افكار نيوز: حسين قدياني در آخرين مطلب سايتش آورده كه:
آیا رئیس دفتر رئیس جمهور، آنقدر که دکتر اعتقاد دارد، خوب است یا آنقدر که کیهان می گوید، بد؟ آیا مشایی نه آنقدر خوب است و نه آنقدر بد؟ آیا درباره آقای اسفندیار عده ای دچار افراط و تفریط شده اند؟ آیا مشایی برای خودش باند دارد؟ آیا دارد برای ریاست جمهوری خودش را آماده می کند؟ چرا این همه اصرار دارد تا با نماینده هر تیره و طائفه ای دیدار محرمانه داشته باشد؟ آیا مشایی توطئه است یا توهم توطئه؟ آیا مشایی با عوالم بالا ارتباط دارد؟ آیا برای اتصال به خورشید حتی بی نیاز از ماه است؟ آیا دکتر در دو راهی مشایی و انقلاب، عاقبت به کدام گزینه رای مثبت می دهد؟ آیا اصلا وجود این دو راهی واقعیت دارد؟ آیا باید به خاطر زهرخند سران فتنه مشایی را تا ابد تحمل کرد تا مبادا میان دکتر و انقلاب جدایی بیافتد؟ آیا باید به خاطر حفظ دائمی دکتر، از گل نازکتر به مشایی نگفت؟ آیا اصل این سئوالات اشتباه است؟ آیا مشایی خادم ملت است؟ آیا مشایی نفوذی دشمن است؟ آیا فتنه بزرگتر فتنه باند مشایی است؟ آیا اصلا همچین گروهی وجود دارد؟ آیا صفار هرندی و باقری لنکرانی به خاطر نقد مشایی از دولت کنار گذاشته شدند؟ آیا ما در برگه آرای مان نوشتیم احمدی نژاد و خوانده شد مشایی؟ آیا مشایی چه از جان رای ما به دکتر که در اصل رای ما به ولایت بود، می خواهد؟

آیا در کشور ما رئیس جمهور در راس کار سابقه داشته از مردم برای فرد مورد نظر خود برای ریاست جمهوری دوره بعد رای بگیرد؟ آیا مردم بعد از هاشمی به ناطق رای دادند؟ آیا مردم بعد از خاتمی به معین رای دادند؟ آیا مردم بعد از احمدی نژاد به مشایی رای می دهند؟ آیا سنت تاریخ و سلیقه مردم با زبان بی زبانی با آدمی حرف نمی زند؟ آیا رئیس جمهور شدن کار خداست یا دست ماست؟ آیا ملت به دکتر رای داد یا به مشایی؟ آیا انتخاب و یا عزل و نصب وزرا طبق قانون با رئیس جمهور است یا در حوزه اختیارات رئیس دفتر رئیس جمهور؟ آیا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اسفندیار رحیم مشایی است؟ آیا می توان ستاره بود و جایزه عمار را از دست آقای اسفندیار گرفت؟

دعوت شده بود از من برای شرکت در جشن “لوح و قلم” و اینکه به پاس تلاش در فضای مجازی، “جایزه عمار” را از دست وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی بگیرم. مشتاقانه رفتم. در ایام مجوز گرفتن برای کتاب “نه ده” هم یکی دو بار تندی کرده بودم در نوشته هایم با آقای وزیر که دیدم بهترین جا برای رفع کدورت است و هر چند که من جایزه عمار را از دست وزیر محترم گرفتم اما چیزی نمانده بود جایزه عمار را آقای مشایی به من بدهد! در کارت دعوت من نوشته بودند با حضور وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و این یعنی بالاترین مقام اجرایی حاضر در جشن “لوح و قلم” ایشان است اما من و ۴ نفر دیگر از “جایزه عمار” ی ها ناگهان دیدیم جناب مشایی هم تشریف آورده اند و سخنران اصلی هم دیدیم که ایشان اند. به هر حال برای آدم آس و پاسی مثل من ۴ سکه هم ۴ سکه است اما ای بسا سکه که از سکته هم بدتر است. در دل گفتم؛ بالای سن می روم و اگر اهدای جوایز طوری پیش رفت که مجبور شدم جایزه عمار را از دست وزیر بگیرم که سکه ها نوش جانم ولی اگر طوری شد که ناچار شدم جایزه را از آقای مشایی بگیرم، بی خیال سکه ها می شوم. خدا را شکر که هم سکه را از وزیر گرفتم و هم رفع کدورت حاصل شد اما چند ساعت بعد از این ماجرا دوستان بسیاری با من تماس گرفتند که چرا از دست مشایی جایزه آنهم “جایزه عمار” گرفتی؟ چرا در اعتراض به حضور مشایی اصلا جلسه را ترک نکردی؟ آیا فقط در نوشته هایت مردی؟ آیا در مقام عمل، “نوشتیم احمدی نژاد و خوانده شد مشایی”، یعنی کشک؟ بی هیچ توجیهی از دوستان معذرت خواهی کردم، هر چند که شماری از بچه ها وقتی متوجه اصل قصه شدند گفتند؛ سکه ها نوش جانت. این سکه ها در دوران ولایت ضرب شده است و این ۴ سکه کمترین پاداش جمهوری اسلامی به توست. کم در این مدت از دوست و دشمن فحش شنیدی؟ کم “بالاترین” تو را لینک کرد؟ کم به پدر و مادرت فحش دادند؟ کم عده ای از دوستان به جای “بالاترین” تو را فحاش خواندند؟ کم نوشته هایت را پیامک می کردیم که از سبزها کم نیاوریم؟ نوش جانت، به این حرفها هم کاری نداشته باش.
***

آیا چه شده است جوانانی که برای رای آوردن احمدی نژاد بی مزد و منت کار کردند، حضور چون منی در جلسه ای که رئیس دفتر رئیس جمهور هم هست، بر نمی تابند؟ آیا میان دکتر و مشایی چقدر فاصله است؟ آیا ما احمدی نژاد را بیشتر دوست داریم، یا دکتر، مشایی را؟ آیا دکتر در دو راهی میان ما و مشایی کدام را انتخاب می کند؟ آیا ما احمدی نژاد را برای چه می خواهیم، مشایی برای چه؟ آیا محبت ما به دکتر از جنس ولایت است یا محبت مشایی به رئیس جمهور؟ آیا ما خودمان را کم برای دکتر هزینه کرده ایم؟ آیا بر عکس ما، مشایی، احمدی نژاد را برای خودش هزینه نمی کند؟ آیا مشایی رای ما به دکتر را برای خودش هزینه نمی کند؟ آیا رای ما به احمدی نژاد به جیب مشایی نرفته؟ آیا یک کامنت تکراری درباره این همانی دکتر و یکی از یاران حضرت موعود در وبلاگهای مختلف کار یک نفر است یا کاری تشکیلاتی؟ آیا بی واسطه ماه، کسی می تواند به خورشید دسترسی داشته باشد؟ آیا جریانی مرموز در صدد این نیست که برای خادم ملت، شانی حتی بالاتر از تمام عشق این ملت یعنی ولایت بسازد؟ آیا ماجرای آن نامه معروف، کار همین باند نبود؟ آیا می توان پذیرفت که این همه دغدغه های شخصی یک نفر است و پشتش خبری از یک کار حساب شده نیست؟ آیا آقای مشایی چه لزومی دارد با افراد مختلف تا اینقدر جلسه بگذارد؟ آیا گلزار و هدیه تهرانی رای یک قشر را به سمت ما جذب می کند و سعید قاسمی و حاج آقا پناهیان رای قشر دیگر را؟

آخرین روزهای سالی که گذشت رفته بودم تا با مشایی گفت و گو کنم و همه این سئوالات را از خود ایشان بپرسم. خیلی زودتر از آنکه فکرش را بکنم جواب مثبت شنیدم. در خیابان پاستور اما یکی از اساتیدم که با واسطه ای ماجرا را فهمیده بود به من گفت: مشایی البته فعلا مذاکره را فقط برای مذاکره می خواهد. اصلا برای او مهم نیست که از پس سئوالات تو بر بیاید یا نه. او می خواهد بگوید که من از محمدرضا گلزار تا حسین قدیانی مراجعه کننده دارم. فعلا همین برای او کافی است. بی نیاز از بحثاضافی بهتر آن دیدم که “چشم” بگویم و چشم که گشودم دیدم عروسکی در بلوار کشاورز، همان شب داشت با مامورین خانم گشت ارشاد، چانه می زد؛ مگر رئیس جمهور نگفته که با موی ما کاری نداشته باشید؟
***

آیا همه آنهایی که به احمدی نژاد رای دادند به خاطر ولایت به ایشان رای دادند؟ آیا لااقل جماعتی قلیل به دکتر با نیاتی دیگر و مثلا نیت “عدالت ولو شده بی ولایت” رای ندادند؟ آیا دکتر در روز مبادا رای چه کسی را به رای چه کسی می فروشد؟ آیا عده ای روی رای همین قشر برای فتنه بعدی سرمایه گزاری نکرده اند؟ آیا جا انداختن این قضیه در اذهان عده ای از مردم که گشت ارشاد یک گشت حکومتی اما غیر دولتی است، بدون هدف و نیت خاصی است؟ آیا در روز تایید نشدن صلاحیت مشایی در شورای نگهبان، “عدالت ولو شده بی ولایت” ی ها می خواهند به خیابان بریزند؟ آیا مشایی خود در سایه می ماند و فرد دیگری را جلو می اندازد؟ آیا شورای نگهبان صلاحیت فرد مورد نظر را تایید می کند؟ آیا گره زدن بحثمشایی فقط و فقط به موضوع حجاب، نشانی غلط دادن به مردم نیست؟ آیا دعوای ما با این جناب سر موضوعات مهمتری نیست؟ آیا همه دعوا به این بر نمی گردد که در حکومت اسلامی فصل الخطاب قرار است چه کسی باشد؟ آیا در دولت موعود مشایی باز هم فصل الخطاب، ولایت فقیه است یا ولایت کسانی که از ماه هم به خورشید نزدیک ترند؟ آیا برخی انتقادات از مشایی کار تشکیلاتی خود این گروه برای مظلوم نمایی نیست؟ آیا علاقه شخصی به ریاضت و ورد داشتن، همه انتقادات ما از مشایی است؟

کوتاه کنم سخن را. تا همین ۲ سال پیش مهندس موسوی با علم به بسیاری از چیزهایی که از ایشان می دانستیم برای ما یادآور روزگار خوشی بود و نمادی از حماسه و یاد. تا همین ۳ سال پیش برای ما کروبی، یار امام بود. تا همین چند سال پیش عده ای مالک اشتر علی را آقای ناطق نوری می خواندند. تا همین ۱۵ سال پیش عده ای باز هم بر اساس قاعده “این همانی” شایعه کرده بودند که آقای هاشمی بی شباهت به یکی از یاران حضرت موعود نیست. ما این چیزها از یادمان نرفته. ما یادمان نرفته. کوچک بودیم اما می شنیدیم این شعار را که “مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است” یا این شعار را “خامنه ای زنده باد، هاشمی پاینده باد”. القصه؛ باند مزبور بداند که بی شک برای ما عزیزتر از روزگاری نیستند که هاشمی و ناطق و موسوی برای مان عزیز بودند. این باند نه بزرگتر از افراد مزبور است نه با سابقه تر از عناصر مذکور اما برگ برنده این تشکیلات، ۲ چیز است: نخست احمدی نژاد عزیز و دیگری رای ما به این خادم ملت. ما اما اجازه نمی دهیم رای مان به دکتر جز رای به ولایت تفسیر شود. دکتر هم ان شاء الله این اجازه را نخواهد داد. دکتر می داند ما او را برای ولایت و ملت می خواهیم، برای خودش و متاسفانه عده ای او را فقط برای خودشان می خواهند. شرط تحقق عدالت فقط پیروی از ولایت است. چه می گویم که شرط قبولی نماز ما هم ولایت است. احدی از ماه به خورشید نزدیک تر نیست و دکتر باید آشفته کند خواب این جماعت را. احدی هم بیشتر از “آقا” دغدغه عدالت و عزت و سعادت و سربلندی این ملت را ندارد. هاشمی سکوت کرده بود. ناطق کاری نداشت. موسوی داشت نقاشی می کشید. خاتمی داشت خودش را برای غرب آرایش می کرد. کروبی داشت جلوی تعرض را می گرفت و احمدی نژاد فقط شاید استاندار بود یا استاد دانشگاه که مولای ما یک تنه در برابر کل غرب ایستاد و ورق ماجرای میکونوس را برگرداند. یادتان رفته؟ زمان سازندگی چه کسی جز مولای ما خامنه ای علیه اشرافیت، علیه تهاجم فرهنگی، علیه شبیخون فرهنگی و علیه فقر و فساد و تبعیض به پا خواست؟ دیگران کجا بودند؟ مگر زمان خاتمی، “آقا” یک تنه و مردانه جلوی دراز به دراز افتادن حضرات اصلاحات در برابر امریکا را نگرفت؟ فراموش کرده اید؟ اگر “آقا” نبود که اینها بعد از گورباچف روسی، به جای خادم ملت، یلتسین ایرانی را سر کار آورده بودند. از یاد برده اید؟ آیا در تمامی این مقاطع دولت عدالت محور اصلا وجود خارجی داشت که بخواهد به “آقا” کمک کند؟ حساب نور ماه را چرا روی پیشانی خودتان می نویسید؟ این نور ولایت است که پیشانی من و شما را سپید کرده، نه بر عکس. اینجا مملکت امام زمان است و پرچم مهدی دست احدی نیست الا نائب مهدی. ما جز ولایت با هیچ کس، تاکید می کنم با هیچ کس احد اخوت نبسته ایم. ما به کسی ارثمحبت می دهیم که برادری اش را به ولایت برای همیشه ثابت کند. ماه ما آنقدر نور دارد که کم شدن سوسوی یک ستاره خللی به آسمان ولایت وارد نکند اما این همه را گفتم، این را هم بگویم که احمدی نژاد منتخب محبوب ماست که ما با چنگ و دندان سعی می کنیم او را حفظ کنیم. ما دکتر را آسان به دست نیاورده ایم که مفت، تحویل دیگرانش بدهیم. احمدی نژاد بیش از هر کسی قدر اشک های ما را می داند و می داند که وقتی رای آورد سر به سجده گذاشتیم و پیشانی بر مُهری که پر بود از مِهر علی. مِهر سید علی.
***

دکتر! به حرمت همه آن اشکها، به احترام آن خانم اهل قم که فقط یک انگشتر طلا داشت و آن را هدیه داد به ستاد شما، به پاس خون دل خوردن های مادر شهید شیرودی، نگذار رای ما را به تو، آری به “تو” به همین راحتی “وتو” کنند.


پایان خبر / ب.