افکار نیوز - جوشش اشک های دلتنگی های تقی، سکوت دایره اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد را در خود ذوب کرد و او در بیان داستان تلخ زندگی اش گفت: در خانواده ای پر جمعیت به دنیا آمدم و پدرم کارگر ساده ای بود که از پس خرج و مخارج ۹ سر عائله خود بر نمی آمد به همین خاطر از کلاس پنجم ابتدایی ترک تحصیل کردم و با ۵ برادر بزرگتر از خودم به سر کار گچ کاری و بنایی رفتم.
ما با کارگری، هزینه های زندگی مان را تامین می کردیم تا این که من به سربازی رفتم.
در دوران خدمت با خانمی جوان آشنا شدم و بدون اطلاع خانواده ام با او ازدواج کردم.
افسوس که مشکلات اقتصادی و توقعات زیاد همسرم با عثشد تا پس از گذشت سه سال با وجود یک فرزند به بن بست برسیم.
ما به طور توافقی از هم جدا شدیم و از آن به بعد چون خانواده ام مرا طرد کرده بودند در قسمت نگهبانی یک مجتمع بزرگ در حال ساخت مشغول کار شدم.
متاسفانه در اثر رفت و آمد افراد ناباب به محل کارم و همچنین به خاطر شکست عاطفی که خورده بودم در مدت کوتاهی به دام مواد مخدر افتادم و تمام در آمدم را خرج دود و دم کردم.

تقی ادامه داد: حدود ۶ ما گذشت و من با دختری آشنا شدم که او نیز چوب خانوداه فقیر و پر جمعیتش را خورده بود.
ما چند هفته با هم در ارتباط بودیم و من که شیفته معرفت و معصومیت این دختر جوان شده بودم به او پیشنهاد ازدواج دادم اما راحله که تازه معتاد شده بود شرط گذاشت ابتدا هر دو ترک اعتیاد کنیم و بعد برای ازدواج دست به کار شویم.
من این خواسته او را با جان و دل پذیرفتم و ما با هم نامزد شدیم.
مرد جوان اشک هایش را پاک کرد و افزود: در اولین اقدام او را به یک کمپ ترک اعتیاد مخصوص بانوان بردم و در آن جا بستری کردم تا تحت درمان قرار بگیرد.
متاسفانه چون نامزدم نتوانست شرایط ترک در کمپ را بپذیرد و از طرفی تاثیرات جسمی و روانی داروهای شیمیایی که مورد استفاده قرار می داد و همچنین نبود کنترل و مراقبت صحیح بیمار از سوی مسئولان مرکز، او که قصد فرار داشت خودش را از پنجره ساختمان به پایین پرتاب کرد.
در این حادثه نامزدم از ناحیه سر به شدت صدمه دید و جان خود را از دست داد و دفتر زندگی اش برای همیشه بسته شد.
جسد او را به آغوش خاک سپردیم تا در آرامگاه ابدی خود راحت بخوابد و از شر بدبختی هایی که داشت راحت شود. اما دلم برایش می سوزد و خیلی عذاب می کشم چون نتوانستم به او کمک کنم و نجاتش بدهم. مرد جوان در حالی که لباس سیاه به تن داشت این جملات را به سختی به زبان آورد و سپس بغض گریه اش شکست.

تقی با چشمانی اشک بار گفت: من و این دختر بیچاره محصول اشتباهات خانواده های مان و ندانم کاری خودمان هستیم اما آمده ام بگویم مسئولان مراکز درمانی نیز باید توجه و مراقبت بیشتری در نگهداری و درمان بیماران خود داشته باشند تا دیگر چنین حوادثی اتفاق نیفتد. من می خواهم این سهل انگاری را از طریق قانونی پی گیری کنم.