به گزارش افکارنیوز،

متن زیر توسط یکی از شرکت کنندگان در آزمون استخدامی تأمین اجتماعی بیرجند ارسال شده است که در ادامه می خوانید.

 

قبل از عید بود که یک آگهی استخدام در فضای مجازی منتشر شدو من هم با پیشنهاد دوستان آن را دنبال کرده و با پرداخت سی هزار تومان که خودش واسه یه جوان پول کمی نبود ثبت نام کردم.

به هر حال تعطیلات عید گذشت تا این که روز آزمون نزدیک شد، ما هم یکی از دوستانی که در آزمون ثبت نام کرده بودند رو راضی کردیم تا ماشین پدرشو برداره و ماهم پول بنزینشو بدیم تا با هم بریم به مرکز استان و در آزمون شرکت کنیم.

روز آزمون فرا رسید و ما با کلی آرزو از خانه خارج شدیم . نا گفته نماند که خیلی از دوستان دیگر که ثبت نام کرده بودند به دلایل مختلف از جمله نوع استخدامی و نامعتبر دانستن استخدامی  قید شرکت کردن در این آزمون را زده بودند.

روز جمعه صبح زود از خانه زدیم بیرون من وسه دوست دیگرم که یکی از آن ها هم از روستاهای دور دست به ما ملحق شده بود راه افتادیم .

یکی از دوستانم که اهمیت ییشتری واسه آزمون داشت کتابی همراه خود داشت و هرز گاهی به مطالعه آن میپرداخت.

خلاصه هر کدام از ما در دل امید هایی داشتیم برای استخدام شدنمان،‌ یکی متاهل شده بود و به دنبال کاری آبرومند. یکی دیگر میخواست تا با کاری مناسب برای ازدواج اقدام کند. آن یکی نیز ناامید از کشاورزی روستا آمده بود تا کمک خرج خانواده اش شود، من هم به امید استخدام شدن در شغل مورد علاقه ام راهی این سفر بودم.

بگذریم ؛ نیم ساعت قبل از آزمون به نزدیکی محل آزمون رسیدیم.

با مشاهده خیابان های اطراف محل آزمون و خودروهای پارک شده کلا از قبولی در آزمون  نا امید گشتیم .

تعداد خودروهای حاضر در اطراف محل آزمون حداقل سه برابر ظرفیت پذیرش در آزمون بود بماند که همراه هر خودرو حداقل سه یا چهار نفر شرکت کننده بودند .

تازه قرار بود آزمون به علت کمبود فضا وامکانات در سه ساعت مختلف برگزار گردد که تعداد زیادی از شرکت کنندگان حضور نداشتند . ماهم بعد از حدود ده دقیقه که به دنبال جای پارک برای خودرو بودیم موفق شدیم در دو کیلومتری محل آزمون خودرو را پارک کرده وبا چند دقیقه پیاده روی به محل آزمون برسیم.

جمعیت داوطلبان فوج فوج به سمت محل آزمون در حرکت بودند طوری که یک لحظه به یاد راهپیمایی 22بهمن افتادم.

جالب توجه بود که در این آزمون حتی تعداد نیروهایی که قرار است استخدام شوند مشخص نبود تا بتوان حدس زد که چند درصد شرکت کنندگان امید قبولی را خواهند داشت.

نکته جالب دیگر دیدن دوستانی بود که در آزمون های گذشته در همین محل آزمون با آن ها آشنا شده بودم و همچنان هم باقدرت حضور داشتند و همچنان آزمون میدادند و من آنان را یار آزمونی خود نامیده بودم.

حضور همه نوع افراد در سن های مختلف هم در نوع خود جالب بود از جوان بیست ساله گرفته تا مردی که به همراه خانواده و سه فرزند خود در محل آزمون حضور داشتند

خلاصه همه به امیدی آمده بودند . اما گمان کنم آن ها هم مثل من بعد از دیدن آن سیل جمعیت دیگر امیدی به استخدام شدن نداشتن وتنها هدف آن ها استفاده از کیکی بود که در ورودی محل آزمون بین داوطلبان تقسیم میشد.

در آخر باید بگم که بنده به شخصه اصلا امیدی به قبولی در این آزمون ندارم، ولی ای کاش مسوولین هم این شرایط بیکاری به خصوص در بین جوانان را درک کنند و به فکر چاره ای بهتر باشند و فقط به اعلام آمار سوری نرخ بیکاری بسنده نکنند.

به امید روزی که هیچ جوانی در این کشور بیکار و سر بار خانواده اش نباشد .