به گزارش افکارنیوز،

 جرج تنت رئیس پیشین سیا در مقدمه کتاب خاطراتش «مرکز توفان» از تجربه عجیبی می گوید که در صبحدم روز 12 سپتامبر 2001 پس از ورود به کاخ سفید برایش پیش آمده است. آن روز فردای بدترین حمله تروریستی در تاریخ آمریکا بود. هنوز از بخش ویران شده ساختمان پنتاگون دود برمی خاست و گرد و غبار ویرانه های مرکز تجارت جهانی در منهاتان سفلی که صحنه ای از ویرانی تمام عیار بود، هنوز در هوا مشاهده می شد.

تعجبی نداشت که تدابیر امنیتی در کاخ سفید چنان شدید باشد. رئیس پیشین سیا می گوید که او از میان صفی از ماموران مخفی اطلاعاتی اسلحه در دست عبور کرد، در حالی که می شد هواپیاهای جنگنده را دید که در آسمان واشنگتن گشت زنی می کردند. وقتی تنت از راهرویی منتهی به جناح غربی عبور می کرد، با شگفتی تمام با «یکی از پدرخوانده های جنبش نومحافظه کاری» یعنی ریچارد پرل رو به رو می شود که در حال خروج  از کاخ سفید بود؛ مردی که شهره عام و خاص بود.

تنت می نویسد: «وقتی درها پشت سرش بسته شد، ما چشم در چشم هم شدیم و سری تکان دادیم. وقتی به طرف در می رفتم پرل رو به من کرد و گفت: «عراق باید بهای اتفاقی را که دیروز افتاد بدهد.آنها مسئول این کار بودند.»

 تنت از شنیدن این حرف«متحیر می شود»، که باید هم می شد. پرل از چه حرف می زد؟ بعلاوه،در آن روز به خصوص در کاخ سفید چه می کرد؟ درست است که این مرد رئیس «هیئت سیاستگذاری های دفاعی» بود که یک گروه مشورتی غیرنظامی به شمار می آمد، اما این شغل هیچ ربطی به سمت های رسمی نداشت. این یک پست دولتی نبود. پرل نه جزو مقامات رسمی آمریکا و نه عضو دولت بوش بود. با این حال در آن لحظه بی سابقه وحشت، پرل به کاخ سفید دسترسی پیدا کرده بود. او چگونه از آنجا سردرآورده بود؟ تنت هیچ جوابی برای این سئوال نداشت.

رئیس سیا برای ارائه گزارش شخصی اش وارد می شود، کاری که او در طول سال اول ریاست جمهوری بوش تقریبا هر روز صبح انجام داده بود. این درخواست خود بوش بود و امر غیرمعمولی هم بود. ندرتا رؤسای جمهوری سابق گزارش های سیا را از خود رئیس آن مطالبه می کردند. در دولت های پیشین، گزارش های اطلاعاتی ریاست جمهوری عموما توسط کارشناسان سیا و کارکنان ذی صلاحیت ارائه می شد.

واکنش تنت فکر کردن به این مسئله است که: «او(پرل) درباره چه حرف می زد؟...در طول ماه ها و سال های بعد.» تنت می نویسد: «ما پتانسیل وجود یک نقش حمایتی از سوی حامیان دولتی را از حادثه یازده سپتامبر با دقت مورد بررسی قرار دادیم. اما اطلاعات موجود هم در آن زمان و هم اکنون، هیچ شواهدی را مبنی بر همدستی عراق در این حادثه نشان نداده و نمی دهد.» هیچ شواهدی مبنی بر هیچ گونه ارتباطی بین صدام حسین و حملات 11 سپتامبر وجود نداشت.

آیا پرل در آن روز با بوش دیدار کرد؟

تنت می نویسد که او هیچ وقت از دلیل دیدار پرل از کاخ سفید مطلع نشد. با این حال مدیر آژانس اطلاعات مرکزی این برخورد را آنقدر مهم دیده است که یک صفحه از کتاب خاطراتش را به آن اختصاص بدهد. تنت همچنین در ادامه می نویسد: «هرچند که آن روز دلیل این دیدار را متوجه نشدم، از آن زمان به بعد گاهی فکر می کنم که آن برخورد کوتاه با ریچارد پرل، لحظه ای بود که دو موضوع مهم زندگی حرفه ایم (یعنی موضوعات دوگانه تروریسم و عراق) برای اولین بار با هم تلاقی کردند.»

بر کسی پوشیده نیست که جرج تنت در طول گزارش های کمیسیون 11 سپتامبر شهادت دروغ داده است. در سومین حضور تنت در حضور این کمیسیون در دوم جولای 2004 به نوشته فیلیپ شنون که ماوقع این کمیسیون را برای نیویورک تایمز گزارش می کرد، دروغ او چنان آشکار بود که اعضای کمیسیون آشکارا با ناباوری به یکدیگر نگاه کردند. رابرت شوپمایر یکی از پژوهشگران 11 سپتامبر که او نیز آن روز در آنجا حاضر بود همین واکنش را نشان داده است. شوپمایر درست چند صندلی پشت تنت میان تماشاگران نشسته بود و بعدا گفت که تمام کسانی که در اتاق حضور داشتند، فهمیدند که تنت دروغ می گوید. کوین فنتون که او هم یکی دیگر از پژوهشگران 11 سپتامبر است، چنین نتیجه گیری کرده که تنت در شهادت قبلی اش در حضور هیئت تحقیقاتی مشترک مجلس و کنگره در سال 2002 که اولین تحقیقات رسمی درباره این حادثه بود نیز دروغ گفته است.

در طول سال ها تنت روابط نزدیکی را با مقامات ارشد سعودی از جمله شاهزاده بندر سفیر عربستان در آمریکا برقرار کرد. به نوشته جیمز رایزن «تنت از ساختمان مرکزی سیا پنهانی بیرون آمد و برای گفتگویی خصوصی با بندر به املاک وی در آن نزدیکی در مکلین ویرجینیا سفر کرد. با این حال برخی از ماموران سیا که مسئول بررسی مسائل عربستان سعودی بودند، شکایت کرده اند که «تنت به آنها نگفته که او با بندر گفتگو کرده و در نتیجه سردرآوردن از ماهیت هر گونه برخوردی را که رئیسشان با سعودی ها ترتیب داده برای مقامات ماموران این سازمان دشوار می کرده است.» آنها معمولا خیلی بعدتر متوجه می شدند که تنت به بندر چه گفته است و بعد اخبار را تنها از سعودی ها می شنیدند.»

تنت در کتاب خاطراتش نه اشاره ای به این گفتگوها می کند و نه از رابطه نزدیکش با بندر و نه به شواهد بالقوه مجرمانه ای اشاره می کند که تاکید دارند بندر در جلسات تحقیقات مشترک سال 2002 حاضر می شده است. این هیئت دریافت که حیفا همسر شاهزاده بندر ده ها هزار دلار را در قالب کمک های خیریه برای یک فرد سعودی در سان دیگو ارسال کرده؛ فردی که به دو نفر از مهاجمان 11 سپتامبر، خالد المزهر و نواف الهزمی کمک کرده است. این دو نفر بخشی از تیم چهار نفره هواپیماربایانی بودند که هواپیمای پرواز 77 امریکن ایرلاینز را در آن روز به ساختمان پنتاگون کوبیدند.

همانطور که می دانیم پرزیدنت بوش بعدا 28 صفحه از گزارش نهایی هیئت تحقیقاتی را که به این کمک های مالی مربوط می شد ظاهرا به بهانه حفظ منافع امنیت ملی محرمانه اعلام کرد. اما تردید چندانی وجود نداشت که دلیل واقعی بوش برای محرمانه باقی ماندن این مسئله، تامین یک سپر حفاظتی برای دوست قدیمی اش شاهزاده بندر و جلوگیری از تحقیقات بیشتر در این باره بود. این مداخله فاحش از سوی کاخ سفید چنان غیر قانونی بود که سناتور باب گراهام، رئیس کمیته اطلاعاتی سنا و نایب رئیس هیئت تحقیقاتی مشترک سال 2002 خواستار اعلام جرم علیه بوش شد. سخنی که هیچ گوش شنوایی نیافت.

رابطه تنت با شاهزاده بندر و سکوت توطئه آمیزش درباره نقش احتمالی بندر به عنوان یکی از حامیان مالی تروریسم 11 سپتامبر مشکوک است. اما نقش خود تنت حتی بیشتر از این است. کوین رایان نتیجه گیری کرد که حتی زمانی که تنت درباره احتمال یک حمله قریب الوقوع از سوی القاعده جار و جنجال به راه انداخته بود، از ارائه اطلاعات کلیدی به اف بی آی که باید مانع چنین حمله ای می شد، خودداری کرده بود. از جمله این اطلاعات ارائه نشده این بود که آیا این همان دو نفر خالد المزهر و نایف الهزمی که تنت با ادله می دانست در داخل آمریکا و در حال آماده سازی یک حمله تروریستی بزرگ هستند که هزاران آمریکایی را به کشتن خواهد داد، همان افراد هستند یا نه.

اینکه آیا تنت ممکن است نقش یک تسیهل کننده را ایفا کرده باشد، تکان دهنده است. این امر نشان می دهد که تنت هر نقشی که داشته، او عمدتا در تاریکی نگه داشته شد، چیزی که من انتظار دارم یک عملیات نشانی غلط  دادن کاملا تقسیم وظایف شده و پیچیده بوده که انکار اطلاعات واقعی و محسوس در آن نقش داشته است. تنت در کتابش علنا از تجربه خود در سیا با عنوان «برهوت آینه ها» یاد می کند.

این واقعیت که رئیس پیشین سیا همچنان در سال 2007 در زمان انتشار کتابش درباره واقعیت اتفاقی که روز 11 سپتامبر 2001 در مرکز تجارت جهانی افتاده گیج و سردرگم است، سزاوار تامل است.

من ظنین هستم که ریچارد پرل هنگام برخورد با تنت در آن صبحدم 12 سپتامبر، بیشتر از تنت در جریان امور بوده است. در سال 1996 پرل (که با عنوان «شاهزاده تاریکی» هم شناخته شده است) به همراه گروه کوچکی از نومحافظه کاران یک جزوه سیاستگذاری را برای بنیامین نتانیاهو نخست وزیر تازه انتخاب شده اسرائیل تهیه کردند. این جزوه با عنوان «کلین بریک: راهبردی جدید برای امن کردن قلمرو» نام داشت. با توجه به دیدگاه های فرا راستی نتانیاهو شکی نیست که او از محتوای این جزوه بسیار خرسند شده است.

این جزوه از اسرائیل می خواهد تا «کشمکش اعراب- اسرائیل» را نه از طریق دیپلماسی،  بلکه مذاکره در قالب یک توافق صلح طولانی با همسایگان عرب خود تشدید کند، اما با «عقب راندن آنها.» این جزوه به وضوح خواستار تغییر رژیم در مورد عراق می شود، اما بقیه مطالب را با زبانی به شدت مبهم بیان می کند که اینجا در آمریکا هیچ زنگ هشداری را به صدا درنیاوَرَد-که باید می آورد- همچنین احتمالا در جهان عرب.

سال بعد یعنی 1997 گروه دیگری از محافظه کاران «پروژه ای برای قرن جدید آمریکا» را سازماندهی کردند و در سال 2000 جزوه سیاستگذاری طولانی تر و همراه با جزئیات بیشتری را با عنوان «بازسازی دفاع های آمریکا» منتشر کردند. ریچارد پرل از نویسندگان این جزوه نبود، اما همکاری نزدیکی با این گروه داشت. این جزوه خواستار دفاع های موشکی جدیدی برای آمریکا، کنترل فضا و فضای مجازی و به طور کلی  یک نوسازی و بسط ساختاری نیروی نظامی آمریکا می شد. در این جزوه اشاره شده بود که «فناوری ها و مفاهیم عملیاتی جدید، انقلابی را در امور نظامی پدید آورده اند.» این پیشنهادها هر چیزی بودند جز دفاعی. چرا که جنگ مدتی بود که به سرآمده بود. اما نویسندگان جزوه اصرار داشتند که برای حفظ جایگاه ابرقدرتی آمریکا تا آینده ای طولانی، انجام سرمایه گذاری های هنگفت در نیروی نظامی آمریکا ضرورت دارد.

با توجه به حملات بعدی آمریکا به افغانستان و عراق، ویرانی لیبی و تلاش های بی رحمانه آمریکا برای تغییر رژیم در سوریه - تلاشی هایی که در هنوز در حالی که سرگرم نگارش این کلمات هستم ادامه دارند- تعجبی ندارد اگر نیت گروه پروژه ای برای قرن جدید آمریکا، تدوین شیوه هایی برای عمل کردن به رهنمود «عقب راندن» بوده که در مدرک کلین بریک توصیف شده بود. از این رو بسط شدید نیروی نظامی آمریکا وسیله ای شد برای «عقب راندن» شماری از کشورهای عرب دردسرساز (یعنی مستقل) و همچنین ایران، کشورهایی که دست برقضا همسایگان و متخاصمان اصلی اسرائیل بودند.

همزمان مشکل بزرگ محافظه کاران این بود که مردم آمریکا از چنین سیاست خارجی که بسط گسترده امپریالیسم آمریکا را موجب می شود، حمایت نخواهند کرد. نویسندگان جزوه بازسازی دفاع های آمریکا در جزوه سال 2000 خود این مشکل را به رسمیت می شناسند و با وضوح کامل می گویند که «روند بسط نظامی در نبود یک رویداد فاجعه بار و کاتالیزورکننده نظیر یک پرل هاربر جدید، احتمالا روندی طولانی خواهد بود.»

البته به دنبال 11 سپتامبر همه چیز امکان پذیر شد.

راه حل نهایی تدوین شده برای فلسطین نیز به شکلی دردناک شاهدی است بر این بازنگری. طرح نومحافظه کارانه برای پیشبرد جنگ های اسرائیل، دست این کشور را برای مقابله با فلسطینی ها باز گذاشت. دولت اسرائیل  بنا کردن یک دیوار امنیتی به ارتفاع 9 متر را در اطراف کرانه غربی عملی کرد و پس از خارج کردن شمار اندکی از یهودی نشینان از این منطقه، نوار غزه را به بزرگ ترین اردوگاه متمرکز جهان تبدیل کرد.

آمریکاییان در 11 سپتامبر شاهد استفاده  محاسبه شده از رعب افکنی برای وحشت زده کردن ملت ما با هدف تحمیل یک دستورکار سیاسی نومحافظه کارانه بودند که برای کل جهان به ویژه خاورمیانه یک فاجعه بوده است. در سال 2016 تمام این چیزها روشن شده یا باید روشن شود. اما اگر آمریکاییانی که جزوه های سیاستگذاری نومحافظه کارانه دهه 1990 را مطالعه کردند، ایده های افراطی را که در آنها مورد تاکید قرار گرفته درک می کردند، آینده را می دیدند و می کوشیدند به بقیه ما درباره آنچه که در پیش روست هشدار دهند، بی شک یا به عنوان فردی مجنون صفت یا با زدن برچسب یهودی ستیز به آنها، گفته هایشان انکار می شد.