به گزارش افکارنیوز، عطاءالله مهاجرانی در وبلاگ شخصی خود به ذکر خاطره ای عجیب از آیت الله انواری پرداخته است. مهاجرانی که تلاش کرده در این مطلب ناراحتی خود را از فوت این عالم بزرگ نشان دهد می نویسد:

با صدای بلند می خندید. خنده اش موسیقی مسرت بخشی داشت. موجی از شادی را تا شعاع صدایش به هر سو می پراکند. ابوالقاسم سرحدی زاده که در صفا و راستی و مهر تا ندارد، می گفت صدای خنده آقای انواری همیشه به من امید و استقامت می داد و می دهد. شما نمی دانید این خنده ها در دوران طولانی زندان چه نعمتی بود…

آقای انواری وقتی اندوه‌گین بود. کنار دیوار سلول می نشست، سرش را بر زانو می گذاشت. از تکان خوردن شانه هاش می فهمیدیم گریه می کند. شاید برایت عجیب باشد. آن شبی که خبر رسید چه گوارا را اعدام کرده اند. تا صبح عبا بر سر کنار دیوار سلول نشسته بود….

صدایش، لحن کلامش مثل سیمایش براق و معطر بود. همیشه بوی سیب گلاب می داد. شوخ و شاد و نکته گو هم بود… می دانی آقا - منظور امام خمینی - چرا مرا نماینده خودش در ژاندارمری کرده است؟ برای این که ژاندارم ها قدری مرغ هم برای من بیاورند و صدای خنده ای گرم… و نیز اندوهی که همیشه بر چشمان فراخ و سیاهش سایه می انداخت.

گفتنی است وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات سالیانی است که لندن را به عنوان وطن خود برگزیده است!