گروه سیاسی:

هنگامی که در رقابت های انتخاباتی سال ۸۸ سید محمد خاتمی شال سبز را بر گردن میرحسین موسوی آویخت این عمل در نظر تحلیلگران به منزله تحویل دادن رهبری اصلاحات به موسوی تلقی شد.

به گزارشافکارنیوز، پس از همایش ۱۲ هزار نفری ورزشگاه آزادی که در آن سید محمد خاتمی شال سبز را بر گردن موسوی آویخت کاملاً مشخص بود که پس از این خاتمی رهبری اصلاحات را به دست موسوی سپرده است.
در نهایت هواداران اصلاحات که ابتدا شناخت چندانی از میرحسین موسوی و سابقه مدیریتی وی نداشتند ستادهای انتخاباتی او را تشکیل دادند و برای پیروزی اش در انتخابات ریاست جمهوری به تبلیغات پرداختند.

هنوز از یاد نبرده ایم در همان انتخابات که هر کدام از نامزدها تلاش می کردند با تقلید از ستاد انتخاباتی موسوی رنگی مناسب را برای تبلیغات خود برگزینند هواداران احمدی نژاد پرچم ایران را به عنوان نشان تبلیغات انتخاباتی خود در همایش ها و کارناوال های تبلیغاتی به حرکت درآوردند و البته همین انتخاب با آنکه در ابتدا مورد انتقاد قرار گرفت پس از چندی در قالب نشان محمود احمدی نژاد کاملاً جاافتاد و توانست انسجام خوبی به ستادهای انتخاباتی " دکتر " بدهد.

اکنون و پس از گذشت ۴ سال پرماجرا محمود احمدی نژاد در اقدامی مشابه و شاید بتوان گفت کپی کاری شده در همایش های مختلف پرچم ایران(نماد انتخاباتی سال ۸۸) را به اسفندیار رحیم مشایی تحویل می دهد و همه جا او را در کنار خود در قاب دوربین می نشاند چنانکه ظاهراً تلویزیون نیز چاره ای ندارد جز آنکه ضمن پوشش اخبار سفرهای رییس جمهور به تبلیغ چهره رحیم مشایی این " مرد بهاری بهاری بهاری " نیز بپردازد.

تحویل نشان انتخاباتی به مشایی اما تنها نسخه از کپی کاری های انتخاباتی احمدی نژاد نیست، مردی که در سال های نه چندان دور از مهمترین منتقدان محمد خاتمی و منش سیاسی او به شمار می رفت به نظر می رسد اکنون رفتارهای خاتمی را نصب العین خود قرار داده و تاجایی که می تواند از استراتژی های تبلیغاتی او بهره مند می شود.

اگر سید محمد خاتمی از غروب آفتاب و اشتیاقش برای صبح سخن می گفت اکنون محمود احمدی نژاد از عشقش به بهار می گوید و نوید می دهد زمستان به زودی به پایان خواهد رسید و اگر هواداران خاتمی می خواستند به آفتاب سلامی دوباره بدهند هواداران احمدی نژاد و مشایی نیز برای درودی دوباره به بهار روزشماری می کنند.

احمدی نژاد در طی چهارسال گذشته در اقدامی دلجویانه حتی یکبار هم از واژه فتنه برای توصیف حوادثخیابانی سال ۸۸ استفاده نکرده، درواقع پس از همان سخنرانی مشهور خس و خاشاک دیگر سخنی برخلاف مذاق هواداران رقیب بر زبان نراند و در بسیاری از موارد با تغییر رویکرد فرهنگی خود سعی در جذب سبد رای بدنه اصلاحات داشت، اقدامی که هر چند هواداران دیروزش را به شدت رنجاند اما معتقد است در صورت کاندیداتوری مشایی می تواند با سرازیر کردن قسمت عمده رای هواداران اصلاحات آن ریزش ناچیز را جبران کند بنابراین شاید بی راه نباشد اگر بگوییم احمدی نژاد اینک به شدت می خواهد خاتمی باشد و البته تلاش خواهد کرد همچون خاتمی پس از ریاست جمهوری از ساختار قدرت حذف نشود.

بر خلاف بسیاری از تحلیل ها به نظر می رسد وضعیت اردوگاه احمدی نژاد چندان هم بد نباشد، مردی که از فرمانداری ماکو به ساختمان پاستور رسید در ماه های آخر ریاست جمهوری‌اش به طور مداوم اصولگرایان را به واکنش واداشته و تقریباً در همه موارد توانسته است رفتاری کنشی از خود بروز دهد و با واکنش های متفاوت رقبا نیز نشان داده هنوز ابتکار عمل در دست او است.

وضعیت نگران کننده اقتصادی فعلی جامعه را بر گردن تحریم هایی می اندازد که تا دیروز ورق پاره می خواندشان و بی ثباتی بازار ارز را نه به دلیل مدیریت غلط دولت که به خاطر سعایت بدخواهان و دشمنان ملت ایران معرفی می کند، وزرایش هم برای کاندیداتوری در انتخابات از یکدیگر سبقت می گیرند و حالا دیگر تاکنون احتمال کاندیداتوری نیمی از کابینه در انتخابات مطرح شده است.

اکنون باید منتظر ماند و دید ائتلاف های اصولگرایانه چه راهکاری برای مبارزه و رقابت با استراتژی‌های احمدی‌نژادی یعنی توزیع پول میان مردم فقیرتر شده در روستاها و شهرستان‌ها، افتتاح مسکن مهر و خانه دار کردن مردم در حاشیه شهرها و نزدیکی شعارها و رفتارها به رهبران اصلاحات در شهرهای بزرگ در نظر خواهند گرفت و این راهکارها تاچه اندازه می تواند در برابر او موثر باشد.

اما اصولگرایان امروز از یک موضوع دیگر نیز نگرانند؛ احمدی نژاد چه در چنته دارد که با وجود اطمینان به رد صلاحیت مشایی اینگونه برایش تبلیغ می کند؟