گروه بین الملل-

کشورهای زیادی در طول تاریخ مجبور شده اند برای بیرون آمدن از بن بستهای سیاسی و اقتصادی خود پای میز مذاکره با امریکا بنشینند. برخی از این گفت و گوها هنوز هم با همان سبک و سیاق قدیم وجود دارد و برخی دیگر به گفت و گوهای تاریخی و همیشه جذاب در تاریخ دنیا تبدیل شده اند. برخی دیگر نیز از اساس با شکست مواجه شده و تاریخ دیگری را برای منافع آمریکا رقم زدند.

به گزارشافکارنیوز؛این روزها که صحبت از گفت و گو با امریکا و در عین حال نگذشتن از منافع ملی برای این گفت و گو ها زیاد مطرح می شود باید نگاهی به گفت و گوهای موفق و شکست خورده آمریکا انداخت. برخلاف اظهار نظرها و مواضع مختلف سیاسی، تاریخ بهتر می تواند دلایل مخالفت و یا موافقت با گفت وگو را به ما نشان دهد:

لیبی؛ گفت و گوهای شکست خورده


در سال ۲۰۰۱ اولین گفت‌و‌گوهای مقدماتی لیبی با غرب درباره برنامه اتمی این کشور آغاز شد و در سال ۲۰۰۳ سرانجام گفت‌و‌گوها تحت تاثیر جنگ آمریکا با عراق، چهره جدی‌تری به خود گرفت‌.
قذافی در آن زمان با کل مطالبات آمریکایی‌ها موافقت کرد. آنها از لیبی خواسته بودند ضمن انهدام و انتقال تجهیزات هسته‌ای این کشور به کشوری دیگر‌، دسترسی کامل و نامحدودی به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بدهد و در عین حال از تمام فعالیت‌های هسته‌ای اعم از تحقیق و تولید دست بکشد.
لیبی که برای برنامه هسته‌ای اش تحت فشار بود، در نهایت مجبور شد اطلاعات مربوط به چگونگی دستیابی به تجهیزات هسته‌ای را نیز در اختیار طرف غربی قرار بدهد. لیبی با به اجرا گذاشتن تمام خواسته‌های آمریکا توانست شاهد لغو شدن تعدادی از تحریم‌ها نیز باشد.

آمریکایی‌ها نیز برای اینکه حسن نیت خود را اثبات کنند، پیمان‌های همکاری اقتصادی و البته نفتی را با این کشور به امضا رساندند‌. با این حال این پیمانها هنوز به مرحله اجرای کامل در نیامده بود که عهد‌شکنی‌های غرب آغاز شد. تنها پس از گذشت ۵ سال آمریکا با متحد همیشگی خود انگلستان، به دلیل بالا گرفتن اعتراضات مردمی در لیبی به صورت هوایی به این کشور حمله کرد‌! انگلستان که زمانی متعهد شده بود از لیبی در صورت حمله نظامی کشوری دیگر دفاع کند‌، خود در حمله به لیبی تحت عنوان نیروهای ائتلاف یا ناتو حضور داشت.

عراق

از سال ۱۹۹۱ یعنی زمان حمله عراق به کویت و تحت فشارهای بین المللی ناشی از به خطر افتادن منافع ملی آمریکا در منطقه، ماجرای سلاحهای شیمیایی عراق و تلاش آمریکا برای بازرسی از این کشور نیز آغاز شد‌. صدام در سال ۱۹۹۸ شروع به همراهی با آمریکا کرد‌ و اجازه داد در برخی از مراکز حساس نامی این کشور دوربین نظارتی گذاشته شود‌، اجازه بازدید از ۸ سایت نظامی متعلق به ریاست‌جمهوری را صادر کرد و قانون آزادی عراق را برای تغییر رژیم در این کشور به اجرا گذاشت.
با وجود تمام این اقدامات، بازرسان سازمان ملل اعلام کردند " عراق با آنها همکاری لازم را ندارد ". بر همین اساس بود که در آخرین روزهای سال ۱۹۹۸ حمله آمریکا به عراق و جنگ دوم خلیج فارس آغاز شد‌. در سال ۲۰۰۲ باز هم صدام به بازرسان اجازه داد به عراق بازگردند اما در سازمان ملل قطعنامه‌ها عیله عراق تصویب شد. این در حالی بود که صدام، قطعنامه سازمان ملل درباره خلع سلاح خود را پذیرفته بود. علی‌رغم همکاری‌های حکومت عراق، بوش به این کشور در سال ۲۰۰۳ حمله کرد ورژیم بعثرا از بین برد!

کره شمالی

کره شمالی نیز برای برنامه اتمی اش و تعلیق برنامه های هسته ای به پای میز مذاکره با امریکاییها رفت. دور اول این مذاکرات در همان سال ۲۰۰۳ به نتیجه‌ای ختم نشد و در دور دوم و سوم در سال ۲۰۰۴ نیز خلع سلاح کره شمالی مورد تاکید قرار گرفت و قرار بر همزیستی مسالمت‌آمیز این کشور با کشورهای حاضر در مذاکره شد. در دور چهارم گفت‌و‌گو‌ها کره شمالی سرانجام پذیرفت که برنامه‌های هسته‌ای خود را کنار بگذارد‌؛ البته این پذیرش با این شرط بود که اعظای کمک‌های مالی به این کشور ادامه یافته و در عین حال قدرت‌های بزرگ راکتورهای آب سبک را برای تولید برق کره شمالی بسازند. در فاز دوم این گفت‌و‌گو‌ها که از ۱۳ تا ۱۹ سپتامبر سال ۲۰۰۴ انجام شد، توافق «عمل در برابر عمل» مورد تایید قرار گرفت و اصل بر عادی‌سازی روابط کره شمالی با آمریکا و کره جنوبی و ژاپن قرار گرفت.

در رابطه با کره شمالی نیز از سال ۲۰۰۵ عمل نکردن آمریکا به وعده هایش آغاز شد‌. آمریکا در این سال با وجود انجام شدن قبلی مذاکرات و توافق نهایی، تحریم‌های جدیدی علیه کره شمالی به اجرا گذاشت. در گفت‌و‌گوهای بعدی در سال ۲۰۰۷ که همراه با اولین آزمایش موشکی کره شمالی بود، آمریکا هر‌گونه توافق با کره‌شمالی بر سر برداشته شدن تحریم‌ها را رد کرد و سرانجام در ۱۸ جولای سال ۲۰۰۷ کره شمالی تحت تاثیر تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی موافقت کرد تمام برنامه‌های اتمی خود را در ازای دریافت کمک‌های اقتصادی و فنی تعطیل سازد‌.

کره در این مدت ۸۰ درصد فعالیت‌های خود را تعلیق کرد اما خبری از کمک‌های اقتصادی و فنی وعده داده شده توسط آمریکا نشد تا اینکه سرانجام در سال ۲۰۰۹ کره شمالی از مذاکرات ۶ جانبه خارج شد و برای دومین مرتبه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی را از این کشور اخراج کرد و علنا مذاکرات هسته ای با این کشور به شکست انجامید.


گفت و گوهای موفق: چین
دیدار یکباره ریچارد نیکسون با مائو در سال ۱۹۷۲ و ورود نیکوسون به چین آنهم در دوران شدید شدن جنگ سرد، نشان از عزم جدی آمریکاییها برای پیشرفت در سیاست خارجه و مبارزه عمیق تر با رژیم شوروی را داشت.
در آن زمان آمریکا مسکو را به عنوان یک رقیب جدی، پیش رو می‌دید و مذاکرات نیکسون و مائو در اصل برای امضای یک معاهده صلح شفاهی و نانوشته بود. در حقیقت آمریکایی‌ها در آن زمان با این جلسه، احتمال ورود به یک جنگ ناخواسته با چین را کاهش داده، تا از سویی دیگر شانس خود را برای امضای معاهده کنترل سلاح‌های اتمی سالت یک(SALT I) در سال ۱۹۷۲ امتحان کنند.
نیکسون برای رسیدن به اهداف سیاسی خود از برگ برنده‌ای به نام چین استفاده می‌کرد که حاصل اولیه این بازی، کنترل منطقه هندوچین و کشورهایی مثل ویتنام بود. آمریکا که ریچارد نیکسون رئیس جمهوری وقت آمریکا ۲۲ فوریه سال ۱۹۷۲، یک روز پس از ورود به چین با مائو تسه تونگ رهبر این کشور در پکن ملاقات کرد. این نخستین دیدار یک رئیس جمهوری آمریکا از چین بود. تا آن زمان دولت آمریکا حاضر نبود جمهوری توده ای چین را به رسمیت بشناسد اما به خطر افتادن منافعش در قبال شوروی او را به پای میز مذاکره با چین کمونیستی کشاند.
دیدار و گفت و گوی مستقیم مقامات آمریکایی و چینی رفتار تاریخی سیاستمداران آمریکایی را به خوبی در چارچوب منافع ملی این کشور ترسیم می کند. آمریکا یا برای پیشبرد اهداف خود و به زانو درآوردن دولت مقابل و از سر اقتدار با طرف مقابل مذاکره می کند و یا اگر در ناتوانی مطلق باشد، ‌ با حفظ احترام متقابل و حسن نیت وارد میدان می شود. روی آوردن آمریکا به چین آنهم در حالی که تا آن روز چین کمونیستی را به رسمیت نمی شناخت، ‌نشان از علاقه شدید و از روی ضعف آمریکا برای ایجاد ارتباط با کشوری داشت که کم کم داشت به یکی از کشورهای قدرتمند جهان تبدیل می شد و می توانست تا حدی موازنه قوا رد شرق را به هم بریزد.
اما چین چرا در آن زمان به گفت و گو با آمریکا روی خوش نشان داد؟ چینیها در حال پیشرفت شدید در حوزه اقتصاد و صنایع خود بودند و از سوی دیگر تنش هایی را با شوروی نیز تجربه می کرد که این تنش ها می توانست آینده کشور را با ابهامات جدی مواجه کند. چین هم در این زمان نیاز داشت با قدرتی جهانی برای مقابله با روسیه در تماس باشد و آمریکا بهترین فرصت بود. چینیها البته در این میان از برخی خواسته های خود نیز کوتاه آمدند و در حالیکه تنشهایی را با تایوان داشتند، از آمریکاییها نخواستند که رابطه شان با تایوان را قطع کنند و در شرایط حاضر نیز با وجود اینکه روابط اقتصادی نزدیکی با آمریکا دارند، اما در مسایل سیاسی و امنیت بین الملل اختلافات فاحشی را با آمریکاییها دارند. با این حال روابط دو کشور بر اسا منافع ملی شان تنظیم می شود و یا وجود اینکه چین بارها قطعنامه های آمریکایی راجع به برخی کشورهای دیگر مانند سوریه را وتو کرده اند، اما این روابط همچنان ادامه دار و پایدار است. قدرت چین در این مذاکرات که در نهایت آینده درخشان این کشور برای توسعه و پیشرفت را رقم زد نه قدرت مذاکره، که قدرت پیشرفت علمی و صنعتی در حین مذاکره و اتکا بر روحیه خودباوری بود.

ویتنام

ویتنام از سال ۱۹۶۴ که به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شد، درگیر جنگی خونین با آمریکا نیز شد. آمریکا در این سالها در باتلاقی گرفتار آمد که هنوز هم کابوس نظامیان آمریکایی است و هر وقت آمریکا درگیر جنگی طاقت فرسا وکشنده می شود، ‌کل دنیا آن را با جنگ ویتنام مقایسه می کنند. در آن زمان آمریکا برای کمک به ویتنام جنوبی و به بهانه حمایت از ویتنام جنوبی در برابر زیاده خواهی های ویتنام شمالی وارد این کشور شد. مذاکرات دو کشور اما در حالی آغاز شد که نیروهای دو طرف درگیر جنگی به شدت خشن و خونین بودند. آمریکا در این جنگ میلیونها تن از ویت کنگی را با قساوت تمام کشت و از اسلحه های شیمیایی و بمب های ناپالم هم در این حملات استفاده کرده بود. اما این باعثنشد که نمایندگان میز مذاکره را ترک کنند. بعدها تاریخ نشان داد که ویتنامی ها در عین پیشبرد سیاست مقاومت، برنامه هایی نیز برای فردای روز مذاکرات داشتند، با تفاهم دو کشور برای ترک خاک ویتنام جنوبی توسط آمریکا، در سال ۱۹۵۷ ویتنام شمالی موفق به فتح سایگون پایتخت ویتنام جنوبی شد. بدین ترتیب ویت کنگ ها در وهله اول آمریکا را از منطقه بیرون کرده و بعد با توجه به نیروی مقاومتی که تدارک دیده بودند، ‌به فتح سایگون روی آوردند و پیروزی نهایی در میدان نبرد و دیپلماتیک را با هم به دست آوردند. با فتح سایگون و انجام مذاکرات بعدی بین دو ویتنام جنوبی و شمالی و اتحاد نهایی ویت کنگ ها، این آمریکا بود که بازنده مذاکرات شد و مجبور به عقب نشینی و ترک منطقه شد. البته ویتنامی ها اگر این مذارکات صورت نمی گرفت و آمریکا را قانع به دور شدن از منطقه نمی کردند و در صوتی که مقاومت انقلابیون اثر نمی داد، ‌نمی توانستند اتحاد نهایی را به دست آورند و این خود نشانه بارزی بر قدرت بیشتر ویتکنگ ها و دست بالای آنها در مذاکرات داشت.
در اين مثال نيز اگر قدرت داخلي فراهم نبود و اتكا به توان داخلي نمود پيدا نمي كرد ، ويتنام هنوز هم تحت سيطره آمريكا بود و يا با دشمني هاي بيش از حد بيشتر فرصت هاي اقتصادي كه هم اكنون آنها را در اختيار دارد را از دست مي داد .