به گزارش افکارنیوز،

مانند لحظه بعد از انفجار بمب بود. هیچ چیز سر جای خود نبود و سکوتی تلخ بر فضای روستا سنگینی می کرد. طغیان رودخانه دز تمامی ندارد و با ورودش به شوشتر این بار روستای حسین الفریحی شعیبیه را به محاصره خود دراورده است.

 

حالا ساکنان روستا منازل خود را رها کرده و برای در امان بودن از خطرات سیلاب به مناطق دورتر پناه برده اند.

400 هکتار از اراضی کشاورزی به زیر آب رفته تا مردم این روستا خسارتی صد در صدی را تجربه کنند. گندم زارها رنگ طلایی خود را باخته اند و به دلیل ورود سیلاب شبیه به تالابی بزرگ شده اند. نهرهایی که تا چند روز پیش به سختی طعم آب را می چشیدند اکنون به رودهایی خروشان تبدیل شده اند.

آب هر لحظه بالاتر می آمد و روستاهای مجاور مجبور بودند دام خود را به محلی امن برسانند.

مدیرعامل هلال احمر خوزستان می گوید: 12 روستا در شعیبیه شوشتر به زیر آب رفته و شدت بحران در حال افرایش است. علی خدادادی عنوان می کند: عمی آسیب ها در شعیبیه شوشتر و روستاهای شوش بیش از حد تصور است و برای پایان دادن به این وضعیت باید همه دستگاه ها پای کار بیایند.

هرچند دقیقه یک بار این سکوت سنگین با اعتراض به مدیران نیشکر شعیبیه شکسته می شد.

حضور در میان مردم برای اطلاع از اوضاع سخت بود چرا که یک نفر با صدای اعتراض می گفت: "آمده اند خوش گذرانی، جوابشان را ندهید"!

حرف زدن با او فایده ای نداشت چرا که مرغ او  فقط یک پا دارد، می گفت: هر وقت توانستی کسی را بیاوری که کمکم کند در مقابل سیل بایستم و خسارت 20 هکتار زمینم را پرداخت کند، من حرف می زنم. اجازه سوال پرسیدن نمی دهد و آخر حرفش این بود که شما با این بلا نازل شدن بر سر ما خوشحال شده اید.

جوانی 18 ساله پیش قدم می شود و صریح می پرسد، گزارش های شما ثمری هم دارد؟ اگر دارد صحبت می کنم.

آسیب 12 روستا

رضا از محصور شدن 6 روستا بین آب ها می گوید و ادامه می دهد: 6 روستای دیگر را خالی کرده ایم و از هر خانه فقط یک نفر مانده که برای ساخت سیل بند کمک کند و نگهبان خانه اش باشد.

او از مسئولان گله مند است و منتقد شرکت نیشکر چرا که اعتقاد دارد با باز شدن کانال های این شرکت آب از اراضی کشاورزی مردم خارج می شود و اراضی نیشکر آسیبی نمی بیند، چون محصول برداشت شده است.

رضا درحالی که در 5 روز گذشته خانواده اش را ندیده می گوید: بیل مکانیکی نداریم و مجبوریم با بیل های معمولی سیل بند بسازیم که کار را به کندی پیش می برد.

سردرگمیم

سبحان، صحبت های رضا را قطع می کند و خانه به زیر آب رفته اش را نشانم می دهد. خنده های سبحان مانند تیک عصبی شده بود. شاید متوجه تعجبم شده که درباره خنده هایش گفت: همه زندگی ام به زیر آب رفته، اگر گریه کنم باید منتظر سکته باشم.

سبحان هم مانند برخی از اهالی روستا اراضی اش را بیمه نکرده بود؛ باوجود اینکه از پرداخت نشدن خسارت های سال 93 انتقاد می کند، می پرسد: مگر بیمه، خسارت بیمه شدگان را تا آخر امسال می دهد.

سبحان از سر درگمی اش می گوید و ادامه می دهد: نه می دانیم از این به بعد باید اراضی را بیمه کنیم یا نه و نه می دانیم که بیمه تعهدی به قراردادها دارد یا نه و باز هم نمی دانیم آب داریم که محصول بکاریم یا همچنان نه و حالا بین این همه ندانستن ها باید به فکر این خسارت باشیم.

فرماندار شوشتر با بیان اینکه بخش شعیبیه شوشتر در معرض طغیان رودخانه دز قرار گرفته، می گوید: از 34 روستای این بخش تاکنون 14 روستا دچار سیلاب شده و بقیه نیز در معرض سیلاب قرار دارند.

حیدر نجفی می افزاید: بر اثر پیشروی سیلاب و تخریب یک دهانه پل، جاده ارتباطی شش روستا در بخش شعیبیه قطع شده است.

فرماندار شوشتر بیان می کند: امکان اسکان اضطراری اهالی این روستاها در مدارس روستاهای هم‌جوار و کمپ‌های موقت جمعیت هلال احمر فراهم شده است.

قطع شدن راه‌های ارتباطی

رئیس شورای تامین شوشتر با بیان اینکه برق بیشتر این روستاها قطع و جاده‌های ارتباطی نیز به زیر آب رفته است تاکید می‌کند: تلاش تمام دستگاه‌های اجرایی برای ترمیم سیل بندهای تخریب شده در این شهرستان ادامه دارد اما مهار سیلاب امکان‌پذیر نیست.

وی می‌افزاید: یک گروه ویژه از تیپ ۴۵ تکاور، سپاه و بسیج نیز در منطقه حاضر شده تا نسبت به جابجایی خانواده های سیل زده به مناطق اسکان اقدام کند.

وی در پاسخ به این پرسش که چرا بخشی از کانال روبروی روستای یذاب توسط نیشکر شعیبیه شکسته نشد تا آب سیل وارد آن شود و مردم خسارت نبینند، می گوید: این کار علمی نیست و حالا راه دیگری وجود دارد و قرار است ۲۰ بیل مکانیکی با هزینه این شرکت کار ساخت سیل بند را آغاز کنند.

نجفی معتقد است که سرانه تولید گندم در شعیبیه بیش از سایر نقاط استان است و به همین دلیل تصریح می کند که بنده شخصا متعهد پیگیری پرداخت خسارت می شوم.

حالا دیگر سگ نگهبان هم در این روستا بلاتکلیف است و نمی داند باید نگهبان چه چیزی باشد. حالا تنها محل امن این روستا مدرسه مالک اشتر و پشت بام خانه ها است که تبدیل به محل خواب مردان و انبار اثاث شده اند.

سردرگمی و سکوتی محض در روستای حسین الفریحی حاکم است و دیگر صدای کودکی به گوش نمی رسد. نه خروسی که  طلوع خورشید را ندا دهد و نه صدای زنگوله گوسفندان چوپانی که به هنگام غروب به خانه برمیگردد. اینجا درست مثل لحظه بعد از انفجار بمب است، همه سردرگم هستند.