به گزارشافکارنیوز،فارین پالسی در گزارشی به قلم " استفان والت " نوشت: مذاکرات درباره برنامه هسته ای ایران همچنان با سرعت در حال انجام است و کاخ سفید از شماری از اعضای جنگ طلب در کنگره انتقاد می کند که چرا ادعا می کنند دولت آمریکا در حال رایزنی با ایران بوده و تهران در این مدت بی سر و صدا به پیشبرد روند هسته ای خود پرداخته است.

به نوشته استفان والت، البته یکی از ویژگی های قابل توجه توافق اخیر درباره برنامه هسته ای ایران تمایل طرفین برای پرداختن به نتایج منفی مختلف بود، بطوریکه توجه کمتری به نقاط قوت این توافق داشتند.

فارین پالسی در ادامه می نویسد: اگر طرفین نکات مثبت این توافق یعنی داشتن روابط کاملا متفاوت با ایران را نادیده بگیرند، در حقیقت ارزش واقعی دیپلماسی را درک نکرده اند و احتمال بسیار کمی وجود دارد که در مسیر مذاکرات همزمان با سخت تر شدن چانه زنی ها باقی بمانند.

این نظریه پرداز آمریکایی در ادامه می نویسد: افراد حامی دیپلماسی هشدار می دهند که شکست برای رسیدن به یک توافق جامع باعثمی شود تا برنامه هسته ای ایران غیر قابل کنترل شود و حتی احتمال این وجود دارد که آمریکا هیچ گزینه ای را به جز استفاده از گزینه نظامی نداشته باشد.

به نوشته استفان والت، این افراد همچنین مخالف اعمال تحریم های جدید علیه ایران در حال حاضر بوده و تاکید می کنند چنین رویکردی می تواند در مسیر مذاکرات اختلال ایجاد کرده و می توان اینگونه تصور کرد که واشنگتن موضع مناسبی را در قبال تهران اتخاذ نمی کند.

استفان والت استاد دانشگاه هاروارد بر این باور است: افرادی که با احتیاط از دیپلماسی سخن می گویند و خواهان استفاده از گزینه نظامی علیه ایران هستند، همواره هشدار می دهند که تهران از جریان مذاکرات برای توسعه برنامه هسته ای خود استفاده کرده و نگرانند که ایران از این فرصت برای ساخت بمب اتمی استفاده کند.

شرکتهای آمریکایی به خاطر تحریم ها علیه ایران از سرمایه گذاری سودآور در اقتصاد این کشور محروم شده اند و ایالات متحده مجبور به پرداخت مبلغ بیشتر برای نفت و گاز خود است

استفان والت به نکات مثبت مذاکرات غرب با تهران درباره برنامه هسته ای ایران پرداخته و می نویسد: زمانیکه می خواهیم درباره مزایا و معایب دیپلماسی صحبت کنیم، نباید تنها به جنبه های منفی شکست مذاکرات توجه کرد و جنبه های مثبت موفقیت در جریان مذاکرات را نیز باید در نظر گرفت که در اینجا منظور نه تنها احتمال محدود کردن برنامه هسته ای ایران بلکه قرار گرفتن روابط واشنگتن و تهران در مسیری بسیاری متفاوت است که " ایپک " را بسیار نگران می کند.

وی در ادامه درآمد زایی را یکی از جنبه های مثبت اتخاذ دیپلماسی در قبال ایران معرفی کرده و می نویسد: اولین و مهمترین مزیت این است که دیپلماسی می تواند باعثدرآمد زایی برای آمریکا شود.

استفان والت معتقد است: آمریکایی ها برای نفت و گاز پول بیشتری را پرداخت می کنند زیرا نفت ایران به بازارهای جهانی عرضه نمی شود و شرکتهای آمریکایی به خاطر تحریم ها علیه این کشور از سرمایه گذاری سودآور در اقتصاد ایران محروم شده اند.

این استاد روابط بین الملل می گوید: به عنوان نمونه، می توان شرکت آمریکایی کونکو را مثال زد که در سال ۱۹۹۵ امتیاز انعقاد قرارداد نفتی با ایران را دریافت کرد و تهران نیز در تلاش برای نشان دادن تمایل خود برای داشتن روابط بهتر با واشنگتن بود اما بیل کلینتون در پی فشارهای ایپک این قرارداد را لغو کرد.

استفان والت می نویسد: دومین جنبه مثبت، ذوب یخ روابط آمریکا و ایران و همکاریهای منطقه ای خواهد بود و دیپلماسی این امکان را فراهم می کند تا دو کشور در زمینه های مود توجه منافع خود با یکدیگر همکاری کرده و جبهه متحدی را تشکیل دهند.

وی معتقد است: از جمله این موارد می توان به ثبات در افغانستان، جلوگیری از قدرت گرفتن مجدد طالبان، قاچاق مواد مخدر در آسیای مرکزی و حل بحران سوریه اشاره کرد.

استفان والت به سومین جنبه مثبت دیپلماسی در قبال ایران می پردازد و می نویسد: داشتن ارتباط بهتر با ایران نیز ممکن است بهترین راه برای مقابله با مسائلی باشد که در آن منافع ایالات متحده و ایران همگام نیست که از جمله این موارد می توان به حمایت تهران از حزب الله و موضع آن در مناقشه اسرائیل و فلسطین اشاره کرد.

این استاد روابط بین الملل با اشاره به چهارمین جنبه مثبت رویکرد دیپلماسی در قبال ایران می نویسد: با توجه به آنکه بیش از نیمی از جمعیت ایران زیر ۳۵ سال هستند، اتخاذ دیپلماسی و تداوم مسیر گفتگوها باعثمی شود تا ایرانی ها راحت تر به آمریکا سفر کرده و امکان تحصیل برای آنها در ایالات متحده بیشتر فراهم شود.

استفان والت پنجمین مزیت رویکرد دیپلماتیک را داشتن روابط بهتر با ایران می خواند که می تواند باعثتحقق دموکراسی در خاورمیانه شود.

این استاد روابط بین الملل در پایان می نویسد داشتن روابط بهتر با ایران می تواند باعث افزایش نفوذ ایالات متحده در منطقه شود و توازن قدرت هدف راهبردی آمریکا در خاورمیانه است.