به گزارشافکارنیوز،شبکه خبری الجزیره در مقاله‌ای به قلم «مهنا الحبیل»، نویسنده جهان عرب به بررسی تغییر و تحولات جاری در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با توجه به تحولات جاری در این منطقه می‌پردازد.

مهنا الحبیل در این ارتباط می‌نویسد: ‌ حجم بسیار زیاد و تعداد بی‌شمار گزارش‌ها، تحلیل‌ها، تحقیقات و پژوهش‌های راهبری و غیر راهبردی که توسط مراکز تحقیقاتی و مطالعاتی و اندیشکده‌های آمریکایی انجام می‌شود، بیانگر این امر است که خاطر آمریکایی‌ها بابت منابع نفتی خلیج فارس آسوده نیست و این منابع تحت تاثیر تغییر و تحولات منطقه‌ای در معرض تغییر و تحولاتی است.

اگرچه منطقه خلیج فارس و به تبع آن کشورهای عربی حاشیه این خلیج همواره از دیر زمان تحت تاثیر تغییر و تحولات بوده است، اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، تغییر و تحولاتی فراگیرتر و تاثیر پذیرتر از تحولات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است و همین موجب شده تا کشورهای قدرتمند لحظه‌ای از این منطقه چشم برندارند.

این موضوع موجب شده تا بسیاری نگاه و توجه خود را بر آینده این منطقه متمرکز کنند، موضوعی که این مطلب نیز تلاش دارد، به آن بپردازد و روندهای جامع و فراگیر جاری در منطقه را از سه بعد مهم و تاثیرگذار مورد بررسی قرار دهد.

این سه بعد را امروز می‌توان در یک محور بین المللی به سرکردگی آمریکا به عنوان کشوری که دارای منافع خاص و منحصر به فرد در منطقه یا مشترک با کشورهای اروپایی و ژاپن است که موجب تقویت جایگاه آمریکا و هم پیمانان غربی و غیر غربی‌اش در منطقه می‌شود، بررسی کرد.

اما محور دوم را باید در ایران ملاحظه کرد، ایرانی که باید اعتراف کرد، هر روز بر تفوق و برتری آن در دو بعد سیاسی و نظامی در منطقه افزوده می‌شود، آن هم در راستای تفرقه و اختلافات داخلی که هر روز بیش از گذشته دامن اعراب و از جمله کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را در برمی‌گیرد. نماد این موفقیت و پیروزی سیاسی ایران را باید در لبنان و عراق، صرف نظر از سوریه ملاحظه کرد و در حالی‌که اعراب هر روز میزان تاثیرگذاری‌اشان در این کشورها کاهش کاهش پیدا می‌کند، برعکس ایران که هر روز بر قدرت، نفوذ و تاثیرگذاری خود در منطقه می‌افزاید.

اما از همه مهمتر اینکه کشورهای عربی نه به سمت از بین بردن این اختلافات بلکه تعمیق آنها و پیش رفتن به سمت بحران‌ها و تنش‌های بزرگ‌تر گام بر می‌دارند تا بیش از پیش ساختارهای سیاسی و اجتماعی این کشورها تحت تاثیر این بحران‌ها قرار گیرند. اینجاست که باید گفت تحقیقات و پژوهش‌های غربی نمی‌توانند، آنگونه که باید بیانگر واقعیت‌ها و ارائه دهنده تصویری دقیق از منطقه و آینده آن باشند.

از سوی دیگر تغییر و تحولات جاری در لبنان تاثیری انکار ناپذیر بر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس داشته و بیانگر کاهش دخالت‌ها یا افزایش آن است. این در حالی است که اگر اوضاع لبنان بر همین منوال باقی بماند، می‌تواند بر اوضاع یمن و بحرین نیز تاثیر بگذارد، به ویژه آنکه این کشورها به شکلی انکار ناپذیر تحت تاثیر ایران هستند، در مقابل کاهش نفوذ عربستان سعودی نه تنها در این کشورها بلکه در سراسر منطقه و نمود این شکست و ناکامی سیاسی عربستان سعودی را می‌توان در نشست اخیر شورای همکاری خلیج فارس و عدم همراهی و موافقت کشورهای عضو این شورا از جمله عمان با طرح عربستان در تشکیل اتحادیه خلیج فارس به جای شورای همکاری دید.

اگرچه تاکنون هیچ یک از منابع و مقامات دیپلماتیک درباره تمام آنچه در سطور بالا ذکر آنها رفت، سخن نگفته باشند، ‌ اما مواضع منطقه‌ای و تحرکات منطقه‌ای و بین المللی و دیدارها و ملاقات‌های سیاسی بسیاری که در منطقه در حال انجام است، همه و همه بر این امر تاکید می‌کنند که ایران به عنوان قدرتی منطقه‌ای در برابر امنیت اسرائیل قد علم کرده و یکی از مهمترین هم پیمانان سوریه در مبارزه‌اش علیه گروه‌های تروریستی بوده و در حال افزایش بیش از پیش نفوذ خود در لبنان است.

با تمام این احوال برای فهم روندهای آینده منطقه و تحلیل آنها باید به این سوال مهم پیش از هر سوال دیگری پاسخ داده شود: ‌ آمریکا تا چه اندازه در آینده منطقه دخالت و نفوذ دارد؟

تصور و برداشت ما از آینده منطقه و آمریکا هرچه باشد، نمی‌توان آن را بدون آمریکا در نظر گرفت و اینکه آمریکا رضایت دهد، منطقه را به شرکای خود یا دشمنان و رقبایش در منطقه واگذار کند، حتی اگر در تمام این سال‌ها حضور و نفوذ در منطقه آمریکا مرتکب اشتباهات و خطاهای بسیار و فاحش شده باشد و این موضوعی است که واقعیت‌های جاری در منطقه بر آن تاکید دارد و خود آمریکایی‌ها نیز در مواردی به آن اعتراف کرده‌اند.

اما این بدین معنی نیست که آمریکا بتواند به تنهایی در منطقه یکه تازی کند و در این بین حتی اگر هم رقبای منطقه‌ای برای آمریکا در خلیج فارس وجود نداشته باشد، واشنگتن نمی‌تواند، نفوذ کشورهایی همچون چین و روسیه را در منطقه نادیده بگیرد و مهمتر از همه اینکه پایگاه‌های نظامی آمریکا و چاه‌های نفتی اعراب همچنان برای واشنگتن از اهمیت بسیاری برخوردار هستند.

اما تغییر و تحولات منطقه‌ای موجب شدند تا دولت اوباما به این باور برسد که اگر خواهان مقابله با نفوذ چین و روسیه در منطقه است، باید شراکت و نفوذ ایران در منطقه را بپذیرد و این نکته‌ای است که بسیاری از تحقیقات و پژوهش‌های استراتژیک آمریکایی بر آن تاکید داشته و دولت این کشور را به آن توصیه کرده‌اند.

موضوع بسیار مهم دیگری که ناظران هیچ‌گاه نمی‌توانند، آن را در تحولات منطقه خلیج فارس نادیده بگیرند، تبلیغ گسترده رسانه‌های غربی از بیم و هراس کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از انجام هرگونه اصلاحات و تغییرات ریشه‌دار سیاسی است.

این در حالی است که در برخی از کشورهای منطقه شاهد تحرکات مردمی برای فراهم کردن زمینه‌های این تغییر و تحولات هستیم و این بدین معناست که منطقه هر روز بیش از گذشته در آستانه تشدید اوضاع امنیتی است و افزایش و بالا رفتن میزان آگاهی‌ها و بیداری مردم به معنای در آستانه انفجار قرار گرفتن منطقه است و این موضوعی نیست که از دید آمریکا دور مانده باشد و در این خصوص آمریکا تلاش می‌کند، تا جای ممکن خود را با تغییر و تحولات همگام سازد و به همین دلیل است که در خصوص کشوری همچون بحرین تلاش می‌کند، با ایران همراه شده و به منامه توصیه می‌کند تا تحولاتی را در کشور ایجاد کند.

به هر روی آمریکا به دقت اوضاع جاری در منطقه را زیر نظر دارد و تلاش می‌کند، سیاست‌های خود را با تحولات جاری در منطقه به گونه‌ای همراه و همگام سازد که به منافعش در منطقه آسیب برساند.

خلاصه سخن اینکه وضعیتی که هم اکنون بر منطقه حاکم است و داده‌های به دست آمده از آن اینگونه به ذهن القا می‌کند که آمریکا تلاش دارد، خود را با تغییر و تحولات منطقه‌ای همگام سازد و در عین حال برای اینکه مانع نفوذ قدرت‌های دیگر مانند چین و روسیه در منطقه شود، مجبور است مشارکت ایران در آن را بپذیرد.

در خصوص تغییر و تحولات منطقهای نیز باید گفت که هم اکنون هیچ کس نمیتواند میزان و سطح این تغییر و تحولات را پیش بینی کند و آن را تخمین بزند، چون این تحولات ممکن است، در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس چنان عمیق و گسترده باشد که از آن تحت عنوان انفجار خلیج فارس یاد کرد.