به گزارش افکارنیوز، خبرنگار شبکه ۷ تلویزیون بلغارستان اخیرا در گزارشی به برخی واقعیتها درباره اقدامات گروههای تروریستی وابسته به جبهه النصره و شبکه القاعده در سوریه اشاره کرده است.

وی در این گزارش اعلام کرد: گروههای تروریستی در سوریه کودکان را برای کشتار مردم بیگناه، تجاوز به زنان و سربریدن شهروندان آموزش می دهند.

این خبرنگار بلغارستانی با اشاره به بازدید خود از شهر معلولا در حومه دمشق، می گوید: در جای جای این شهر تک تیراندازهای جبهه تروریستی النصره حضور داشتند و اعضای این گروه به کلیساها و اماکن تاریخی هجوم می بردند.

وی افزود: البته آنها به کادر خبری ما هم حمله کردند، اما با حمایت ارتش سوریه این حمله دفع شد.

وی با اشاره به وضعیت موجود در منطقه الغوطه دمشق، افزود: بیش از ۷۰۰ هزار نفر از این منطقه گریختند و شمار بسیاری از ساکنان آن توسط همین گروههای افراطی به قتل رسیده اند و خانه های خود را ویران شده دید.

خبرنگار شبکه ۷ تلویزیون بلغارستان با اشاره به گفتگوی خود با " بلال دقماق " مشهور به " شیخ الشمال " که از سرکردگان جبهه النصره است، اظهار داشت: وی مدعی شد که برای دفاع از اسلام به سوریه آمده اند و پشتیبانی مستقیم عربستان و قطر و کمکهای غیر مستقیم کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز اذعان کرد.

وی این سوال را مطرح می کند که " آیا ممکن است در قرن بیست و یکم جامعه بین المللی در برابر کسانی که قلب مخالفان خود را از سینه درآورده و می خورند و سر آنها را می برند، سکوت کند؟ "

در ادامه این گزارش به یک نوجوان ۱۳ ساله در شهر حلب به نام " شعبان عبدالله حمیده " اشاره شده که از طریق دایی خود برای ارتکاب جنایات تروریستی وارد گروه موسوم به " احفاد الرسول " شد.

شعبان در اعترافات خود گفته است: دایی ام از من خواست به گردان احفاد الرسول بپیوندم، وی برای حقوقی بیش از آنچه ماهانه دریافت می کردم به من داد و گفت برایت سلاحی خریداری می کنم که بتوانی با آن در برابر دوستانت فخرفروشی کنی!

وی در ادامه می گوید: مدتی از حضورم در این گردان گذشت و آموزشهای استفاده از کلت کمری و اسنایپر را از دایی ام فرا گرفتم. البته برخی سلاح هایم آنقدر سنگین بودند که نمی توانستم آنها را حمل کنم. سپس از من خواسته شد با اسنایپری که روی بام یکی از منازل در حلب جاگذاری شده بود به سوی نظامیان و غیرنظامیانی که از منطقه عبور می کنند تیراندازی کنم.

من به سوی نظامیانی که از سمت غربی پل تلاش می کردند عبور کنند و مردمی که از نانوایی و خودروهای خود خارج می شدند تیراندازی می کردم تا زمانی که دایی ام بیاید و شیفت را به فرد دیگری واگذار کنم. البته دایی ام به من درباره گروههای وابسته به احفاد الرسول که می خواستند از پل عبور کنند اطلاع می داد تا آنها را هدف قرار ندهم.

این نوجوان فریب خورده می گوید اولین باری که می خواستم یک مرد را که روی پل قرار داشت بکشم، دستانم لرزید و نتوانستم شلیک کنم اما دایی ام دستانم را گرفت و به سوی مرد شلیک کرد و او کشته شد.

من هر روز یک تا سه نفر را می کشتم که اکثر آنها غیرنظامی بودند، زمانی که دایی ام می آمد و از شمار کسانی که کشته ام مطمئن می شد، احساس خوشحالی می کرد. برخی مواقع نیز مشخصات کسی را که از دست وی ناراحت بود می داد تا او را بکشم. دایی ام برخی اوقات مشخصات اعضای گروههای مسلح را که با آنها دچار اختلاف شده بود می داد و در برابر هر فردی که می کشتم ۵۰۰ لیره تا هزار لیره به من می داد.

وی افزود زمانی که چندین بار به سربازان ارتش تیراندازی می کردم و یکی دو نفر از آنها را می کشتم، متوجه حضور تک تیرانداز می شدند. من هم می ترسیدم و دست از تیراندازی می کشیدم. سپس با دایی ام تماس می گرفتم و آنها به نزدیکی ساختمان می آمدند تا در صورت حمله ارتش من را از ساختمان خارج کنند.

این تروریست کم سن و سال می گوید من تقریبا ۲۰ نظامی، ۱۳ غیر نظامی و ۹ عضو گروههای مسلح را کشتم. اما زمانی که یکی از دوستانم خبر همکاری من با دایی ام را به پدرم داد، مجبور به ترک این اقدامات شدم. پدرم گفت به دایی ات بگو بیمار شده ای و نمی توانی همراه وی بروی. من هم با همین بهانه از وی جدا شدم و برای اینکه دوباره مجبور به همکاری با آنها نشوم، همراه پدرم به شهر حماه رفتیم.

وی می گوید من هم اکنون در وضعیتی قرار دارم که می توان هر کسی را به راحتی بکشم و هیچ احساسی نداشته باشم.