به گزارشافکارخبر، روسیه در تاریخ ۳۰ سپتامبر سال میلادی جاری(۲۰۱۵) در پاسخ به درخواست دولت دمشق حملات هوایی خود را علیه مواضع داعش در سوریه آغاز کرد.

این اقدام روس ها در چارچوب قطعنامه شماره ۳۳۱۴ سازمان ملل متحد موسوم به قطعنامه «تعریف تجاوز»، از مشروعیت کامل برخوردار است و همین می تواند وجه تمایزی باشد میان حملات روسیه و اقدام نسبتا مشابه ای که نیروهای ائتلاف آمریکایی از یک سال و نیم پیش برای سرکوب داعش در سوریه و البته عراق آغاز کردند.

با استناد به همین قطعنامه است که کاخ کرملین بلافاصله پس از موافقت مجلس دوما با انجام عملیات نظامی در خارج از مرزهای روسیه، مشروعیت ائتلاف آمریکایی را زیر سؤال برد و اعلام کرد: ما می گوییم باید با تروریسم به طور قطع مبارزه کرد و این امر مستلزم تلاش های بین المللی است. اما، در این میان، هنجارهای بین المللی نیز باید رعایت شود و این دقیقا یکی از نقاط اختلاف رویکرد روسیه در مقایسه با رویکرد دیگر کشورها است. شرکای ما به قوانین بین الملل احترام نمی گذارند حال آنکه ما چنین حرمتی را قائل می شویم.

با این حال، این نکته که چرا روس ها با گذشت ۵ سال از آغاز بحران تازه به فکر نقش آفرینی در میدان کارزار سوریه افتاده اند، مانع از ساده انگاری در خصوص اهداف حقیقی آنها از این اقدام نظامی شده و لزوم تامل در شرایطی را می طلبد که آنها را به سمت اتخاذ چنین تصمیمی سوق داد.

برخی بر این باورند که تهدید کنونی برای روس ها بیش از آنکه ایدئولوژیکی باشد، ماهیت ژئوپلیتیکی دارد و هدف مسکو از اقدامات کنونی، لزوما ادامه بقای نامحدود دولت دمشق نیست بلکه در راستای اضمحلال آمریکا و تضعیف هژمونی ۴۰ ساله آن بر خاورمیانه پیش می رود. در این میان، سردرگمی واشنگتن و عدم اتخاذ استراتژی مشخص، بازیگران منطقه ای سوریه را با خلاء قابل ملاحظه ای روبرو ساخته و شاید برای پر کردن همین خلاء باشد که روسیه قدم به میدان گذاشته است. اگر از منظر ژئوپلیتیکی به نقش آفرینی مسکو در صحنه خاورمیانه نگاه کنیم، دخالت نظامی روسیه می تواند جایگاه این کشور را در جهان احیاء کرده و غرب را به پذیرش ملاحظات مسکو در مسائل مختلف جهانی وادار کند. به این ترتیب برخی استدلال می کنند روسیه در پای میز مذاکره با رقبای غربی قادر به کسب امتیازات بیشتری خواهد بود.

در همین راستا، نشست خبرگزاری مهر با موضوع «بررسی حضور نظامی روسیه در سوریه» با حضور دکتر «شعیب بهمن» پژوهشگر مسائل اواسیا در موسسه مطالعات ایران و اوراسیا، «محمد‌علی دستمالی» کارشناس مسائل ترکیه و کردها و دکتر «دیاکو حسینی» پژوهشگر ارشد موسسه ایرانی مطالعات اروپا و آمریکا برگزار شد. هدف از این نشست که در ادامه به شرح آن می پردازیم، تامل هرچه بیشتر در پیشینه تاریخی و ژئوپلیتیکی است که بستر اتخاذ چنین تصمیمی را از سوی دولت مسکو فراهم کرد.

*اهداف روسیه از حضور نظامی در سوریه چیست؟ روسیه از منظر حقوق بین الملل با استناد به چه دلایلی به این اقدام دست زد؟

شعیب بهمن: بحثحضور فعلی روسیه در سوریه دارای ابعاد مختلفی است. در آغاز باید نگاهی تاریخی به این موضوع داشته باشیم و اینکه به هر حال ابعاد همکاری های نظامی بین روسیه و سوریه دارای یک پیشینه قوی است. سوریه در دوران جنگ سرد و حیات اتحاد جماهیر شوروی سابق یکی از متحدین سنتی مسکو محسوب می شد. در همان دوره مراودات نظامی گسترده ای بین دو طرف برقرار بود. بسیاری از افسران و نظامیان سوری در داخل روسیه و یا شوروی آن زمان آموزش دیدند که تعداد آنها حدود ۳۰ هزار نفر برآورد می شود. علاوه بر آن، معاملات تسلیحاتی بین دو طرف همواره جریان داشت و روس ها یک پایگاه دریایی هم در بندر «طرطوس» داشتند که همچنان تحت اجاره روس ها است.

در سال های بعد از فروپاشی روسیه هم این رابطه نظامی بین دو طرف همچنان حفظ شد اگر چه در دهه ۹۰ کمی رو به ضعف رفت اما به هر حال بعد از روی کار آمدن «ولادیمیر پوتین» رئیس جمهور فعلی روسیه در یک دهه اخیر با قدرت بیشتری ادامه پیدا کرد. لذا، برای ورود به این بحثکه چرا روسیه در حال حاضر نیروی نظامی به سوریه اعزام کرده باید به این پیشینه تاریخی و روابط نظامی که از گذشته بین دو طرف برقرار بوده، توجه داشته باشیم.

اما به نظر می رسد که در واقع چند دلیل اصلی پشت تصمیم اخیر روس ها برای حضور در صحنه عملیاتی سوریه وجود داشته باشد. دلیل اول برهم زدن توازن قوا به نفع دولت و ارتش قانونی و مشروع سوریه است. وس ها به قانونی بودن دولت «بشار اسد» رئیس جمهوری سوریه باور دارند. به عقیده آنها این دولت از لحاظ داخلی به واسطه انتخابات روی کار آمده و بر همین اساس مشروعیت می یابد. در ابعاد خارجی هم به لحاظ حقوق بین الملل همچنان دولت دمشق به عنوان دولت رسمی سوریه شناخته می شود و بنابراین دارای مشروعیت است.

اتفاقی که در چند ماه اخیر رخ داد این بود که در میدان کارزار عملا گروه های تروریستی و معارضین موفق به کسب پیروزی هایی شدند و این توفیقات موجب شد که دولت اسد و ارتش سوریه تا حدی به عقب نشینی از مواضع خود وادار شود. بنابراین، یکی از دلایل اصلی حضور روس ها در سوریه تغییر توازن قوا به نفع دولت بشار اسد بود. به نظر می رسد که در شرایط فعلی هم این حضور نظامی روس ها همزمان با عملیات های زمینی ارتش سوریه، نتیجه و دستاوردهای دلخواه را در پی داشته باشد.

دلیل دوم که روس ها طی ماه های اخیر بارها بر روی آن تاکید کرده اند، بحثمبارزه با تروریسم است. روس ها اعتقاد دارند که طی ۴ الی ۵ سال گذشته در سوریه و بعد هم در عراق نوعی تروریسم به وجود آمده که از آن می توان به عنوان تروریسم بین المللی یاد کرد و مسئله ای که برای مسکو در این بین نگران کننده است حضور ۵ تا ۷ هزار نفر از اتباع روسیه و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در بین این گروه های تروریستی است. در واقع هراس روس ها از این موضوع است که اگر بحران سوریه در جایی فروکش کند و این تروریست ها بخواهند به کشورهای خود باز گردند، روسیه با تهدید های امنیتی بی شماری مواجه می شود به ویژه که بخشی از این تروریست ها علاوه بر اینکه درگیر افراط گرایی مذهبی هستند به لحاظ قومی هم دارای واگرایی بوده و داعیه جدایی طلبی قومی را به ویژه در داخل روسیه و منطقه قفقاز شمالی دارند.

بنابراین روس ها اعتقاد دارند که ترکیب افراط گرایی مذهبی و جدایی طلبی قومی می تواند آتش مناقشه را در داخل مرزهای روسیه و همچنین کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز شعله ور کند. به همین دلیل روس ها ترجیح می دهند گروه های تروریستی در داخل سوریه نابود شوند و هیچگاه به روسیه برنگردند چرا که اگر آنها به روسیه برگردند علاوه بر اینکه تجربه جنگی پیدا کرده اند می توانند مهارت های خود را سایرین هم منتقل بکنند و این مسئله می تواند ابعاد و پیامدهای زیادی داشته باشد.

در شرایط فعلی، سومین دلیل حضور نظامی روس ها در سوریه ممانعت از تشکیل منطقه امن یا پرواز ممنوع در شمال این کشور است. با توجه به اتفاقاتی که در منطقه جریان داشت به ویژه تحرکاتی که دولت ترکیه انجام داد مبنی بر تبدیل گذرگاه های مرزی خود به درگاهی برای سرازیر شدن سیل پناهجویان سوری به سمت اروپا، روس ها احساس کردند که این مسئله می تواند در نهایت کشورهای غربی را به حمایت از طرح منطقه حائل یا پرواز ممنوع ترکیه در نوار مرزی ترکیه و سوریه ترغیب کند.

طی ۴ الی ۵ سال گذشته، غرب عملا از این ایده ترکیه حمایت نکرده بود اما در شرایط فعلی با توجه به بحران مهاجرت و معضل پناهجویان، این انگیزه برای کشورهای غربی وجود داشت که شاید با ایجاد چنین منطقه امنی بتوان پناهجویان را در همین منطقه مرزی اسکان داد و با فرونشاندن سیل مهاجرت دردسرهای جدید را از سر اروپا باز کرد.

روس ها با در نظر گرفتن این مسئله و با توجه به تجربه تاریخی که درباره بحران لیبی و برکناری «محمد قذافی» داشتند(در شهر بنغازی هم یک منطقه پرواز ممنوع ایجاد شد و از آنجا نیروهای ائتلاف ناتو توانستند دولت قذافی را سرنگون کنند)، احساس کردند که با حضور نظامی در سوریه می توانند از اجرای چنین طرحی ممانعت کنند و چندین بار هم پروازهای هواپیماهای روسی در نوار مرزی ترکیه و حتی ورود به حریم هوایی ترکیه حکایت از این داشت که روس ها می خواهند این پیام را بدهند که در حال حاضر بحثایجاد منطقه حائل یا پرواز ممنوع با مشکلات زیادی مواجه خواهد بود.

*از منظر متغیرهای منطقه ای این حضور نظامی چه دلایلی داشت؟

از نقطه نظر متغیرهای منطقه ای دلیلی که می توان برای افزایش حضور نظامی روس ها در سوریه برشمرد، حفظ نفوذ سنتی مسکو در منطقه خاورمیانه عربی و دریای مدیترانه است. به هر حال، این واقعیت وجود دارد که در حال حاضر سوریه تنها پایگاه روسیه در منطقه خاورمیانه عربی محسوب می شود و روس ها اعتقاد دارند که طی سال های گذشته کشورهای غربی به ویژه آمریکا با تکیه بر تئوری هرج و مرج کنترل شده تمامی نخبگان و مقامات سیاسی کشورهایی که به نوعی با روسیه همسویی داشته و متحد سنتی مسکو محسوب می شده اند را از کار برکنار کرده اند که از این بابت می توان به نمونه هایی در عراق، لیبی و سایر کشورها اشاره کرد. در نتیجه روس ها برای آنکه بتوانند همچنان در خاورمیانه عربی پایگاهی داشته باشند، وارد بحثنظامی شده اند.

علاوه بر این، بندر «طرطوس» در حاشیه دریای مدیترانه هم از اهمیت بسزایی برخوردار است و تداوم حضور در مدیترانه می تواند به لحاظ راهبردی و ژئوپلیتیک بر قدرت روس ها بیافزاید.

درباره این حضور نظامی باید به یک نکته کلی توجه کرده و دقت داشته باشیم که این نخستین بار است که مسکو نیروهای نظامی خود را به منطقه ای فراتر از اوراسیا و کشورهای حوزه آسیای مرکزی، قفقاز و اروپای شرقی یا به عبارتی کشورهایی که در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی سابق حضور داشتند، اعزام کرده و این نکته مهمی محسوب می شود. پیش از این روس ها از نیروهای نظامی خود در بحران های منطقه ای نظیر اوکراین و گرجستان استفاده کرده بودند. اما به نظر می رسد که با حضور در منطقه ای فراتر از اوراسیا، مسکو قصد دارد این پیام را به غرب ارسال کند که روس ها می توانند به عنوان یک قدرت فرا اوراسیایی نیز در نظام بین الملل ایفای نقش کنند. در واقع، مسکو قصد دارد خود را به عنوان یک قدرت جهانی در نظام بین الملل تثبیت کند.

اما هدف اصلی مسکو از ایفای نقشی پررنگ تر در میدان کارزار سوریه آن است که از طریق قدرت نمایی نظامی بتواند در پای میز مذاکره امتیازات سیاسی بیشتری از رقبای غربی خود بگیرد چرا که در هر حال حضور نظامی روسیه در سوریه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت.

*جناب آقای دستمالی از منظر زمان بندی چرا روسها این زمان را برای حملات نظامی در سوریه انتخاب کردند؟

محمد‌علی دستمالی: اولین سؤالی که درباره عملکرد روس ها به ذهن می رسد این است که چرا مسکو طی ۴ سال گذشته به این اقدام دست نزد. مگر نه اینکه این بحران وجود داشت و یکی از پیچیده ترین بحران های خاورمیانه و جهان بود و روسیه هم به گونه ای با این قضیه درگیر بوده است هم در استراتژی مدیترانه و هم در حوزه های دیگر بحثموازنه قدرت با آمریکا، ناتو و دیگران.

واقعیت امر آن است که کشور سوریه به گونه ای که ما همیشه از آن در قالب نظام سیاسی بعثی سوریه نام برده و به عنوان یک جمهوری عربی مشروع می شناسیم، در وضعیت بسیار بدی گرفتار شده است. اوضاع به گونه ای بوده که ارتش سوریه طی چند سال اخیر دچار صدمات بسیار جدی شده و اختلافات داخلی که در سرویس اطلاعاتی سوریه به وجود آمده، اختلافاتی که بین بعثی ها و نظامیان وجود داشت، باعثشده که در کنار هجمه سنگین تروریست ها تا حد زیادی نفس و مجال ارتش سوریه گرفته شود. تا به حال پیشرفت های جدی در سوریه از سوی مخالفین، تروریست ها و سایر گروه های درگیر صورت گرفته است و شاید یکی از جدی ترین این موارد از دست دادن کنترل استان «ادلب» بود که تا حد زیادی قواعد بازی را تغییر داد.

در این شرایط دشوار، روسیه را نباید به اعتقاد بنده به عنوان یک منجی تصور کنیم که برای خاتمه بخشیدن و یا حتی تغییر قواعد بازی وارد میدان کارزار شده است. به باور من روس ها خیلی باهوش تر از آن هستند که قادر به درک این حقیقت نباشند که سوریه صحنه نبرد گلادیاتورهای بزرگ دنیا است و در این صحنه نمی توان به راحتی و به سرعت در یک بازه زمانی کوتاه حتی به اتکای قدرت نظامی و امنیتی بازی را تغییر داد.

آنچه که تا به این لحظه در رفتار سیاسی و تبلیغاتی مسکو دیده ایم این است که روس ها واقعا به دنبال ایجاد تغییر در سوریه نیستند بلکه به دنبال بازدارندگی و نگهدارندگی هستند تا به این ترتیب در درجه اول نظام سیاسی سوریه به همین شکلی که هست، حفظ شود. در درجه دوم، ارتش سوریه تقویت شده و بتواند در میادین حساس جلو برود و اگر نمی تواند میدان از دست رفته را به نظام دمشق بازگرداند حتی الامکان میدانی را که در اختیار دارد حفظ کند.

*تا چه زمانی پیگیری این اهداف از سوی مسکو امکان پذیر است؟

محمد علی دستمالی: در پاسخ باید گفت تا زمانی که اراده ای برای تغییر این موازنه ای وجود دشته باشد که الان بر روی ارض واقع سوریه در جریان است. اتفاقی که در سوریه افتاد و شاید ما خیلی دیر آن را تحلیل کردیم این است که توافق آمریکا و ترکیه برای تغییر بازی در سوریه(اگر چه بوی پیروزی از آن به مشام نمی رسید و همه می گفتند حال که تمام دنیا به راهکار سیاسی فکر می کند چه شد که واشنگتن و آنکارا دوباره بر طبل نظامی می کوبند) به منزله کلید زدن یک بازه زمانی جدید بود که بازی را به اینجا رساند و روسیه را به این شکل وارد میدان کرد.

واقعیت این است که ترکیه با وجود همه خطاهایی که در بازی سوریه مرتکب شده، با وجود همه هزینه های مادی و معنوی که بر روی دستش گذاشته شده(به ادعای آنکارا تا کنون حدود ۶ میلیارد دلار هزینه صرف آوارگان سوری شده آن هم در شرایطی که اقتصاد ترکیه بسیار لطمه دیدده است و قیمت لیره ترکیه به پایین ترین حد خود در برابر دلار آمریکا رسیده است) باز هم پشت سر معارضین سوری ایستاد و با اتکای به قدرت آمریکا و ائتلاف ضد داعش، این توافق حاصل شد که منطقه شمال سوریه را به طور کامل در دست بگیرند.

شمال سوریه عبارت از یک مرز ۹۰۰ کیلومتری بین ترکیه و سوریه است که اغلب ساکنین آن را کردها تشکیل می دهند. توجه داشته باشید که مناطق کردنشین از ویژگی خاصی برخوردار هستند و به حالت بینابینی اداره می شوند به این مفهوم که بر اساس یک توافق نانوشته کردها در آن مناطق هم قدرت را در دست دارند و هم ارتباط خود را با حکومت بشار اسد قطع نکرده اند(در شرایطی که شمال سوریه به دست کردها اداره می شود باز هم حقوق کارمندان اداری از سوی دولت دمشق پرداخت می شود). با این حال، علیرغم نفوذ غیرمستقیم بشار اسد در مناطق شمالی سوریه، ترکیه از این مناطق هراسی نداشت و فقط منطقه حد وسط «کوبانی» و «عفرین» برایش مهم بود یعنی جایی که بعدها شاهد قدرت گرفتن داعش در مناطقی از آن نظیر «جرابلس»، «رقه» و «اعزاز» بودیم. این سه منطقه برای ترکیه بسیار مهم بود و توافقی هم که با آمریکا صورت گرفت این بود که این مناطق را فتح کرده و مخالفین سوری را دسته دسته به داخل آن هدایت کنند تا به این ترتیب شرایطی فراهم شود که بتوانند به قول خودشان با اعمال فشار از شمال سوریه به سمت پایین یعنی «حلب» و «دمشق»، در یک روند زمانی حداکثر ۱۸ ماهه تا ۲ ساله دولت بشار اسد را فلج کنند.

خوب روس ها این بازی را فهمیدند و وارد صحنه شدند. همه ما می دانیم که واشنگتن از اینکه به شکل زمینی و بر اساس الگوهای «جرج دبیلو بوش» رئیس جمهور اسبق آمریکا در خاورمیانه وارد شود، وحشت دارد و به همین دلیل هم هست که به تهاجم هوایی بسنده کرده است. اما روس ها هم دقیقا همین کار را می کنند. معتقد هستم که شاید بازی ایران و روسیه در سوریه از یک جنس نبوده و ایران به دنبال آن نمایش قدرتی نیست که مسکو از آن پیروی می کند.

بنده تصور می کنم فعلا این بازی به همین شکل ادامه پیدا می کند تا زمانی که آمریکایی ها مطمئن شوند که می توانند جایگزینی برای بشار اسد پیدا کنند. چند روز پیش «جان کری» وزیر امور خارجه آمریکا اسد را دیکتاتور خطاب می کرد حال آنکه دقیقا یک ماه پیش همین آقای کری گفته بود «بشار اسد باید برود اما نه لزوما همین حالا». این نشان می دهد که برای جایگزینی نظام بشار اسد هنوز هم مشکل وجود دارد و معضل اساسی و گره کوری که در سوریه به چشم می خورد بحثداعش است. هنوز یک راهکار کلی برای از بین بردن داعش در سوریه و عراق وجود ندارد و تا این معضل حل نشود تکلیف جایگزینی یک نظام سیاسی جدید و حتی یک اکیپ جدید در قالب همین نظام سیاسی فعلی وجود ندارد.

بزرگترین کاری که روسیه می تواند در حال حاضر انجام دهد حفظ وضعیت موجود به نفع بشار اسد و بازدارندگی در مقابل پیشروی های مخالفین سوری است که به ترکیه و آمریکا وابسته هستند.

*جناب آقای حسینی، آقای دستمالی علت حضور روسیه در سوریه را تقریباً موازنه قوا با غرب می دانند. نظر شما چیست؟

دیاکو حسینی: من اعتقاد ندارم کاری که روس ها انجام دادند قد علم کردن نظامی در برابر آمریکا باشد. واقعیت این است که صحنه سیاسی سوریه بعد از حمله نظامی روس ها تغییر چندانی نکرد چرا که تقریبا تمامی کشورهای دخیل در این بحران به این جمع بندی رسیده اند که در درجه اول بدون حضور گسترده نیروی زمینی در سوریه امکان حل و فصل کردن بحران و شکست دادن داعش وجود ندارد. با این توجه بود که ایالات متحده و اروپایی ها با نوعی مماشات با مسئله مداخله نظامی روسیه در سوریه برخورد کردند. چون در نهایت می دانند که این مداخله قادر نخواهد بود کل صحنه سیاسی سوریه را تغییر دهد.

اجازه بدهید قبل از ورود به این بحثبه لحاظ ژئوپلیتیکی به بستری نگاه کنیم که روسیه وارد آن شده است. در آرایش قدرت ها چه اتفاقی افتاد که روسیه در این موقعیت خاص تاریخی وارد سوریه شد. به عقیده من در مورد هر کشوری که حرف می زنیم از آمریکا گرفته تا روسیه و یا هر جای دیگری یک تراژکتوری تاریخی وجود دارد که مطالعه آن می تواند روند سیاست خارجی هر کشور را نشان دهد.

منظور از این تراژکتوری این است که ویژگی های فرهنگی یک کشور، موقعیت جغرافیایی و دیدگاه های حاکم در رژیم سیاسی آن در طول تاریخ یک نوع فرهنگ استراتژیک را به آن می بخشد. این فرهنگ استراتژیک یکی از عناصر بسیار تعیین کننده در نوع نگاه آن کشور به مسائل جهانی است.

وقتی شما حداقل تاریخ ۴۰۰ سال گذشته روسیه را مطالعه می کنید، می بینید که بخش مهمی از اقداماتی که مسکو در قسمت هایی غیر از مرزهای غربی خود با اروپا پیگیری کرده پلت فرمی بوده برای تدارک دیدن آنچه که برای روسیه در مواجهه با غرب مطلوب است. برای مثال رقابت روسیه با بریتانیا در شبه قاره هند که به بازی بزرگ این دو کشور در قرن ۱۹ موسوم شد، با این هدف انجام می گرفت که منزلت روسیه را در اروپای غربی ارتقاء بدهد به ویژه در مواجهه با اروپایی که فرانسه در آن تضعیف شده بود و بریتانیا به عنوان تنها قدرت موجود بعد از کنسرت وین یا جنگ های ناپلئونی ظهور کرد. یا اقداماتی که روسیه در عثمانی انجام می داد به این منظور بود که در نهایت نیروی دریایی هر چند ضعیف و بی رمق روسیه بتواند در برابر گسترش نیروی دریایی بریتانیا در قرن ۱۹ ایفای نقش بکند. یا کاری که آنها در تقسیم ایران در قرن ۱۹ کردند در نهایت به این منظور بود که پرستیژ روسیه در مقایسه با قدرت های غربی را ارتقاء بدهد.

امروز هم وضع به همین ترتیب است. آنچه که روس ها امروز در منطقه انجام می دهند جزء منافع حیاتی مسکو نیست و در شمار مسائل امنیت ملی روس ها به معنای کلاسیک آن به حساب نمی آید. بخشی از جستجوی روسیه برای کسب پرستیژ جدید در دورانی است که روسیه در حال احیاء است یا به عبارتی بازخیزی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق. الان در مقطعی هستیم که اقتصاد روسیه به یک ثبات نسبی رسیده و همزمان اروپا در حال یک گسست تاریخی است و آنچه که ما امروز تحت عنوان اتحادیه اروپا می شناسیم به لحاظ اقتصادی بسیار ضعیف، به نوعی از هم پاشیده و کثرت گرا است و هر یک از اعضای آن یک ویژگی را نمایش می دهند. به لحاظ سیاسی هم اتحادیه اروپا با معضل مشابه ای روبرو است به ویژه آنکه جنبش راست در حال تقویت است و از سوی دیگر می بینیم که چپ گراهای تندرو در انگلستان به قدرت می رسند و ایده اتحادیه اروپا به لحاظ سیاسی در ضعیف ترین دوران خود بعد از عقد پیمان «ماستریخت» یا همان پیمان اتحادیه اروپا قرار گرفته است.

در این وضعیت روسیه به دنبال آن است که نشان بدهد همچنان می تواند یک قدرت بزرگ باشد به همان شکلی که در دوره اتحاد جماهیر شوروی سابق و حتی پیشتر در دوره روسیه تزاری بود و همچنان می تواند در همان سطح در دنیا ایفای نقش کند.

بنابر این بخش مهمی از اقدامات روس ها جنبه پرستیژ دارد و نه جنبه امنیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی روسیه. به گمان من هم در بحران اوکراین که البته از جنس متفاوتی است و هم در بحران سوریه فرصتی ایجاد شد که مسکو نشان دهد که هیچ تصمیمی در دنیای چند قطبی که پوتین بارها بر لزوم شکل گیری آن تاکید کرده، نمی تواند بدون تایید مسکو انجام بگیرد. حال فرقی نمی کند که درباره مذاکرات هسته ای ایران صحبت بکنیم یا درباره بحران کره شمالی حرف بزنیم و یا درباره مسائل عراق و سوریه چرا که در همه موارد باید نقش و دیدگاه های روسیه ملاحضه شود.

بنابراین، من فکر می کنم که سوریه پلت فرمی است برای مسکو به این دلیل که بتواند جایگاه ژئوپلیتیکی خود را در جهان احیاء کرده و غرب را وادار کند که ملاحضات روسیه را در مسائل مختلف جهانی در نظر بگیرد. رسیدن به این جایگاه مستلزم در نظر گرفتن این احتیاط است که روس ها به لحاظ زمینی هرگز وارد سوریه نشوند زیرا مداخله زمینی در سوریه همان نقطه ژئوپلیتیکی مهمی است که می تواند موازنه ها را تغییر بدهد و به کلی غرب و متحدان آن از قبیل قطر، عربستان سعودی و ترکیه را شکست داده و با ریشه کن کردن داعش و جبهه النصره دولت بشار اسد را به طور قطعی تثبیت کند. به همین دلیل اگر چنین اتفاقی بیافتد باید منتظر واکنش تند و تیز ایالات متحده و همراهانش در این جنگ باشیم. پوتین هم به خوبی به این مسئله واقف است و اعلام کرده که قصد ورود زمینی به سوریه را ندارد.

به عقیده من هدف از حضور نظامی روسیه در سوریه تضعیف داعش و حفظ وضعیت موجود است یعنی جلوگیری از پیشروی این گروه تروریستی در حالی که غرب به دلیل بی میلی و بی اشتیاقی خود برای سوریه نوعی خلاء را در آنجا ایجاد کرده و همین خلاء هم بود که فرصت اصلی را به مسکو داد تا روسیه به صورت محدود نقش داشته باشد. دقت بکنید که پوتین گفته بود ۷۰۰۰ نفر از اتباع کشورهای آسیای میانه به داعش پیوسته اند.

بعد از فرپاشی شوروی مسئله بنیادگرایی در آسیای مرکزی وجود داشته و قبل از داعش هم گروه های تندروی دیگری با دیدگاه های مشابه وجود داشته اند که از میان آنها می توان به القاعده اشاره کرد. ولی هرگز آن ارتباط سیستماتیکی که مورد نظر پوتین بود به وجود نیامد. حتی اگر فرض بگیریم که داعش و جبهه النصره شکست بخورند، اتفاقی که به طور منطقی می افتد این است که اسلام گراهای تندرو در جای دیگری سرمایه گذاری خواهند کرد که می تواند آسیای مرکزی، افغانستان یا چچن باشد. بنابراین برای پوتین و تیم حاکم بر کاخ کرملین خیلی مفیدتر است که این گروه های تند رو فعلا در سوریه و جایی دور از روسیه متمرکز باشند. سوریه به نوعی سر گروه‌های تندرو را گرم کرده و مانع از نزدیکی آنها به روسیه می شود. به همین دلیل فکر نمی کنم روس ها برنامه ای برای حضور بلند مدت در سوریه داشته باشند.

نکته بعد این هست که روس ها بر روی یک لبه بسیار تیز و خطرناک راه می روند. اگر وضعیت موجود ادامه داشته باشد این احتمال به وجود می آید که نوعی نفرت از روسیه در جهان اسلام شکل بگیرد. همین اواخر بود که بعضی از علمای نزدیک به گروه های رادیکال اسلامی حمله هوایی روسیه به سوریه را محکوم کردند. اشاعه این تفکر می تواند یک موج روس‌ ستیزی را در جهان اسلام به وجود بیاورد. البته امروزه آمریکاستیزی هم یک جریان اصیل و شناخته شده در سراسر دنیا است اما تفاوت جدی که وجود دارد این است که روسیه در مجاورت جهان اسلام قرار دارد و به نوعی در قسمت های شرقی به سمت مدیترانه و آفریقا و حتی در جنوب یعنی آسیای جنوبی و مرکزی در محاصره جهان اسلام است و به همین دلیل خیلی آسیب پذیرتر از ایالات متحده است که به لحاظ آسیب پذیری فیزیکی و نظامی درآن سوی اقیانوس و به فاصله عظیمی از خاورمیانه واقع شده است. از این جهت روس ها می باید بسیار بیشتر از آمریکایی ها در رابطه با جهان اسلام دقت به خرج بدهند چون اشاعه روس ستیزی در جهان اسلام می تواند پیامدهای فوری و نزدیک برای مسکو داشته باشد که در بهترین شرایط تقویت جریان اسلام گرایان در چچن است.

*تحلیل آقای حسینی متوجه این نکته است که داعش بعد از شکست در عراق و سوریه به کجا خواهد رفت. بر این اساس برخی گمانه زنیهایی در خصوص رفتارهای روسیه و آمریکا، اروپا و غیره در خصوص این بحرانها می کنند. این موضوع چقدر در رفتار سیاست خارجی کشورهای دخیل در این بحرانها جدی است؟

محمدعلی دستمالی: در پاسخ به این سؤال که اگر داعش در این دو کشور شکست خورده و مجبور به گریز شود چه سناریوی بعدی مطرح خواهد شد می توان گفت: تار و مار کردن همه داعشی ها در عراق و سوریه ممکن نیست. بخشی از داعشی ها افرادی هستند که از ۷۰ الی ۸۰ کشور دنیا به عراق و سوریه رفته اند. اما بخشی دیگر آنهایی هستند که در مناطق سنی نشین عراق رشد کرده و از بازمانده های حزب بعثو وابستگان حزب بعث«عزت الدوری» هستند. بنابراین واقعیت این است که تفکر افراط گرایی در بخشی از این سرزمین وجود دارد. اما پرسش این است که تروریست های افراطی خارجی پس از تار و مار شدن به کجا پناه می برند؟ بر پایه یکی از فرضیه های موجود، ترجیح و گزینه مطلوب غرب یعنی هم اروپا و هم آمریکا این است که داعشی ها از عراق و سوریه به خاطر اهمیت منافعی که برای غرب دارد بیشتر به سمت آفریقا و افغانستان و کشورهای مشابه بروند تا بخشی از آنها(از جانب افغانستان به سمت شمال) به عنوان یک نوار تهدیدگر برای روسیه عمل کنند و بخشی دیگر در قالب گروه هایی مشابه با بوکوحرام در کشورهای آفریقایی پراکنده شوند.

بنابراین بهترین گزینه برای ارزیابی نگرش قدرت های ضد داعش در منطقه این است که عراق و سوریه از داعش خالی شود. بنابراین در اینجا دیگر آن ایده کلاسیکی که مبتنی بر تمایل آمریکا به تداوم بی ثباتی در خاورمیانه بود، چندان مطرح نیست. در گذشته شاید چنین بود. در گذشته نگرش آمریکا به بحثانرژی، پول، امنیت، اتفاق و اتحاد به گونه دیگری بود و الان در قرن ۲۱ نگرش های امنیتی تا حد زیادی تغییر کرده است.

بنابراین، این فرضیه می تواند اثباتی بر این ادعا باشد که روسیه پس از اتمام بازی داعش در سوریه و عراق نگرانی هایی را از بابت نفوذ افراط گرایی به حوزه پیرامونی خود داشته باشد.

پرسش دیگر این است که حضور روسیه در سوریه تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ یکی از سناریوها درباره پایان بازی سوریه این است که بالاخره ما به سمت و سویی برویم که همه چیز تمام شود و فصل تقسیم غنائم و سهام فرا برسد. در آن صورت سهمی که روسیه قرار است بگیرد قاعدتا این نیست که فرضا سوریه به عنوان یک کشور تحت الحمایه مسکو به حیات و بقای خود ادامه بدهد و ما شاهد حضور صدها مستشار نظامی، سیاسی و اقتصادی روسیه در سوریه باشیم.

قاعدتا روسیه هم بر اساس هر منطق نظامی که در خاورمیانه و سایر نقاط جهان وجود دارد می تواند به «طرطوس» و یکی دو پایگاه دیگر قناعت کرده و مطمئن شود که می تواند در مقابل ناتو و آمریکا در حوزه مدیترانه و دیگر حوزه ها قدرت خود را حفظ کند. منطقی نیست که نگاه مسکو این باشد که همه سهم را در سوریه بگیرد. بالاخره بازیگران دیگری که در عرصه حضور دارند مثل آمریکا، عربستان سعودی، ترکیه، قطر و دیگران هر یک انتظارات و توقعاتی دارند و قاعدتا روسیه باید همه منافع را در نظر بگیرد. این بازیگران نیز این ملاحظه را ناگزیر خواهند بود که مورد توجه داشته باشند.