراق شده‌است.
به این موضوع توجه کنید که چرا آمریکایی‌ها تا این حد خشمگین هستند: اقتصاد. روند کند اشتغالزایی در وهله نخست نتیجه تلاش مصرف‌کنندگان و شرکت‌ها برای بازسازی وضعیت اقتصادی‌شان است. معمولا بسیار طول می‌کشد تا رکود اقتصادی ترمیم شود. گناه اوباما این است که وعده داده بود این ترمیم اقتصادی زودتر از آن زمانی که معمولا به آن نیاز است، انجام می‌شود. اما اوباما عامل این همه مشکلات نبوده‌است و سزاوار اعتباری بیشتر است؛ چرا که مانع از آن شد که ایالات‌متحده به سرنوشتی بدتر از آنچه که برای این کشور پیش‌بینی می‌شد دچار شود، به خصوص به دلیل از بین بردن یک نظام سیاسی جدید که ایجاد تغییرات بزرگ را دشوار کرده‌بود. همچنین برنامه‌ او برای اجرای برنامه بزرگ، شجاعانه و فوری محرک اقتصادی، اقدامی درست و بجا بود. مقاومت او هم مقاومت درستی بود، از او انتظار نمی‌رفت تا اینگونه در برابر موج عظیم درخواست‌ها برای حمایت‌گرایی مقاومت کند. اما از این جهت می‌توان از او انتقاد کرد که برنامه‌ای میان‌مدت برای کاهش کسری‌بودجه ندارد. اما در نهایت این جمهوری‌خواهان نبودند که مالیات‌ها را کاهش دادند، بلکه باراک اوباما، رییس‌جمهوری ایالات‌متحده بود که مالیات‌ را کاهش داد. اما باید در نظر داشت که ورود به دو جنگ عراق و افغانستان و همچنین رکود بزرگ اقتصادی که عامل هیچکدام از آنها اوباما نبوده‌است، منجر به کسری بودجه عظیم در ایالات‌متحده شده ‌است.
***
باراک اوباما، رییس‌جمهوری ایالات‌متحده به طرزی عجیب از درک وضعیت طبقه متوسط آمریکایی‌ها و دادن پاسخ مناسب به خواسته‌های آنان ناتوان بوده‌است. اوباما همچنین عادت خطرناکی که دارد این است که دیگرانی را که با او مخالف هستند «‌فریب‌خورده»، «‌شیطان» یا حتی بدتر توصیف می‌کند. زبان طلایی اوباما در جریان مبارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری اکنون با گوشی ناشنوا جایگزین شده است.
با وجود همه مشکلات، آمریکا هنوز خلاقانهترین اقتصاد جهان را دارد و رییسجمهوریاش بسیار بهتر از آنچه که تاکنون عمل کرده است میتواند عمل کند.