به گزارش افکارنیوز، در ۲۵ مارس ۲۰۱۵، عربستان سعودی _ سرکوبگرترین حکومت در سراسر جهان _ با حمله به همسایه جنوبی خود یمن آشکارا قوانین بین المللی را نقض کرده و به اعتقاد کارشناسان سیاسی بزرگترین اشتباهش را در منطقه مرتکب شد. اردن، مراکش، بحرین، کویت، قطر، مصر، سودان، امارات، آمریکا و اتحادیه اروپا از جمله اعضای ائتلافی هستند که ریاض را در این تجاوز غیرقانونی همراهی می کنند.

سرکوب جنبش مردمی انصارالله بعنوان هدف حمله آل سعود به یمن معرفی شد در حالی که با گذشت سه هفته از این تجاوز تنها شاهد بمباران مناطق مسکونی و زیرساخت های صنعا و دیگر شهرهای این کشور بوده ایم. ادعای مقامات سعودی، هم پیمانان ریاض و رسانه های وابسته به این جبهه، مبارزه با جناحی منطقه ای و شورشی در ارتباط با ایران است که برای گسترش دامنه تشیع تلاش می کند.

کوفتن بر طبل توخالی «درگیری میان شیعه و سنی» مسئله ای جدید در میان رسانه های جریان اصلی نیست؛ هر زمانی که برای توجیه شکست ها و یا پنهان نمودن اهداف امپریالیسمی غرب و دوستان عرب آن نیاز بوده، القای اختلافات مذهبی و فرقه ای بعنوان اهرم اصلی مورد استفاده قرار گرفته است.

استبداد غربی _ عربی علیه آزادیخواهی
پایگاه خبری تحلیلی میدل ایست آی در گزارشی در این باره می نویسد: آنچه از سوی بسیاری از رسانه های جریان اصلی القا می گردد این است که جنگ کنونی در یمن رقابت دیرینه میان ایران و عربستان برای دست یابی به هژمونی در منطقه بوده، در حالی که واقعیت چیز دیگری است.

شواهد موجود در خاورمیانه نشان می دهد که علیرغم آنچه وانمود می شود، درگیری ها در این منطقه فاقد خطوط بنیادین فرقه ای و مذهبی است. برای مثال می توان از عربستان و مصر نام برد که گرچه دارای یک مذهب(سنی) مشترک در کشور بوده اما آل سعود از محمد مرسی و اخوان المسلمین بعنوان تهدیدی برای سلطنت خود یاد می کرد. در ژوئیه ۲۰۱۳ و بلافاصله پس از کودتای نظامی علیه دولت مرسی، ملک عبدالله در اظهاراتی از ارتش مصر بدلیل نجات کشور از تروریسم و افراطی گری تقدیر نمود.

ریسک بزرگ ریاض در حمله به یمن
برخی کارشناسان معتقدند یکی از دلایلی که ریاض را وادار به انجام اشتباه بزرگ خود در حمله به یمن نمود، ارتباطی است که سعودی‌ها میان سیاست داخلی و خارجی خود برقرار کرده اند؛ بدین معنا که به اعتقاد آنها اقلیت شیعه در عربستان(۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت این کشور) در صورت مشاهده موفقیت ها و پیشرفت های گروه های شیعی در منطقه دست به آشوب و انقلاب علیه پادشاهی خواهند زد.

«دموکراتیک آندرگراند» تحلیل دیگری در این زمینه ارائه داده و نوشت: بر اساس گزارش های منتشر شده، پیشرفت هایی که حوثی ها طی ماه های اخیر در کنترل صنعا و استعفای منصور هادی از ریاست جمهوری بدست آورده بودند، پادشاه سعودی را در هراس از دست دادن یمن بعنوان حیاط خلوت خود به شدت نگران کرده بود. با این حال نمی توان این نگرانی را تنها عامل حمله نظامی عربستان به یمن دانست.

پس از مرگ ملک عبدالله و تعیین سلمان بن عبدالعزیز بعنوان پادشاه جدید آل سعود، پسر وی محمد بن سلمان در سمت وزارت دفاع کشور قرار گرفت. به گفته مشاوران نظامی فعال در اتاق فکر عملیات «توفان قاطع»، بی تجربگی و خودسری های وزیر دفاع آنها را در پیشبرد اهداف خود با مشکلات جدی مواجه کرده است.

تحلیلگر شبکه روسی راشاتودی نیز با اشاره به سردرگمی های کنونی در مورد آنچه در یمن و سایر مناطق خاورمیانه روی می دهد، خاطرنشان کرد: واقعیت این است که جنگ یمن و سایر ناآرامی های منطقه نبردی میان شیعه و سنی، ایرانی و عرب یا دوئلی میان تهران و ریاض نیست بلکه پوششی است برای اجرای سیاست های پنهان توسط برخی قدرتهایی که گاها حتی ردی از آنان هم در رویدادها دیده نمی شود. بخش اعظمی از جنگ های خاورمیانه، نبردهایی میان استعمار و پسااستعمار به شمار می آید.

ابهاماتی از این قبیل در میان افکار عمومی دنیا وجود دارد که چرا عمان و الجزایر مشارکتی در رویدادهای منطقه ندارند، چرا روسیه، چین و اعضای «بریکس» در یک جبهه قرار گرفته اند و در نهایت چرا در برخی از درگیری ها شیعیان، سنی ها، سکولارها، لیبرال‌ها، مسیحیان و اعراب و ایرانی ها در کنار یکدیگر و مقابل یک دشمن مشترک قرار می گیرند.

در ادامه این مقاله آمده است: ناآرامی های خاورمیانه مجموعه ای از جنگ های منطقه ای نیست؛ بلکه نتیجه نبردی جهانی است که عواقب آن به فراتر از مرزهای این منطقه نیز تسری یافته است. غرب آسیا تنها به صحنه تئاتری می ماند که بازیگرانی از سراسر دنیا در آن حاضر شده و بنابر رویکردها، منافع و سیاست گذاری های خود به ایفای نقش می پردازند. عراق، سوریه و اکنون یمن تنها بخشی از این نمایش عظیم بوده که با مشارکت عربستان، ایالات متحده، اسرائیل و هم پیمانان بین المللی آنها به اتهام «تلاش برای استقلال و مخالف با سیاست های امپریالیستی» زیر آتش بار همه جانبه قرار گرفته اند.

دوستی دیرینه الیگارشی های عربی با غرب
چنانچه نگاهی به صفحه باصطلاح شطرنج منطقه بیاندازیم خواهیم دید که خاورمیانه مملو از دولت ها و پادشاهی هایی است که از سوی انگلیس، فرانسه و ایالات متحده مورد حمایت قرار دارند. این حکومت های منطقه ای «پروکسی» های غرب(لایه های حفاظتی) محسوب شده که کشورهای خود را از برخورداری از حداقل پیشرفت ها در زمینه دموکراسی محروم نگه داشته و در مقابل بعنوان بازوی منطقه ای نواستعمارگران آمریکایی و اروپایی مورد استفاده قرار می گیرند.

در سوی دیگر خط گسل ژئوپلتیکی منطقه، جمهوری اسلامی ایران قرار دارد که بعنوان استانداردی برای محور «پسا استعماری»(محور مقاومت) مطرح می باشد. براساس ماهیت ضدامپریالیستی نهادینه شده در انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ ایران و همچنین بدلیل تحریم های اعمال شده توسط ایالات متحده و هم پیمانان غربی آن _ که تهران آنرا موهبتی به منظور تقویت قوای داخلی کشور می داند _ ایران سیستم حکومتی بومی و ملی را در پیش گرفت و با استفاده از آن موفق شد علاوه بر دستیابی به آرمان های توسعه طلبانه خود، اتحاد مسبب وضع موجود را نیز به چالش بکشاند.

پیش از وقوع بیداری اسلامی در منطقه، سوریه، حزب الله و گروه های مقاومت فلسطینی را می توان اصلی‌ترین متحدان ایران در این مسیر دانست اما اکنون بازیگران مستقل دیگری نیز مانند الجزایر، روسیه، چین، عمان، عراق و کشورهای عضو عدم تعهد نیز به محور مقاومت پیوسته و تلاش می کنند تا نظم مطلوب نواستعمارگران غربی را بی نظم نمایند.

در حال حاضر محور استعمارطلب مانند گذشته قادر نیست به راحتی به اهداف و منافع خود دست پیدا کند. فقدان دو فاکتور کلیدی این محور را در تحقق و توسعه هژمونی ناکام گذاشته است: اقتصاد قوی و اهداف مشترک. این مساله در هیچ جای دنیا مانند خاورمیانه به وضوح مشاهده نمی شود جاییکه اقدامات و ائتلاف های متعدد مدت زمان اندکی پس از آغاز گسسته شده و از بین می رود.

موانع و ناکامی های جبهه استعمار
این موارد تنها بخشی از ناکامی محور استعمارگر غربی _ عربی محسوب می گردد: در لیبی و پس از براندازی حکومت قذافی هر یک از متحدین رویکرد خود را در پیش گرفته و بحران کنونی را در این کشور ایجاد نمودند، جنگ قدرت در مصر شکاف میان کشورهای عربی خلیج فارس بخصوص میان امارات و عربستان را عمیق تر از پیش نمود و صف آرایی عظیم ترکیه، قطر، عربستان، فرانسه، آمریکا و انگلیس با یکدیگر در سوریه نتوانسته طرح تغییر نظام در دمشق را محقق نماید.

راشاتودی در بخش دیگری از مقاله خود می نویسد: اما غرب با فاصله ای که از خاورمیانه دارد می تواند تا حدودی از خسارات و آسیب های این ناکامی های متوالی بکاهد. این هژمون های منطقه ای هستند که با عقب نشینی حامیان غربی شان، خود در باتلاق شکست های بی پایان دیده و برای خروج از آن دست و پا می زنند. همانگونه که عربستان، قطر و ترکیه طی ماه های اخیر و در شرایط خلاء نمایندگان غربی برای احیای اتحاد میان یکدیگر تقلا کرده ولی به نتیجه ای نرسیدند.

با این حال، هر یک از این دولت های ضدانقلابی برای تقویت نفوذ خود در غرب آسیا سنگ خود را به سینه می زنند و تنها مشتاق دستیابی به اولویت های ژئوپلتیکی خود هستند. در این میان به نظر می رسد تنها جمهوری اسلامی موفق شده با چیدمان جدید متحدان منطقه ای و بین المللی خود دستاوردهایش را بیش از پیش مستحکم نماید.

شیعه و سنی در کنار یکدیگر
نگاهی گذرا به دو مذهب دین اسلام(شیعه و سنی) بخوبی نشان می دهد که پیروان راستین آنها نه تنها دشمنی و جنگی با یکدیگر ندارند بلکه در موارد متعددی با همکاری در کنار یکدیگر به پیروزی های چشمگیری دست یافته اند. زندگی دوستانه و بعضا خانوادگی جمعیتی میلیونی از اهل تسنن در کنار شیعیان در شهرهای مختلف عراق، سوریه، لبنان، یمن و… از جمله این موارد می باشد.

اقدام یک بانوی عراقی اهل سنت در نجات جان پنج سرباز شیعه ارتش این کشور در تکریت نیز مورد کوچک دیگری در دریای بزرگ روابط مسلمانان با یکدیگر است. در عین حال، دوگانه همیشگی رسانه های وابسته، تفرقه و تنش میان شیعیان و اهل تسنن بوده در حالی که واقعیات روی زمین وجود دوگانه «خودکامگی و آزادیخواهی» را اثبات می نماید. از انقلاب های مردمی گرفته تا مقاومت های ملی در برابر نفوذ و دخالت بیگانه، همگی نمایانگر تقابل این دوگانه می باشند.

آل سعود؛ سهامدار ارشد آشوبگری و جنگ
در این میان عربستان سعودی بیش از سایر رقبا از پیروزی های فزاینده ایران هراسناک است. ریاض مدتهاست نقش رهبری سهامداران قلدر و اشراف سالار عرب و همچنین پیروان اهل سنت(آنگونه که ادعا می کند) را در برابر ایران و جمعیت شیعیان منطقه از دست داده است. همچنین آل سعود بطور ناگهانی حضور فرانسه، انگلیس و آمریکا را در میز مذاکره با ایران دیده و از سوی دیگر نیز شاهد مخالفت کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای مواجهه خصمانه با ایران و عدم تعامل مسالمت آمیز با آن می باشد.

بدتر اینکه تقلای سعودی ها در براندازی حکومت قذافی در لیبی، سرکوب اعتراضات بحرینی ها، کنترل سیاسی در یمن، بی ثبات نمودن سوریه، تقسیم عراق و تسخیر مصر بیهوده بوده و نتوانسته نتایج مطلوب را برای خاندان سلطنتی ریاض به ارمغان آورد. در تمامی این موارد عربستان با اتلاف سرمایه های هنگفت نه تنها دستاوردهای موردنظر خود را بدست نیاورد بلکه با تهدید سرنگونی سلطنت نیز روبرو گشته است.

سعودی ها امروز خود را در محاصره عواقب شوم مداخلات منطقه ای می بینند؛ از خشونت های گروه های تروریستی(که خود مسئول تامین مالی و تسلیحاتی آنها بوده و هست) در مرزهای مشترک عربستان با عراق و اردن گرفته تا درگیری و جنگ در مرز سوم خود با یمن. فراتر اینکه سوریه و لبنان از عرصه میدان گردانی ریاض خارج شده، قطر درصدد تصاحب نقش سنتی عربستان در خلیج فارس بوده، مصر با روسیه و چین متحد شده و پاکستان و ترکیه نیز به تعامل هدفمند با ایران ادامه می دهند.

نشریه فارن پالسی ژورنال در تحلیلی مبسوط در این باره خاطرنشان کرد: حضور و مداخله ایران در هر رویدادی در منطقه یکی از توهمات فانتزی سعودی هاست. تهران نیازی برای دخالت در تمامی امور خاورمیانه ندارد چرا که با توجه به نفوذ و قدرت منطقه ای و بین المللی اش می تواند به محض احساس خطر از سوی عربستان و یا ائتلاف هم پیمان با آن، دروازه پیشروی آل سعود را چه در عرصه سیاسی و چه نظامی مسدود نماید.

حتی ارزیابی سالانه جامعه اطلاعاتی آمریکا که همه ساله تهدید ایران بعنوان فاکتوری برجسته در آن محرز بود ، در گزارش ۲۰۱۵ خود اینگونه اعلام کرد که جمهوری اسلامی در تلاش برای کاهش فرقه گرایی و افراطی گری بوده و خواستار کاهش تنش ها با عربستان سعودی می باشد . در این ارزیابی به نقش پررنگ عربستان ، قطر و ترکیه در تامین و تسلیح تروریست های افراط گرا اشاره شده است . با این حال همچنان شاهد القای تعصبات مذهبی تشیع ، توسعه طلبی و ایجاد امپراطوری ایرانی در صدر تیتر رسانه های غربی و عربی بوده و هستیم.