به گزارش افکارنیوز ،شریعتمداری در یادداشت کیهان امروز نوشت:
۱ - موضوع این نوشته اگرچه سخنان اخیر آقای اسفندیار رحیم مشایی است، اما روی سخن با ایشان نیست. آقای مشایی بارها اعلام کرده است که «عدد» ی به شمار نمی آید - چیزی قریب به همین مضمون - و تاکید ورزیده است کسانی که با او مخالفت می کنند، در پی مخالفت با رئیس جمهور هستند و او را تنها به این علت که از نزدیکان رئیس جمهور است مورد حمله قرار می دهند! درباره نیمی از گفته آقای مشایی، آنجا که خود را «عدد» ی به حساب نمی آورد، نفیاً و یا اثباتاً سخنی نمی گوییم و آرزو می کنیم که شکسته نفسی! کرده باشند.
اما نیمه دیگر سخن ایشان با واقعیات موجود همخوانی نداشته و در تناقض نیز هست، چرا که مخالفان رئیس جمهور، چه برخی از جریانات داخلی و چه گروه های ضدانقلاب خارج نشین و دشمنان تابلودار بیرونی نه فقط با اظهارات آقای مشایی مخالف نیستند، بلکه با ذوق زدگی از آن استقبال نیز کرده و می کنند. برای دشمنان انقلاب چه امتیازی برجسته تر و چه خواسته ای طلایی تر از آن که کسی در جایگاه رئیس دفتر رئیس جمهور کشورمان، آرزوهای برزمین مانده آنان را بر زبان آورده و به عنوان دیدگاه و بینش و منش جمهوری اسلامی ایران از تریبون نظام جار بزند؟! مخصوصاً آن که این شخص - متاسفانه - نزدیکتر از همه دولتمردان به رئیس جمهور معرفی شده باشد و علاوه بر ریاست دفتر ایشان، پست های حساس دیگری نظیر عضو کمیسیون اقتصادی دولت، دبیر کمیسیون فرهنگی دولت، ریاست شورای هماهنگی مناطق آزاد، قائم مقامی رئیس جمهور در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور و در یک کلمه همه کاره دولت تلقی شود! بنابراین برخلاف ادعای آقای مشایی، مخالفان رئیس جمهور از حامیان سینه چاک ایشان هستند و با مواضع و عملکردی که آقای مشایی بر کام و گام دارند، چرا نباید مدافع ایشان باشند؟!
و اما، از سوی دیگر، اعتراض کنندگان و منتقدان بینش و منش آقای مشایی - صرفنظر از عده ای اندک و کم شمار - دوستداران واقعی رئیس جمهور محترم هستند که حضور آقای مشایی در کنار ایشان را - با دست گسترده ای که در دولت دارد - آفتی خطرناک برای دولت اصولگرا و شخص ریاست محترم جمهوری می دانند و برای این نگرانی خود دلایل منطقی و شواهد مستحکمی نیز دارند.

۲ - دولت دکتر احمدی نژاد به علت اصرار بر آموزه های اسلامی و انقلابی و مخصوصا عدالتخواهی، حمایت از محرومان، علم پروری، پاکدستی، مردم دوستی، شجاعت در برخورد با دشواری ها، مقاومت در برابر باج خواهی قدرت های استکباری و ده ها امتیاز برجسته - و بعضاً منحصربه فرد - دیگر، از آغاز شکل گیری تاکنون آماج شدیدترین و بیشترین کینه توزی های نظام سلطه بین الملل و دنباله های داخلی آن بوده و هست.
برادر عزیزمان دکتر احمدی نژاد «برآمده از اصولگرایی» است و نه «برپاکننده آن» بنابراین بدیهی است که از یک سو مورد حمایت گسترده اصولگرایان - بخوانید توده های عظیم ملت - باشد و از سوی دیگر با دشمنی های پیوسته دشمنان ملت روبرو باشد که چنین بوده و هست. و اما رئیس جمهور محبوب و فداکارمان مخصوصا با توجه به بار سنگینی که بر دوش دارد و بی اغراق باید گفت به خوبی از عهده آن برآمده است، به طور طبیعی مصون از لغزش و خطا نیست و دقیقاً در همین نقطه است که می تواند مورد انتقاد دلسوزانه و خیرخواهانه دوستان اصولگرا نیز باشد. انتقاداتی که انگیزه و مقصود از آن، تصحیح خطا و کمک به رئیس جمهور برای پیمودن بهتر و باصلابت تر راه پیش روی ایشان است. بنابراین، کسی حق ندارد و نمی تواند نقدهای دوستانه و دلسوزانه را به حساب مخالفت و یا - خدای نخواسته - دشمنی با رئیس جمهور تلقی کند. اصلی ترین نشانه اینگونه انتقادها، تاکید بر امتیازها و دستاوردها، ارائه دلایل مستحکم برای وارد بودن انتقاد و نهایتاً پیشنهاد راه حل است.
اکنون فقط نیم نگاهی به دلایل و شواهدی که مخالفان حضور آقای مشایی در کنار رئیس جمهور برای ابراز مخالفت خود ارائه می کنند به وضوح و بدون کمترین تردیدی از دلسوزانه بودن این انتقادات حکایت می کند و بر این واقعیت تلخ و غیرقابل انکار تاکید دارد که آقای مشایی با توجه به افکار انحرافی ایشان و دست باز و گسترده ای که در چرخه امور دولت دارد به یک وصله ناجور در ساختار دولت آقای احمدی نژاد تبدیل شده و حذف آن ضامن سلامت دولت است و در مقابل باید گفت متاسفانه دلایلی که ریاست محترم جمهوری برای ضرورت ابقای آقای مشایی در کنار خود ارائه می کند، از استحکام لازم برخوردار نیست. بنابراین اگر جناب آقای دکتر احمدی نژاد برای سلامت و محبوبیت دولت خویش اهمیت قائلند - که به یقین قائلند - نباید در برکناری آقای مشایی کمترین تردیدی به خود راه بدهند و انتقاد دلسوزانه دوستان را با کینه توزی کسانی که به جای «نقد» پیوسته «نق» می زنند، در یک کفه قرار داده و همسان تلقی کنند. اشاره به این نکته خالی از لطف نیست که دیروز یکی از دوستان به مزاح از قول گروه «نق» زن نوشته بود؛
«ای احمدی نژاد! خدا بگویم تو را چکار کند! این چه وضعیتی است که برای ما پیش آورده ای؟ در دولت خاتمی هم روزه می گرفتیم و ساعت ۵ بعدازظهر افطار می کردیم اما در دولت تو، ساعت هشت و نیم بعدازظهر هم به زور مغرب می شود و افطار می کنیم!!»

۳ - اظهارات آقای رحیم مشایی اگرچه تکرار بی کم و کاست همان دیدگاه های شرک آلود و استعمارپسند گروهک های حقیری نظیر منافقین و سلطنت طلب ها و… است ولی سخن درباره دیدگاه و نظرات آقای مشایی نیست، چرا که افراد دیگری - از جمله برخی هواداران گروهک های یادشده - نیز با همان دیدگاه های آقای مشایی در جامعه حضور دارند و هیچکس هم از حضور آنها کمترین احساس خطری نمی کند. اما، آقای مشایی در حالی که زبان همان دشمنان را در کام دارد، در جایگاه قائم مقام رئیس جمهور محترم کشورمان ظاهر می شود و از تریبون رسمی نظام، خواسته های ۳۱ سال برزمین مانده و آرزوهای بربادرفته آمریکا و متحدانش را به عنوان دیدگاه و نظر جمهوری اسلامی ایران بر زبان می آورد. و سؤال این است که چه کسی و با کدام توضیح قانونی و یا توجیه منطقی به ایشان چنین اجازه ای داده است؟!

۴ - شاید این برداشت را تعجب آور و غیرمنصفانه تلقی کنید ولی شواهد و قرائن فراوانی از صحت آن حکایت می کند و آن، این که آقای اسفندیار رحیم مشایی - انشاءالله بی آن که خود بخواهد یا بداند - به قطعه ای از «پازل فتنه ۸۸» تبدیل شده است و آگاهانه یا ناخودآگاه آب به آسیاب فتنه گران و دشمنان نظام می ریزد. و البته در هر دو حالت، نتیجه یکسان است.
آقای مشایی تاکید می کند که «از مکتب اسلام» دریافت های متنوعی وجود دارد. اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، «مکتب ایران» است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم!
آیا اصلی ترین مانع قدرت های استکباری برای سلطه دوباره بر ایران اسلامی، عبور از «اسلام» نبوده و نیست؟ به نظرات ثبت و ضبط شده و بارها به صراحت اعلام شده دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها از جمله مدعیان اصلاحات مراجعه کنید. هیچکدام از آنها - حتی اسرائیل - به صراحت از کنار گذاشتن مکتب اسلام سخن نمی گویند - یعنی جرأت نمی کنند - تمامی آنها برای عبور از اسلام بهانه های به ظاهر معقول! می تراشند و مخصوصاً بر این توهم اصرار می ورزند که از اسلام قرائت های متفاوتی وجود دارد و از آنجا که دریافت مطمئن امکان پذیر نیست!! باید به نسخه ای که خود در تدوین آن موثر باشیم مراجعه کنیم!
و اما، چرا به جای «مکتب اسلام» پای «مکتب ایران» به میان کشیده می شود؟ زیرا مکتب اسلام یعنی همان اسلام ناب محمدی(ص) بی در و پیکر و بدون معیار و ملاک نیست که هرکس هرچه خواست را بر آن افزوده و یا از آن بکاهد ولی «مکتب ایران» معیار و ملاک مشخصی ندارد و از داریوش و نادرشاه و آغامحمدخان قاجار تا پهلوی و… در آن جای دارند. آقای مشایی بعد از مواجهه با اعتراض صاحبنظران تلاش می کند نظر انحرافی خود را به گونه ای - البته ناشیانه - تصحیح کند! و از مکتب امام حسین(ع) به عنوان منظور خود یاد می کند. خب! چرا از ابتدا سخن از امام حسین(ع) به میان نمی آورد؟! و اظهارات پیشین وی با شعار «جمهوری ایرانی» سران فتنه چه تفاوتی دارد؟ و آقای مشایی پیش از این هم از سپری شدن دوران اسلام گرایی سخن گفته بود!

۵ - آقای مشایی چند سال قبل از «ملت اسرائیل»! سخن گفت و بر دوستی با آنان اصرار ورزید. و هنگامی که با اعتراض روبرو شد، که ساکنان فلسطین اشغالی، صهیونیست های مهاجر هستند و امکان سکونت آنان در سرزمین اشغال شده فلسطین به بهای آوارگی مردم آن مرز و بوم و قتل عام همه روزه زنان و مردان و کودکان فلسطینی فراهم شده است، اعلام کرد که نظر من! همان نظر امام(ره) است!! اما در جریان همایش اخیر بار دیگر با صراحت بیشتری بر نظر پیشین اصرار ورزیده و گفت: «اندیشه آقای احمدی نژاد حذف رژیم صهیونیستی از نقشه جغرافیایی نیست»! ایشان ضمن آن که آشکارا و بی پرده نظر مبارک و منطقی و حقوقی حضرت امام راحل(ره) را نفی می کند، شعار دیکته شده وزارت خارجه اسرائیل به سران فتنه یعنی شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را نیز تکرار می کند!
آیا هنوز هم می توان ادعا کرد که اظهارات مشایی فقط یک «لغزش زبان» و از نوع «سهوالبیان» بوده است؟!… و ده ها نمونه دیگر از این دست که بیرون از حوصله این نوشته محدود است و در آینده به آن خواهیم پرداخت.

۶ - به قول آقای مشایی «البینه علی المدعی… کسی که ادعا می کند باید برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورد.» براساس همین قاعده عقلی و حقوقی، دلایل فراوانی وجود دارد - و به برخی از آنها به عنوان مشتی از خروارها اشاره شد - که نشان می دهد آقای مشایی بیرون از حلقه اصولگرایان و وصله ای ناهمگون با دولت آقای احمدی نژاد است. اکنون کسانی که این تلقی را نمی پذیرند باید برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورند. امید آن که برادر عزیز و رئیس جمهور اصولگرا و فداکارمان، در این ماجرا اندیشه کنند و از رخنه نامحرمان در دولت اصولگرا برحذر باشند.

۷- و بالاخره ما نيز معتقديم مسئله مشايي در حدي نيست كه به يكي از مسائل پررنگ رسانه اي تبديل شود اما وقتي اظهارات وي و هورا كشيدن دشمنان براي او را مي بينيم، ورود به ماجرا را ضروري تلقي مي كنيم و اين نكته نيز گفتني است كه مديران بيروني فتنه و دنباله هاي داخلي آنان نبايد اينگونه انتقادات دلسوزانه را نشانه اختلاف در ميان اصولگرايان تلقي كنند! و مطمئن باشند كه اصولگرايان با شناخت دقيق و مستندي كه از هويت وابسته و ستون پنجمي فتنه گران دارند، محال است رئيس جمهور محبوب خود را تنها بگذارند.