گروه بین الملل -

ایاد ابوشقرا، مدیر تحریریه روزنامه سعودی الشرق الاوسط می نویسد: اکنون دورانی است مملو از حوادثپی در پی در اقصا نقاط خاورمیانه که البته کمتر مورد فهم و مداقه قرارمی گیرد. من معتقدم که پرسش مهمی درباره خاورمیانه باید پرسیده شود و آن این است که آیا آمریکا و جامعه جهانی پشت سر آن، آیا واجد دیدگاه و بینش مشخص و متقنی در خصوص اینکه روند جاری تحولات موجود به چه نحوی شکل می گیرد هستند یا خیر؟

به گزارشافکارنیوز؛ چیزی که ما در چند روز گذشته در یمن، عراق، سوریه و لبنان شاهد آن بودیم نشانگر آن است که خاورمیانه ایی که ما آن را می شناسیم دیگر از انتفاع ساقط شده و ما در مرز ورود به دورانی کاملا متفاوت هستیم.

فراتر از سخنرانی های آتشین و تهدید ها و ضد تهدیدهای پی در پی ما باید بپذیریم که دستور کار جدیدی در منطقه در حال تحمیل شدن است که نتیجه آن یک توازن قدرت نوین خواهد بود. این توازن قدرت نوین از حمایت بین المللی نیز برخوردار است، حمایتی که منطقه را به تن در دادن و پذیرفتن توازن نوین هدایت می کند.

در طول ۱۰ سال گذشته و از زمان وقوع زلزله ژئو - استراتژیکی که با اشغال عراق رخ داد، ما شاهد یک تغییر بنیادین در محیط عملیاتی در سطح منطقه بوده ایم، در حالیکه ادبیات سیاسی و شعاری بدون تغییر باقی مانده اند.

محور پیشین “پایداری” که در پی تفوق همه جانبه ایران بر عراق به محور “مقاومت” تبدیل شد، کماکان دشمنی اش را با ایالات متحده حفظ کرد، اگرچه صرفا در کلام و همچنان در بوق تبلیغاتی “مرگ بر اسراییل” می دمد و مشروعیت می خرد. به علاوه این محور(ایران) اتهام به خیانت و محکومیت هر کسی که نظری متفاوت با نظر این محور داشته باشد را افزایش داده است.

از سوی دیگر، دیگر بازیگران منطقه ای، نقش گیج کننده ای را بازی کرده اند. این نقش آفرینی های گیج کننده شامل طیفی است که بین علاقه وافر به تحمیل قرائتی تندروانه از “اسلام سیاسی” به عنوان ابزاری برای افزایش مشروعیت در سطح منطقه(اخوان المسلمین) تا بکارگیری رویکردی کاملا متفاوت که ترکیبی است از سیاست های سکولارانه تحت لوای شعار های انقلابی و رادیکال در داخل محیط سیاسی خود(ترکیه) رخ نمایی کرده است. مورد آخر بطور ویژه و عجیبی متمرکز شد در ایجاد تغییر در کشورهای عربی کرانه جنوبی ایران!

در عین حال، یک فضای سهل انگارانه و تمایل به سمت خود - رضایتمندی فضای عمومی کشورهای عربی را فراگرفته است. انباشت سرکوب خواسته های مردم موجب انفجار افکار عمومی در کشورهایی شد که اتفاقا ربط مستقیمی با آرمان فلسطین نداشتند، مانند تونس.

امکان انجام حرکت اعتراضی موجب هوشیاری مردم عادی دیگر کشورهای عربی شد. بطوری که مردم فهمیدند که صدایی دارند که با آن می توانند فریاد بزنند و دستانی دارند که می توانند تابلو و پلاکارد های اعتراضی خود را با آن بلند کنند.

این نکته باید در نظر گرفته شود که آرمان فلسطین با همه اهمیت و حساسیتی که برای سیستم سیاست عربی دارد، دلیل موجده در فراگیری جنبش موسوم به “بهار عربی” نبوده است، فارغ از تحلیل ها و عواقبی که این جنبش تا به حال داشته است.

بلکه چیزی که موجب شروع بهار عربی در خیابان های جهان عرب از آغاز سال ۲۰۱۱ و ارسال شوک های دولت - افکن در تونس، لیبی، سوریه، مصر و یمن شد احساس نارضایتی و عصبانیت از نظام های سیاسی، مضاف بر فقر و بیکاری و نقض حقوق بشر بوده است. این عوامل از سوی رژیم های عربی موروثی که ظاهرا جمهوری اعلام می شدند مورد غفلت قرار گرفته بود.

رژیم هایی که به مدت ۴ دهه غرق در انقیاد قدرت مطلقه برای حفظ ساختار سیاسی و شدیدا ناکارای خود بودند و برای حفظ قدرت خود هیچ درنگ و غفلتی در ایجاد اختلال برای هر جایگزین معتدل، مدنی و دموکراتیک از خود نشان نداده اند.

این رژیم ها جوامع خود را بین سنگ و صخره قرار دادند، بین قبول رژیم های موجود و تحمل ناروایی های جاری علیه حقوق مردم یا مواجهه با اسلام رایکال سیاسی و یا هراس پراکنی از یک کشمکش فرقه ایی - مذهبی گسترده و فراگیر در صورت زوال رژیم حاکم.

بیشتر حاکمینی که با توفان سال ۲۰۱۱ از اریکه قدرت به زیر کشیده شدند چنین رویه و رویکردی را بر جوامع خود اعمال کردند، البته با عواقبی کاملا تراژیک.

نرمش و بی عملی عنصر غالب در رفتار نظام های سیاسی دول عربی در چند سال گذشته بوده است. این امر در قالب سه اتفاق ذیل قابل مشاهده است:

نخست، تفوق سیاسی ایران بر عراق. دوم، بهره گیری جناح راستگرای اسراییل در ایجاد تشتت و تفرقه بین جناح های فلسطینی جهت فراهم کردن بستری برای از بین بردن هر امکانی برای رسیدن به توافقی عادلانه برای تشکیل کشور فلسطین و سوم، پدیده نوظهور اسلام سیاسی در ترکیه که کشوری است تقریبا سکولار اما با بلندپروازی های قابل ربط به دوران تفوق عثمانی.

اتفاقی که در ترکیه افتاده است ارزش بحثو بررسی بیشتر دارد. بویژه که اکثر مردمان سنی مذهب خاورمیانه در حال انطباق با مدل یا دوره پسا - عربی در افق سیاسی خود هستند.

تشخیص این نکته نیز ضروری است که نیاز قابل توجهی به موضع محکم دول عربی در برابر سیاست های جناح راستگرای اسراییلی برای تحریک هر چه بیشتر فلسطینیان به سوی رادیکالیزه شدن و متعاقبا توجیه ناکارایی و نافرجامی روند صلح و پایان احتمال راه حل دو - کشوری اسراییل و فلسطین حس می شود.

همچنین باید در نظر داشت که رژیم ایران از بدو تاسیس در سال ۱۹۷۹ صدور انقلاب را به عنصری جدایی ناپذیر و ماندگار از موجودیت اش تبدیل کرده است.

خاطره جنگ ۸ ساله ایران و عراق(۱۹۸۰-۱۹۸۸) هنوز که هنوز است در اذهان مردم تازه است. گرچه گناه شوم صدام در اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ که به وحشت افتادن جامعه جهانی منجر شد موجب کاهش انزوای ایران و نهایتا افزایش نقش و محوریت اش از فردای آزاد سازی کویت گشت.

همانطور که همگان می دانند، ایران بطور موفقیت آمیزی وجهه خود را در سطح بین المللی بویژه در دوران رییس جمهور “معتدل” پیشین محمد خاتمی بازسازی کرد.

این بازسازی و نشان دادن گونه ای میانه گرا از جمهوری اسلامی ایران عملا موجب ایجاد فرصت برای بسط و گسترش مخفیانه و پر سرعت برنامه هسته ای ایران و در عین حال نفوذ و رسوخ سازمان یافته ایران در بخش های شیعه نشین جهان عرب شد.

حضور و نفوذ حزب الله که دنباله روی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است، در پس خروج نیروهای اسراییلی از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ بیشتر شده است.

حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، رییس جمهور آمریکا جرج بوش را ترغیب به اشغال عراق و ساقط کردن حکومت صدام کرد که بطور طبیعی موجب روی کار آمدن جریان شیعه در عراق شد.

برنامه هسته ایی ایران بخشی از پروژه سیاسی - استراتژیک این کشور در سطح منطقه است که بدنبال بدست آوردن رویای قدیمی شاه ایران در تبدیل کشورش به ژاندارم منطقه اجرا می شود، با این تفاوت که شاه خواهان ایفای این نقش با هماهنگی واشنگتن و تل آویو بود، بر عکس خواست حاکمان فعلی ایران.

در عین حال به نظر می رسد که کشور های عربی منطقه در تشخیص ابعاد پروژه ایرانی ترغیب و تحریک هر شکل و فرمی از تندروی مذهبی و غیر مذهبی در حالیکه بطور مقدس نمایانه ای خود را طرفدار آزادسازی فلسطین نشان می دهند ناکام مانده اند.

تمام این تحولات عمیق و آغاز حملات هوایی هماهنگ شده بین آمریکا و شرکای عربش علیه نیروهای “دولت اسلامی” داعش و دیگر گروه های وابسته به القاعده و پس از سقوط پایتخت یمن به دست شورشی های حوثی تحت نفوذ تهران، زمان آن دیگر فرا رسیده که شکل و شمایل و ماهیت “خاورمیانه جدید” توسط دول عربی مورد مداقه و بازنگری قرار بگیرد.

دو برنده اصلی این تحولات، یکی اسراییل که دیگر با خطری ملموس علیه موجودیت و حتی گسترش اش مواجه نیست، و دیگربرنده ایران است که نفوذش از سواحل شرقی مدیترانه تا دماغه باب المندب در شاخ آفریقا گسترش یافته است. اسراییل احتیاجی به ورود به بحران های جاری ندارد ، در حالیکه ایران علاقه مند به ورود است، حتی اگر کسی خواهان آن نباشد.