افكار نيوز - امام خميني(ره) بنيانگذار كبير انقلاب، در كتاب شرح دعاي سحر ميفرمايد:

در حقیقت اخلاص‏

پس دعا کننده را سزاوار چنین است که تا مى‏تواند باطن خود را منزه کند و آن را از آلودگى‏ها و ملکات پست تهى سازد تا دعایش از مرحله گفتار به مقام حال، و از مقام حال به لسان استعداد رسد و از ظاهر به باطن سرایت کند تا دعایش مستجاب گردد و به مقصدش نائل شود. پس کوشش کن تا مگر باطنت دعا کند و باطنت طالب باشد تا درهاى ملکوت بر قلبت گشوده شود و اسرار جبروت بر سرّت و ضمیرت منکشف گردد و کشتى عقلت در دریاهاى خیر و برکات به حرکت درآمده، به ساحل‏هاى نجات برسد و تو را از گردابهاى هلاک نجات بخشد و با دو بال(علم و عمل) از این سراى تاریک و خانه هلاکت و بدبختى به عالم انوار پرواز نماید. و مبادا در مقابل این صفات حسنى و امثال علیا که آسمان‏ها و زمین‏ها بر آنها استوار است و همه عوالم با نور آنها روشن است، رسیدن به شهوتهاى پست و لذتهاى فانى و پوسیده و غرضهاى حیوانى و کمالات چهارپایان و درندگان را در نظر داشته باشى، بلکه باید در طلب کرامتهاى الهى و انوار عقلى و کمالات لایق مقام انسان به عنوان آنکه انسان است، باشى و بهشتى را که به پهناى آسمان‏ها و زمین طلب کنى. تازه این هم در ابتداى سیر و سلوک است و گر نه «نیکى‏هاى‏ نیکمردان براى مقربین گناه محسوب مى‏شود». بنابراین، عارف کامل کسى است که قلب خود را همچون هیولى که هر صورتى را مى‏پذیرد آماده پذیرش هر صورتى سازد که محبوب، آن صورت را به آن قلب بدهد و هیچ صورت و فعلیّتى را از پیش خود مطالبه نکند، و از هر دو عالم بگذرد و به هر دو نشأه پشت پا زند، چنانکه عارف شیراز گوید:

در ضمیر ما نمى‏گنجد به غیر از دوست کس هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس‏

و در جاى دیگر گوید:

نیست در لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم‏

و این است حقیقت آن اخلاصى که در روایت به آن اشاره شده که «هر کس چهل روز براى خدا اخلاص از خود نشان دهد چشمه‏هاى حکمت از دل او بر زبانش جریان مى‏یابد». و در کافى از امام رضا علیه السّلام نقل شده است که امیر المؤمنین علیه السّلام مى‏فرمود: «خوشا به حال کسى که عبادت و دعا را براى خدا خالص کند، و دلش را به آنچه چشمش مى‏بیند مشغول نسازد، و یاد خدا را به آنچه گوشش مى‏شنود فراموش نکند، و به آنچه به دیگرى داده شده سینه‏اش اندوهگین نگردد».

پس مرگ بر بنده‏اى که ادعاى بندگى کند آنگاه آقا و مولاى خود را به اسماء و صفاتى بخواند که آسمان‏هاى ارواح و زمین‏هاى اشباح با آن اسماء و صفات استوار است، ولى خواسته‏اش شهوتهاى نفسانى و رذایل حیوانى باشد و تاریکیهایى را بخواهد که روى هم انباشته شده‏

است و ریاست‏هاى باطل و دست باز و قدرت کامل در شهرها و مسلط شدن بر بندگان خدا خواسته او باشد.

تو را ز کنگره عرش مى‏زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده است؟

و اى خوشا به حال بنده‏اى که پروردگارش را به خاطر خود او عبادت کند و خالص براى او شده باشد و بجز او منظورش نباشد و شهوتهاى دنیوى و مقامات اخروى را خریدار نباشد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است‏

مِنْ بَهائِکَ بِابْهاهُ وَ کُلُّ بَهائِکَ بَهِىٌّ، اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُکَ بِبَهائِکَ کُلِّهِ.

کلمه «مِنْ بَهائِکَ»(از نظر ادبى) متعلق است به «ابْهاهُ» و آن متعلق است به «اسْئَلُکَ» یعنى سؤال مى‏کنم از تو به زیباترین زیبایى‏ات.

/ ب +