قالیباف ۵۲ ساله در حالی برای رقابت های انتخاباتی آینده آماده می شود که یکی از اضلاع ائتلاف سه گانه اصولگرایان به شمار می رود. قالیباف در این مصاحبه به تبیین رویکرد خود با عنوان اصولگرایی اصلاح طلبانه و مدیریت جهادی پرداخت و از سیاست رشد بدون عدالت در دوران سازندگی، و وادادگی و حاکمیت دوگانه دوران اصلاحات انتقاد کرد. قالیباف معتقد است فقدان تحزب واقعی عامل عدم شفافیت و آشفتگی در سیاست ایران است.

با توجه به اینکه حضرتعالی در حال آماده شدن برای ورود به انتخابات هستید، قاعدتا نیاز به تبیین دیدگاه ها و تشریح نگاه شما پیرامون مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بین الملل وجود دارد و مردم منتظرند این مسایل را از زبان شما بشنوند؛ البته در خبرگزاری ها و همایش هایی که حاضر شده اید برخی مسایل مطرح شده و پاسخ داده شده است. به ویژه در حوزه سیاست خارجی و اقتصادی شما رویکردهای خود را تشریح کرده اید؛ از این رو به ذهن ما رسید بخش عمده ای از سوالات را به حوزه سیاست داخلی اختصاص دهیم. شما در ابتدا اگر مقدمه ای دارید بفرمایید تا مقدمه ای برای ادامه بحثها باشد. با توجه به اینکه در آستانه انتخابات هستیم یکی از موضوعات مهم کشور در بحثسیاست داخلی و اولین سوالی که در ذهن ما نقش می بندد این است که آرایش انتخابات چیست؟ متاسفانه می بینیم که کمتر از ۴۰ روز به انتخابات باقی مانده است و هنوز صحنه مشخص نیست و در عین حال با تعدد شدید کاندیدا روبرو هستیم.

فقدان تحزب واقعی عامل عدم شفافیت و آشفتگی در سیاست ایران

قالیباف: ‌دلیل عدم شفافیت و چندگانگی هم به نظر من چیزی نیست جز اینکه سیاست در کشور ما بر مبنای تحزب واقعی و متکی به اصول دینی و انقلابی نیست. واقعا یکی از اشکالات در کشور ما این است که ما در مقطع بعد انقلاب اسلامی – حتی پیش از انقلاب نیز اینگونه بوده است –نتوانستیم تحزب را در کشورمان نهادینه کنیم. همین الآن هم اگر نگاه کنید ما بیشتر جریانی و طیفی به موضوع فعالیت سیاسی نگاه می کنیم و فاقد نهادهای سیاسی برای سازماندهی و انسجام بخشیدن به فعالیت های سیاسی هستیم. متاسفانه موضوع فعالیت های سیاسی عمدتا حول و حوش قدرت می چرخد. شاید کمی بی انصافی است که من بگویم همه حرکت های سیاسی معطوف به قدرت هستند، اما واقعیت این است که گاهی احساس می شود که در فعالیت های سیاسی، قدرت و کسب آن به هدف بدل شده است. واقعا یکی از آن باورهایی که در انقلاب اسلامی داشتیم این بود که تشکل ها و احزابی شکل بگیرند و اگر آن احزاب می خواهند قدرت را در دست بگیرند، مبنا همان جمله زیبای شهید بهشتی باشد که این احزاب شیفتگان خدمت هستند نه تشنگان قدرت. به این معنا که احزاب شکل بگیرند که بتوانند برنامه مدونی داشته باشند و رویکرد های مدون و مشخصی در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داشته باشند و سپس بتوانند این موارد را به یک طرح تبدیل کنند؛ بعد که با هدف خدمت به قدرت می رسند، آن را پیاده سازی کرده و مردم نسبت به آن قضاوت کنند.

واقعا ما امروز احساس می کنیم که این خلاء وجود دارد و من معتقدم که بخش قابل توجهی از تنش‌های سیاسی ما هم بر می گردد به اینکه چنین احزاب قوی و دارای برنامه و رویکرد مشخص در کشور به این شکل وجود ندارد. امیدواریم با تجربه ای که در سه دهه گذشته داشته و فراز و نشیب های متعددی که داشتیم، بتوانیم به این سمت حرکت کنیم. این موضوع یک اولویت مهم است که باید دنبال شود، اما باید توجه داشت که این احساس ضرورت در خصوص شکل گیری یک تحزب قوی نباید صرفا در مقطع انتخابات باشد و سپس فراموش شود.

شما احزاب ما را نگاه کنید، نه تنها قبل از قرار گرفتن در موقعیت اداره کشور، بلکه حتی بعد از آنکه به قدرت می رسند نیز به دنبال آن نیستند که از نخبگان استفاده کنند و تا دو سال آخر دولت صبر می‌کنند. در دو سال آخر نیز به فکر تشکیل احزاب و گروه های دیگری می افتند، برای آنکه می‌خواهند دوباره در قدرت باقی بمانند، به دنبال این نیستند که با تشکیل حزب یا گروه به مردم خدمت کنند؛ بلکه صرفا حفظ قدرت هدفشان است. بعد تمامی آنها تبدیل می شوند به این گروه ها و احزاب دولت ساخته ای که ما با آن روبرو هستیم. امیدواریم این مشکل نیز به طور اساسی حل شود.

دولت باید خود را از منازعات سیاسی و مدنی کنار بکشد

متاسفانه می بینیم که چون احزاب اغلب دولتی هستند، خودشان درگیر منازعات سیاسی و مدنی می شوند. اگر احزاب قوی و نهادینه شده وجود داشته باشند، دولت‌ها این فرصت را خواهند داشت تا از درگیری‌های سیاسی فراتر بروند. من دیدگاهم این است که امروز یکی از اولویت های اصلی ما این است که دولت باید خود را از همه منازعات سیاسی و مدنی کنار بکشد. دولت حزب نیست که طرف دعوا قرار گیرد. دولت باید فراتر از منازعات سیاسی بایستد تا بتواند کشور را اداره کند و به مردم خدمت کند. ولی این در کشور برعکس است. چون احزاب قوی و مستقل از دولتها نداریم؛ خود دولت‌ها درگیر در متن منازعات سیاسی و مدنی می شوند و با هدف تداوم قدرتشان به حزب سازی رو می آورند که خود مشکلات دیگری ایجاد می کند.

حقوق ملت اصل خدشه ناپذیر قانون اساسی است

نکته دومی که در حوزه سیاسی باید به آن توجه شود مسئله و مقوله حقوق و تکالیف دوسویه مردم و نظام اسلامی است که گاهی احساس می شود که کمتر به آن توجه می شود. شما می دانید که در نگاه دینی و آرمان‌های انقلاب، مردم و حکومت دو چیز جدا از هم نیستند؛ بلکه عمیقا در پیوند با همدیگر هستند. مردم در حکومت دینی، هم تکالیفی دارند و هم حقوقی. در قانون اساسی ما بحثحقوق ملت و وظیفه حکومت برای حفظ و صیانت از آنها بحثمهمی است. مبنای این بحثهم می‌دانید که سیره رسول خدا(ص)، ائمه اطهار(ع) ونهایتا دیدگاه‌های امام راحل بوده است که از طرف بزرگانی چون شهید مطهری و شهید بهشتی پیگیری شد و به قانون راه یافت. امام(ره) هم در مواردی چون فرمان ۸ ماده ای به آن تاکید کردند. حقوق ملت اصل خدشه ناپذیر قانون اساسی است. در قانون اساسی ما مصرح است که حریم خصوصی افراد باید رعایت شود؛ تفتیش عقاید ممنوع است، هتک حرمت افراد از جمله دستگیر شدگان و حتی زندانیان ممنوع است. تلاش در راستای تحقق برابری در میان افراد، اقوام و نهایتا زنان و مردان تکیف شرعی و قانونی ماست. نظام دینی مکلف به تامین آنهاست.



در دوره اصلاحات از حقوق ملت سوء استفاده شد

ولی در دوره ای که موسوم به سازندگی است متاسفانه این بحثتا حدی به حاشیه رفت و موجب شکل گیری تقاضاهایی در این حوزه شد که موجب اقبال به این بحثها در انتخابات ۷۶ شد. ولی این سال‌ها، بحثحقوق مردم و آزادی‌ها که یکی از آرمان‌های انقلاب بود و مقام معظم رهبری هم همیشه بر ضرورت جدی آن تاکید می کردند، به واسطه سیاست زدگی و درک غرب‌گرایانه از آن به بستری برای حرمت شکنی ها و بحثهای اپوزیسیونی بدل شد که به نظرم ظلم بزرگی در حق ارزش‌های انقلاب و آرمانهای امام و قانون اساسی بود. در این سال‌ها دیدیم که حضرت آقا در مقابل رویکردهای سیاسی افراطی بر ضرورت پیگیری موضوع مردم سالاری دینی تاکید فرمودند که البته توجه کافی به آن نشد. متاسفانه به واسطه افراطی‌گری‌های دوره اصلاحات که بحثحقوق مردم و آزادی را به محمل فشار بر نظام و حمله به ارزش‌ها قرار دادند؛ برخی اصولگرایان هم در دام یک نوع تفریط افتادند و در این سال‌ها توجه جدی به این حوزه نکرده اند؛ در حالی که نگاهی به فرمایشات رهبری در مورد حقوق ملت و ضرورت آزاد اندیشی نشان می دهد این مطالبه جدی‌ای است که باید به آن توجه جدی کنیم. نگاه جامع و همه جانبه به آرمان های انقلاب و گفتمان امام و رهبری هم همین را اقتضا می کند. نباید اجازه دهیم که در اینجا خلائی ایجاد شود که گروهی که نااهل هستند بیایند و سوء استفاده کنند.

دولت کارامد از همان روز اول پای حقوق ملت می ایستد

باید توجه شود که در نگاه انقلابی و آرمان خواهانه، ایستادگی در برابر ظلم، پیشرفت خواهی، عدالت‌خواهی و آزادیخواهی توامان هستند و شما نمی توانید یکی از این ارکان را به نفع دیگری به حاشیه برانید. شما اگر دغدغه کرامت انسان‌ها در جامعه را دارید هم باید به تحقق عدالت توجه داشته باشید و هم به آزادی و حقوق شهروندی. در نگاه دینی حفظ کرامت انسانها، تحقق همزمان عدالت و آزادی را می طلبد. بنابراین به عنوان یک نیروی انقلابی مکلفیم برطبق همین قانون اساسی حقوق ملت را دنبال کنیم. متاسفانه عده ای در پایان ۸ سال دولت مسئولیت خود به یاد حقوق ملت و صیانت از آن می افتند. در حالی که یک دولت کارامد انقلابی، به دور از سیاست زدگی از همان روز اول پای حقوق ملت می ایستد.

این دو بحثی بود که به عنوان مقدمه عرایض خودم عنوان کردم؛ چون خلاء آن را در حوزه سیاسی احساس می کنم.

آقای دکتر شما این روزها الگوی کار جهادی را در اولویت قرار داده اید و می خواهید فضای جدیدی در حکمرانی و خدمت به مردم خلق کنید. عناصر و شاخصه های مدیریت جهادی چیست؟

قالیباف: مدیریت جهادی چیزی نیست که من بخواهم آن را خلق کنم. من معتقدم که مدیریت جهادی یکی از دستاورد های بزرگ انقلاب اسلامی است که مخصوصا در دوران دفاع مقدس و حتی قبل از دوران دفاع مقدس این مدیریت جهادی شکل گرفته است. اگر کمی به فضای قبل از جنگ برگردیم، بعد از پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ تحمیلی، این مدیریت جهادی به معنای آنکه مردم و مدیران در یک فضای کاملا اسلامی، برادرانه، سرشار از محبت، کاملا متکی به عقلانیت و تخصص و با کنار زدن روحیه سرمایه داری از جنس انباشت سرمایه، انباشت پول و ارزش افزوده فعالیت می کردند. شما به خاطر دارید که از اواخر سال ۵۷ تا سال ۵۹ در طول این یک سال و اندی، همه کشور بسیج شده بود برای یک کار جهادی و یک مدیریت جهادی حاکم بود.

دفاع مقدس؛ تبلور واقعی مدیریت جهادی بود

دوران دفاع مقدس که پیش آمد، اولویت اصلی مسئله جنگ شد و همه به جبهه ها رفتند، ما تبلور واقعی این مدیریت جهادی را در آن دوره دیدیم. دفاع مقدس از نظر من عرصه تجلی همزمان عقل و ایمان در کنار هم بود. من خود شاهد بودم که چگونه آن بچه های سرشار از عشق به شهادت، با نگاهی کاملا عقلانی به طراحی و برنامه ریزی عملیاتها می پرداختند. در سایه این روحیه جهادی که حاصل تلاقی عشق و عقل در کنار هم بود آن حماسه بزرگ شکل گرفت و پیروزی به دست آمد. این البته تنها در جبهه نبود؛ در پشت جبهه هم این روحیه ایثار و فداکاری، قناعت، همراهی و همسویی همه جانبه نظام و مردم وجود داشت.

دوره سازندگی، تفکر سرمایه داری را جایگزین فرهنگ جهادی کرد

به نظر من یکی از انتقاداتی که به دوره سازندگی وارد است همین است که بعد از دوران دفاع مقدس، آن مدیریت جهادی و فرهنگ جهادی که یک الگوی متناسب با فرهنگ، مردم و دین ما بود، به حاشیه رفت. دوره سازندگی، تفکر سرمایه داری را جانشین فرهنگ جهادی کرد. متاسفانه ما دیدیم آن رویکردی که در حوزه سازندگی کشور دنبال شد به سرعت از این مدیریت جهادی فاصله گرفت و به همان شیوه های سرمایه داری، لیبرالیستی و الگوهای غربی گرایش یافت و بیشتر جنبه مادی گری پیدا کرد.

مدیریت جهادی چیزی نیست که بگوییم امروز داریم آن را خلق می کنیم. نه! این الگو با انقلاب اسلامی متولد شده و در دفاع مقدس اعتلا پیدا کرده؛ ولی در دوره های بعدی به حاشیه رانده شده؛ اما از بین نرفته، هر چند فرصت چندانی برای بروز و ظهور نداشته است. ما بحثی در جبهه داشتیم که از تعبیر «بیا» و «برو» برای آن استفاده می‌کردیم. می گفتیم وقتی یک فرمانده در جبهه با گردان و لشکرش حضور داشت، هیچ گاه این فرمانده به گردانش نمی گفت برو؛ می رفت جلوتر می ایستاد به گردانش می گفت «بیا». این بیا و برو معنی های عمیقی دارد. یعنی اگر یک امکانی بود اول به دیگران می داد. اگر یک فرصت مرخصی بود، دیگران را بر خود مقدم می دانست. اگر زحمت بود اول خودش را انتخاب می کرد. اگر محبت بود به همه محبت می کرد. یعنی می خواهم بگویم فضا، فضای احسان بود. فضا، فضای ایثار بود، مدیریت جهادی در این فضا رشد یافت. به هر حال بنده امروز توفیق خدمت در شهرداری را دارم، همه کارمندان و عزیزان در شهرداری زحمت می کشند اما من معتقدم اگر خودم اولین نفری نباشم که صبح سر کار می آیم و آخرین نفری نباشم که خداحافظی می کنم، چگونه می‌خواهم به بقیه بگویم کار کنید. اگر به بقیه می گویم اضافه کاری اینقدر می دهیم بعد متوجه شوند شهردار بیشتر از بقیه اضافه کاری بر می‌دارد، چگونه می توانم به بقیه بگویم کمتر بردارید؟

مدیریت جهادی ملتزم به تحقق همزمان پیشرفت و عدالت است

مدیریت جهادی چیزی نیست که بنده بخواهم آن را بیاورم. متاسفانه باید بگویم این بوده و ما آن را حذف کردیم. مگر ما به دنبال عدالت اجتماعی و کرامت نیستیم؛ حتما هستیم، این موارد وظیفه اسلامی، دینی و انقلابی ما است. اما می دانیم عدالت و کرامت بدون پیشرفت امکان پذیر نیست و پیشرفت هم جز با کار و فعالیت و تلاش با یک نگاه جهادی، امکان پذیر نیست. چرا امروز اینقدر فاصله میان غنی و فقیر در کشور به وجود آمده و بحثمربوط به مناطق محروم و مناطق برخوردار به وجود آمده است؟ علت فاصله گرفتن از فضای دوره جنگ است. الآن در شهرداری تهران وقتی می گوییم مدیریت جهادی، اولین حرف من به مردم تهران چه بود؟ گفتم من اجازه نمی دهم هیچ کاری اول در شمال تهران شروع شود. حتما از مناطق محروم شروع می کنیم. نیامدم وعده اضافی بدهم؛ به این معنا که نیامدم بگویم من فاصله شمال و جنوب را کم می کنم. اگر خاطرتان باشد گفتم دیگران چنین شعاری را دادند و نشد، من چنین وعده ای ندادم. گفتم حداقل در دوره مدیریت من اجازه نمی دهم که این فاصله بیشتر شود و همه تلاشم را هم می کنم که این فاصله کمتر شود. ما حتی گفتیم در غرب و شرق تهران نیز فاصله است و غرب برخوردارتر از شرق است. ما، هم شرق تهران را در اولویت گذاشتیم و هم جنوب را. این می شود مدیریت جهادی. به نظرم این الگو هم در سطح محلی و هم در سطح ملی قابل پیگیری و تحقق است.

چند روز قبل سفری به یکی از شهرستان ها داشتم و به بازدید تعدادی از مجروحان شیمیایی که همه ما به این بچه ها مدیون هستیم، رفتم. در مسیر بیمارستان به محض اینکه یک مادری من را دید بلافاصله شروع کرد به گریه کردن. به او گفتم چه شده است؟ گفت ما در یک شهر هستیم – نمی خواهم اسم آن شهر را ببرم، شهر بزرگی هم هست و شهر کوچکی نیست شاید خیلی از مردم ایران آن را بشناسند - گفت: ما روی مخازن نفت هستیم اما به خاطر آنکه ابتدایی ترین تجهیزات پزشکی را نداشتیم، به خاطر یک عارضه جزئی مجبور شدم مریضم را به مرکز استان بیاورم و مرده اش را به اینجا رساندم. گفتم آخر چرا باید اینگونه باشد؟ شما نگاه می کنید در یک شهر ۱۰ عدد از فلان تجهیزات پزشکی وجود دارد چون تنها نگاه اقتصادی و کاسبکارانه به آن هست، ولی در یک جایی که انصافا به این تجهیزات نیاز دارند نیست، چرا که ممکن است از جهت اقتصادی به صرفه نباشد. نه اینکه تنها درآمد نداشته باشد، بلکه ممکن است رانت خواری و درآمد های بی حساب و کتاب هنگفت در آن نباشد. یعنی در حد منطقه خودش در آمد دارد اما زیاده خواهی ما را به اینجا رسانده است. یک مدیریت جهادی چون عدالت برایش یک اصل است اجازه این کار را نمی دهد. ما در دوره بعد از جنگ از این رویکرد فاصله گرفتیم؛ نشانه اش همین که عدالت دیگر یک هدف برای دولت سازندگی نبود و بحثهایی مطرح می شد که عملا تفاوتی به رویکردهای سرمایه داری و غربی نداشت.

مدیریت جهادی؛ همزمانی معنویت و عقلانیت

البته باید توجه شود که مدیریت جهادی ضمن آنکه زمینه اش در فرهنگی دینی و ایثار و شهادت است و هویتش را از آرمان‌های انقلاب می گیرد، یک مدیریت غیر علمی و غیر عقلانی نیست. من عرض کردم ما در جنگ عشق و ایثار را در کنار عقلانیت، برنامه ریزی و خرد جمعی داشتیم. شهید حسن باقری و یا شهید باکری نمونه های این روحیه اند که تبلور آرمان خواهی، ایثار وشهادت طلبی در کنار عقلانیت و برنامه ریزی بودند. من معتقدم که متاسفانه در این خصوص به فرهنگ دفاع مقدس ظلم شده که تنها آمده ایم و موضوعات مربوط به شهادت و جنبه های احساسی جنگ را برجسته کرده‌ایم. نتیجه این شده که جوان امروز گمان می کند که مثلا ما در جنگ مدیریت و برنامه ریزی نداشتیم و به اصطلاح جنگ هیئتی اداره می شد. برعکس، مدیریت و پیشبرد دفاع مقدس متکی به نظم، قاعده، برنامه ریزی، عقلانیت و طراحی جدی بود؛ ولی این بُعد وقتی با روحیه ایثار و شهادت طلبی و آرمان خواهی همراه می شد چیز متفاوتی می شد که تا آن زمان دیده نشده بود. امروز هم وقتی از مدیریت جهادی حرف می زنیم، مدیریت بی نظم و قاعده و بی بهره از دانش روز را مدنظر نداریم. متاسفانه عده ای تلاش کرده اند تا مدیریت بچه های جبهه را بی قاعده و فاقد جنبه های عقلانی معرفی کنند و عده ای هم در این سو با عملکرد خود آرمان گرایی را به تحجر و ضد علم بودن و رفتارهای غیر عقلانی یکی کرده اند. در حالی که بچه های ارزشی و انقلابی باید اوج فعالیت علمی و در استفاده از دانش و ابزار روز پیشرو باشند چون تحقق اهداف انقلاب اقتضای آن را دارد.

مدیریت جهادی؛ راهکار اثبات کارامدی دین در اداره جامعه

جمع بندی اینکه، مدیریت جهادی هویتی دینی و انقلابی دارد، اهدافش دینی و انقلابی است، روش‌اش هم حاصل تلاقی روحیه ایثار و از خودگذشتگی در کنار استفاده از عقلانیت و دانش روز و ابزارهای کارآمد و موثر است. ما معتقدیم این ترکیب و تلفیق اصیل راه اثبات کارآمدی دین در اداره جامعه است. تحقق آرمان دهه پیشرفت و عدالت و حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی که حضرت آقا می فرمایند هم همین الگوست. ما هم از مدیریت تکنوکراتیک آسیب دیده ایم و هم از مدیریت بی‌سامان و بی قاعده ای که به نام انقلابی گری به ما قالب شد.

در حال حاضر بحثورود آقای هاشمی به انتخابات مطرح است، نظر شما درباره دولت ایشان و اینکه ایشان به عرصه انتخابات ورود کنند، چیست؟

قالیباف: در رابطه با دولت سازندگی بخشی از مطالب را گفتم. اولا باید این نکته را بدانیم اگر اینجا اظهار نظر می کنیم به نیت افراد و بزرگان و همه انسان ها کاری نداریم، هر کسی کاری انجام می‌دهد یک نیتی دارد و ما مسئول نیت خوانی نیستیم. والله علیم بذات الصدور. آنچه ما می بینیم عملکرد افراد است و اگر قضاوت می کنیم، عملکرد افراد را قضاوت می کنیم نه باورهایشان را؛ باورهایشان را خودشان می دانند با خدای خودشان، ما در یک جامعه اخلاقی و دینی باید این را رعایت کنیم.

برخی رویکردهای دولت سازندگی عدول از آرمان‌های انقلاب بود

من وقتی به عملکرد دوران سازندگی نگاه می کنم، یکی از بزرگ ترین اشکالات و به نظر من ظلمی که به انقلاب و فضای حرکت انقلاب شد این بود که دولت سازندگی کشور را از یک فضای مدیریت جهادی، از یک فرهنگ ایثار و خدمت، دوباره به همان فرهنگ و رویه ای که متاثر از غرب و سرمایه داری بود، برگرداند. تفکر سرمایه داری و مصرف گرایی جانشین فرهنگ جهادی شد. در حوزه اقتصادی چه اتفاقی افتاد؟ دولت سازندگی تعدیل را اجرا کرد اما چون اصلا سیاست جبرانی برای حمایت از گروه‌های آسیب پذیر را مورد توجه قرار نداد، یک مرتبه شما دیدید چه اختلاف طبقاتی و تورمی در کشور به وجود آمد. به هر حال امروز تورم بالاست اما ما هنوز هم به تورم دوره تعدیل اقتصادی نرسیدیم. شما در آنجا دیدید که بروکراسی اداری مسلط شد و بن مایه فساد و زد و بند اداری در آن دوره شکل گرفت و تا امروز ادامه یافته است. بر اساس این شواهد است که می گوئیم برخی از رویکردهای دولت سازندگی عدول از آرمان‌های انقلاب بود.

البته این را هم باید بگویم که زیرساخت های کشور در آن دوره کلید خورد و این هم از ویژگی های دوره آقای هاشمی است؛ ولی ای کاش وقتی این زیرساخت ها دنبال می شد با تاسی از همان فرهنگ جهادی و انقلابی این زیرساخت ها شکل می گرفت. بنده خودم در آن دوره درگیر کار سازندگی کشور بودم و مسئولیت قرارگاه سازندگی را داشتم، مرتب در این زمینه با آقای هاشمی از نزدیک ارتباط داشتم و متعرض همین موضوع بودم. مخصوصا بعد از صحبت های ایشان در خطبه های نماز جمعه که به نوعی متعرض به فرهنگ جهادی - و دوستانی که یک دهه با این روحیه در کشور کار کردند - شد، من همان موقع به ایشان این نکته را اشاره کردم که طرح این بحثانصاف نیست. شما می بینید در حوزه عدالت نیز ما شاهد غفلت زیادی بودیم؛ همزمان با تامین زیرساخت ها، عدالت اجتماعی شکل نگرفت، جامعه به سرعت دو قطبی شد و فرهنگ مصرف گرایی بی رویه در کشور پیش آمد. تا آن زمان اگر مردم ما چیزی هم داشتند، داشتن امکانات و مادیات آن چنانی یک «پز» برای افراد نبود اما در دهه ۷۰ دیدید که به رخ کشیدن مادیات به یک امتیاز تبدیل شد.

ایشان در خطبه های نماز جمعه حتی از «مانور تجمل» سخن گفتند …

قالیباف: ‌به هر حال آن موقع این اشکالات به وجود آمد و به نوعی می توان گفت که آن فرهنگ جهادی، ایثار و گذشت و فرهنگ خدمت بی منت را نادیده گرفتیم. مردم ما الآن هم این فرهنگ جهادی را دارند، شما ببینید در حوزه مدرسه سازی مردم ما چقدر کمک بلاعوض می کنند و مدرسه می‌سازند. ولی در آن دوره واقعا این فضای ایثار را محدود کردیم و همه موضوعات را در رابطه با عرضه و تقاضا دیدیم، همه را با پول و مادیات سنجیدیم. این به نظر من بزرگ ترین اشکالی بود که در آن دوره بود. البته این اشکال تاثیرات و آثار منفی داشت که هنوز هم ادامه دارد و کشور هنوز هم تبعات منفی را در این بخش پس می دهد.

رویکردهای آقای هاشمی در نسبت با ولایت جای نقد دارد

با توجه به اینکه آقای هاشمی در پیروزی انقلاب و تداوم انقلاب نقش های جدی داشتند و کسی نمی تواند نقش ایشان را نادیده بگیرد، در حوزه سیاسی به نظر من یک اشکال جدی به آقای هاشمی وارد است و آن برخی از رویکردهای ایشان نسبت به ولایت است که جای نقد دارد.

زمانی من خدمت آقای هاشمی بودم، خود ایشان برای من صحبت می کرد و می گفت آخرین جمعه‌ای که حضرت امام(ره) در بیمارستان بستری بودند، من می رفتم خدمت حضرت امام(ره) که احوال ایشان را بپرسم و می خواستم به نماز جمعه بیایم و خطبه بخوانم. خدمت حضرت امام(ره) عرض کردم من دارم به نماز می روم، آمدم احوال بپرسم و ببینم شما نکته ای دارید؟ خود آقای هاشمی به من گفتند حضرت امام(ره) در این لحظه دستشان را بلند کردند، دست من در دست حضرت امام(ره) بود، ایشان به من گفتند الآن که به نماز جمعه می روی اول به مردم بگو دعا کنند که خدا من را بپذیرد؛ و دوم اینکه من هیچ نگرانی ندارم جز اینکه بین شما و آقای خامنه ای اختلافی بیفتد. من آن روز این نکته را به آقای هاشمی عرض کردم که بر اساس باورهایی که از امام، ولایت فقیه و باورهای دینی که به آن معتقدیم، حالا فرض بر اینکه شما امروز هم اختلاف نظری با آقا داشته باشید، طبیعی است در اینجا مراجع، مجتهدین و افراد، سلایق متفاوت دارند. ولی آنجایی که می‌خواهیم تصمیم بگیریم و کاری انجام شود اگر رهبری نظری داشتند، وظیفه دینی، اخلاقی، شرعی و عقلی شما این است که پشت آن تصمیم قرار بگیرید و از آن تصمیم حمایت کنید؛ نه اینکه با رهبری زاویه پیدا کنید. من یک وقتی عرض کردم که اگر شما پشت سر رهبری حرکت کنید، همیشه از جهت معنوی و حوزه نفوذ نفر دوم کشور هستید. اما وقتی رویکرد شما این است خود را موازی با رهبری تلقی کنید - این را با رفتارتان دنبال می کنید - این، هم با اصول انقلاب و اصل ولایت فاصله دارد و هم در عمل به انقلاب ضربه می زند و هم اینکه خودتان آسیب می بینید. انقلاب این را می گوید، از امام این را فهمیدیم. مردم و نهضت این را می خواهند که ایشان پشتیبان رهبری باشند. این اشکال به صورت جدی در حوزه سیاسی به آقای هاشمی وارد است.

جمع بندی نظرات شما یعنی اگر آقای هاشمی بخواهد ورود کند به عرصه انتخابات، آُسیب های دوران سازندگی دوباره زنده می شود؟

قالیباف: ‌ یک بحثاین است که دوباره ممکن است آن نگاه ها و آن الگوها احیا شود. از یک طرف دیگر به هر حال کار مدیریت اجرایی، از نظر حال کار کردن و شرایط سنی نیز اقتضای خود را دارد. البته حفظ احترام بزرگان، استفاده از تجربه بزرگان و اینکه آن ها در تصمیم سازی ها نقش داشته باشند و مورد مشورت قرار بگیرند، شرط عقل است. ولی اگر بخواهند در حوزه قوه مجریه قرار بگیرند نیازمند تحرک و تلاش است، به هر حال یکی از ویژگی های دولت آینده، تلاش و تحرک دولت است. وقتی حضرت آقا درباره ویژگی ها می فرمایند یکی از ویژگی ها نشاط کاری است. من سوالم این است که آیا واقعا نشاط کاری وجود دارد؟ جامعه به نشاط کاری نیازمند است. به علاوه اینکه رویکردها هم مهم است. به نظر من در هر دوی اینها جای سوال است. البته این را بگویم قانون اجازه می دهد که هر کسی بنا بر تشخیص خودش هر تصمیمی بخواهد بگیرد، طبیعتا ایشان یکی از بزرگان هستند و خودشان باید تصمیم بگیرند. این حرف من دلیل بر اینکه بخواهم برای کسی تعیین تکلیف کنم، نیست.

آقای دکتر یک موضوعی که بعضا در حرف ها و از سوی کسانی که شما را رقیب سیاسی خود می دانند مطرح می شود، دائما تاکید آن ها بر این است که آقای قالیباف در پازل آقای هاشمی کار می کند. البته شما یک بار این را پاسخ دادید از آن منظر که با آقای هاشمی رقابت کردید اما باز هم افاقه نکرد و مجددا این موضوع را مطرح می کنند. اگر آقای هاشمی در انتخابات حضور پیدا کرد و شما خروجی ائتلاف باشید با ایشان رقابت می کنید یا نه؟

قالیباف: بنده یک بار با ایشان رقابت کردم و اگر ایشان مجددا بیایند، باز هم با ایشان رقابت می کنم و حتما در صحنه هستم. این دوستانی که این حرف ها را می زنند، من آن ها را آدم های انقلابی نمی‌دانم، این ها انقلابی‌نما هستند. در ذهن خود یکسری ذهنیاتی دارند و ذهنیات خودشان را بیان می کنند. من در یک جلسه ای بودم و یکی از این ها از من سوال کرد که آقای قالیباف، این تونل نیایش را ساختید، ای کاش در تونل نیایش آیات قرآن را هم در کنار این تونل می زدید که چشم مردم به آیات قرآن بیفتد و لذت ببرند. تونل را می سازید ولی چون این کار را نمی کنید، همان تفکر آقای هاشمی و تفکر لیبرالیستی را دارید.

دنیا به پیشرفت تهران معترف است

مسئله اینجاست که شهر که دارد ساخته می شود و پیشرفت تهران از چشم هیچ کس پنهان نیست، نه تنها مردم بلکه دنیا هم به آن اذعان دارد. در این مورد دیگر چیزی نمی توانند بگویند، البته بعضا می بینیم که همان را هم بهانه می گیرند اما خودشان هم می فهمند که مردم فهیم و فکور هستند و این حرف‌ها را نمی پذیرند، برای اینکه اصل کار را زیر سوال ببرند و آن را تحت الشعاع تبلیغات منفی قرار دهند، می آیند می گویند این ادامه خط آقای هاشمی است. به آن عزیز گفتم که من هم موافقم که حتما آیات قرآن را بزنیم، اما با دین مردم و فرهنگ دینی بازی نکنیم. گفتم شما فکر کردی چگونه آیه قرآن – که برای همه محترم است - را در تونل بزنم؟ نظر شما این است که با ابزار این کار را انجام دهم و در قالب بتن این آیات را نصب کنم و یا بیایم این آیات را با رنگ آنجا بنویسم. اولا به نظر من از لحاظ حرمت، حرمت آیات قرآن حفظ نشده است و دوباره باید برویم و آن ها را بشوییم. دوم اینکه از جهت ایمنی، چطور من در تونل آیات قرآن را بزنم تا یک راننده که باید به رانندگی خودش دقت کند، چشمش بیفتد و آیات قرآن را بخواند و مردم را به کشتن دهد، آیا این را قرآن گفته است؟ چرا از خودتان نظرسازی می‌کنید؟

پیشرفت تهران حاصل فرهنگ جهادی است

برخی ها می بینند کار دارد انجام می شود، حرکت تهران به سوی تحقق پیشرفت و عدالت بسیار سریع است؛ می گویند کسی که از این کارها نکرده است، برای آن که کار را تحت الشعاع قرار دهند می آیند می گویند به دلیل آنکه توجه به زیرساخت ها شده است پس قالیباف هم حتما مثل هاشمی عمل می کند که باید بگوییم چنین نیست. ما معتقدیم این زیرساخت ها باید با تاکید بر همین مدیریت جهادی و فرهنگ جهادی انجام شود و هدف از این کارها هم باید نهایتا ضمن تحقق همزمان پیشرفت و عدالت شود؛ باید منتهی به این بشود که زمینه تعالی و حرکت مردم به سوی عبادت خدا باشد. این چیزی است که ما از دوران دفاع مقدس کسب کردیم و هدیه بزرگی است که فرهنگ جهاد و شهادت به ما داده است. این را هم بگویم که مردم هم عاشق این فرهنگ هستند.

فعالیت فرهنگی از اولویت های شهرداری بوده است

این دوستان هیچ گاه نمی آیند بگویند که شهرداری تهران تا چه میزان در راستای بستر سازی و ترویج فرهنگ دینی، قران و نماز، فرهنگ انقلاب و بسط دادن ارزش‌ها و میراثدفاع مقدس کار کرده است. این وظیفه ما بوده است. ما به قران و نماز بی نهایت مدیون هستیم، ما به شهدا مدیونیم و به همین خاطر هم تلاش کرده ایم تا این حوزه را صورت جدی دنبال کنیم. من از اینکه می بینیم بزرگانی چون مراجع بزرگوار و علمای دین و بسیاری دیگر از عزیزان نظر بسیار مثبتی به این فعالیت ها دارند، بسیار خوشحالم. ولی متاسفانه عده ای که به واسطه سیاست‌زدگی و اینکه مثلا با قالیباف مشکل دارند و اصل موضوع را بر نمی‌تابند می آیند با ادعاهای واهی، می‌خواهند فضایی ایجاد کنند. این مصداق مشخص فاصله گرفتن از سیاست دینی و ارزشی است.

ضمنا جدای از این حرف‌ها، نکته ای را هم به آن برادر گفتم به این مضمون که دیده اید در محلات قدیمی که رد می شوید و یک خط کوچک آیه قرآن را بالای سردر خانه ها می بینید، ناگهان آدم را نگه می دارد و همه ذهن آدم به آن آیه معطوف می شود و یا در فلان مسجد که می روید و آیات قرآن را می بینید، یک حال معنوی دارید. می دانی علت آن چیست؟ به این دلیل است که استاد و بنایی که این آیات را نوشته است اول ۴۰ روز روزه گرفته و سپس این آیات را نوشته است. بدون وضو به این آیات دست نزده است، مال حرام نخورده است، در این شبکه بانکی سود ۳۵ درصد و ۴۰ درصد قورت نداده است که بعد بخواهد آن آیه قرآن را بنویسد. شما که نمی خواهی با دین بازی کنی؟ ما از مدیریت جهادی نیز همین را قبول داریم که انجام می دهیم. لذا کارهایمان همیشه باید با خلوص نیت باشد تا اثر بگذارد.

دو لبه قیچی رویکردهای لیبرالی و انقلابی نماها

شما می بینید امروز در شهر تهران از جهت سیاسی تنوع سلایق و علایق سیاسی وجود دارد. کدام تهرانی نمی داند که من یک بچه رزمنده ام و بر مبانی و ارزش ها ایستاده ام. اما چرا عموم مردم، مجموعه مدیریت شهری را پسندیده اند. شما با هر سلیقه ای که می بینید، پسندیده اند. مردم از خدمت مخلصانه راضی هستند چون اثرات خود را می گذارد. من اخیرا طی یک سخنرانی گفتم انقلاب ما زیر دو لبه قیچی است. یکی روش لیبرالیستی که ریشه در فرهنگ سرمایه داری دارد و ما یک دور در دهه ۷۰ آسیب آن را دیدم. یک آسیب هم انقلابی نماهایی هستند که به ظاهر انقلابی هستند و حرف انقلابی می زنند، اما در عمل آن کاری را می کنند که دشمنان انقلاب می خواهند. اینها هم دیدیم که نتیجه شان چه شد.

آقای دکتر! نقدی به دولت آقای هاشمی داشتید، نقد شما به دولت اصلاحات چیست؟ بالاخره انقلابی نماها شبهاتی درباره شما مطرح کرده اند و خوب است که تبیین شود.

قالیباف: باز هم ما اینجا نیت خوانی نمی کنیم و همه افراد برای ما محترم هستند. باز هم ما عملکرد‌ها را نگاه می کنیم. یعنی هر آنچه من می گویم درباره شخصیت و نیت افراد حرفی نمی زنم. آن یک چیزی است بین خودشان و خدای خودشان اما ما عملکرد آن ها را می بینیم.

نتیجه انتخابات ۷۶، مصداق تعیین کننده بودن رای مردم

یادتان است انتخابات سال ۷۶ یک بحثی بود که انتخابات ممکن است آزاد نباشد. یک دو قطبی شکل گرفت و دیدید در تقابل با دولت آقای هاشمی و نگاه های سنتی کامل یک مرتبه جریان اصلاح طلبی با شعارهایی که داده شد در کشور حاکم شد. اول این را بپذیریم که مردم سالاری دینی در انقلاب و نظام ما این قابلیت را دارد که مردم هر کسی را انتخاب کنند، می آید. آن زمان شاید توقع یک چیز دیگر بود و نهایتا اتفاق دیگری افتاد. پس معلوم است در نظام ما رای مردم محترم است.

ما با اصلاح طلبی موافقیم ولی با تجدید نظر طلبی مخالفیم

اگر بخواهم خیلی خلاصه این بحثرا بگویم، فکر نمی کنم نه انقلاب و نه بزرگان انقلاب، مخصوصا حضرت آقا، کسی مخالفت با موضوعی به نام اصلاح طلبی داشته باشد. اصلاح طلبی در ذات انقلاب است. مگر می شود ما یک جایی یک مشکلی داشته باشیم و در راستای حل این مشکل اقدام نکنیم. به هر حال شعار مبارزه با فقر و فساد و تبعیض خواسته انقلاب بود. هر کسی این کار را کند، یک اصلاح طلب است، ما قبولش داریم. اما آن جایی که ما حرف داریم این است که ما نباید در این راه اصلاحات از مبانی و اصول فاصله بگیریم. اصلاحاتی که بخواهد اساسا مبانی راتغییر دهد انحراف است، به تجدیدنظرطلبی می افتد و به انقلاب ضربه می زند؛ به این معنی که دشمنانی که نتوانستند انقلاب را از طریق جنگ سخت و ترور از بین ببرند، تلاش می کنند با استفاده از این اصلاح‌طلبی بیگانه با ارزش‌ها، انقلاب را به صورت نرم و از درون استحاله کنند. ما با این اصلاح طلبی بیگانه با ارزش ها و مبانی انقلاب مخالفیم و نه با اصل اصلاح طلبی. ما با اصلاح طلبی موافقیم ولی با تجدیدنظرطلبی مخالفیم. اصلاح طلبی در بطن اصولگرایی نهفته است. حضرت آقا هم به این نکته اشاره فرمودند. برخی از این انقلابی نماها این حرف را به من می زنند که آقای قالیباف این چه حرفی است که می زنی که من یک اصولگرای اصلاح طلب هستم؟ من به این افتخار می کنم. از قضا انقلاب نیازمند یک اصولگرای اصلاح طلب است، به چه معنا؟ اصولگرایی واقعی، اصلاح طلبی را در متن خود دارد. از قضا اشکالاتی که گفتم در دوره آقای هاشمی، اصلاحات و دوره اخیر به وجود آمده، یک اصولگرا باید بیاید آن ها را اصلاح کند و انقلاب را در مدار اصلی خدمت و پیشرفت قرار دهد.

سیاست زدگی شدید و پیگیری حاکمیت دوگانه؛ آسیب های جدی دوره اصلاحات

یکی از اشکالات اصلی دوره اصلاحات این بود که وقتی اصلاح‌طلبان انتخابات را در یک رقابت سیاسی بردند، دچار یک سیاست زدگی شدیدی شدند و این سیاست زدگی را تا پایان دوره هشت ساله ادامه دادند، در دوره آقای خاتمی دیدیم که همه چیز سیاسی‌بازی شد و درگیری اجتماعی و تنش سیاسی تشدید شد و به درون نظام هم کشیده شد. یعنی شما برای اولین بار حاکمیت دوگانه را در آن زمان می بینید که اتفاق افتاد. مشکل بزرگ دولت اصلاحات پیگیری حاکمیت دوگانه بود. گرچه زمینه‌های دنبال کردن حاکمیت دوگانه در دوره سازندگی هم وجود داشت؛ ولی در دوره اصلاح طلبان است که به صورت جدی دنبال شد و حتی برای آن تئوری تراشی هم کردند و سعی کردند که نظام را از ناحیه آن تحت فشار قرار دهند. واقعا گروه‌های اصلاح طلب بنشینند یک ارزیابی آسیب شناسانه از عملکرد خود ارائه کنند تا مشخص شود که چه خطاهایی انجام دادند ولی من متاسفانه این انصاف را نمی بینیم. البته اصولگراها هم باید همین کار را بکنند. این زمینه رشد است.

بسیاری از بداخلاقی های امروز ریشه در دوره اصلاحات دارد

ما امروز چرا در جامعه و از دولت فعلی ناراحت هستیم؟ می گوییم دارد پرده دری و بد اخلاقی می‌کند. به نظر شما این پرده دری ها و بد اخلاقی ها از کدام دوره شروع شد؟ از دوره اصلاحات. هنوز شما بحثهایی نظیر عالیجناب سرخ پوش را یادتان هست. آن کسانی که نشستند پرده دری کردند، تاختند و بسیاری از رسانه ها شدند بنگاه خبرپراکنی، آبروریزی و جنگ روانی در چه دوره ای شروع شد؟ شما ببینید بخش عمده ای از آن افراد الآن کجا هستند. در آن دوره زمینه های این سیاست زدگی به وجود آمد. نمی شود که شما در دوره ای از هیچ بد اخلاقی ای کوتاهی نکنید؛ ولی در دورهای بعدی وقتی برعلیه شما بداخلاقی شد دیگران را متهم کنید.

به نام عقلانیت در سیاست خارجی؛ وادادگی را تئوریزه کردند

یک آسیب دیگر در این دوره بحثوادادگی است که در حوزه سیاست خارجی صورت گرفت. می دانیم که هیچ کشوری و نظامی نباید از اصول و ارزش‌های مبنایی خود کوتاه بیاید؛ ولی در دوره اصلاحات می بینید که به نام واقع گرایی، عقلانیت و تعامل با دنیا حرکت‌هایی صورت می گیرد که نتیجه آن انفعال و وادادگی و موضع عذرخواهانه در مقابل سلطه گران است. حتی وادادگی در حوزه سیاست خارجی در همان تعلیقی که به صورت داوطلبانه در حوزه سیاست خارجی پذیرفته شد، پیش آمد. ما به تعلیق هیچ اعتراضی نداریم، به هر حال مجموعه حاکمیت پذیرفت که این تعلیق را انجام دهد؛ اما همواره تاکید کردیم که این تعلیق یک تعلیق داوطلبانه است تا ببینیم آیا غرب راست می گوید یا نه؟ اما پس از آنکه مجددا مذاکرات را شروع کردیم، یکی از وزرای خارجه سه کشوری که به ایران آمد حرفش به ما چه بود؟ حرفش این بود که شما تعلیق کردید، حالا بیاید صحبت کنید چه زمانی می‌خواهید تعطیل کنید و چه زمانی می خواهید تخریب کنید؟ یعنی درست آن خطی که در لیبی دنبال کردند. این زیاده خواهی‌ها نتیجه وادادگی بود که باعثمی شد طرف مقابل تعلیق داوطلبانه ما را تعبیر به ضعف کند. چون می دیدند که ما پشت میز مذاکره محکم و مقاوم نیستیم.

رویکرد ما؛ مقاومت هوشمندانه در سیاست خارجی

ما با این وادادگی مخالف هستیم. من در صحبت‌هایم با صراحت گفتم تا زمانی که دنیا جلوی دین ما، اصول ما و هویت انقلاب و نظام ما بایستد، ما حتما جلوی دنیای آنها می ایستیم. اما این مقاومت، باید همراه با تدبیر، درایت، عقلانیت، شناخت درست محیط پیچیده جهانی و استراتژی‌های دشمن و آگاهی از روشهای درست حرکت در دنیای پیچیده امروز باشد.

به واسطه قدرت طلبی با ارکان نظام درگیر شدند

اگر بخواهم به بحثسیاست زدگی برگردم باید بگویم من معتقدم در آن دوره پرده دری شد، خیلی از معضلاتی که الآن هست، در آن زمان پایه گذاری شد. شما ببینید که یکسره با همه ارکان نظام درگیر بودند و در آخر آمدند و گفتند این قانون اساسی اشکال دارد. سوال من این است اگر این قانون اساسی اشکال دارد، مگر روز اولی که نامزد ریاست جمهوری شدید این قانون را نخواندید؟ اگر قانون اشکال دارد نمی آمدید. چرا آخر دوره می‌گویید قانون اشکال دارد؟ شما حتما اتفاقاتی که در مجلس ششم افتاد در خاطرتان هست. من در آن زمان فرمانده نیروی انتظامی بودم. بیش از ۱۰ وزیر کابینه برگه استعفا امضا کردند. متنی را نوشته بودند و امضا کردند. ۱۲۰ فرماندار و ۱۸ استاندار استعفا دادند و آن اعتصاب را در مجلس درست کردند. شما نگاه کنید اساسا خودشان را با ارکان نظام درگیر کردند و به انقلاب ظلم شد. به خاطر چه؟ به خاطر اینکه می خواهند در قدرت بمانند. آن جنجال ها به خاطر قدرت طلبی بود که هم به انقلاب آسیب زد و هم به خودشان. فرجام آن را هم در فتنه دیدیم.

اصولگرایی و اصلاح طلبی حزبی را قبول ندارم

جمع بندی سخنم اینکه اگر اصلاح طلبی به معنای ساختار شکنی و عبور از اصول است ما قبول نداریم. اگر اصلاح طلبی به معنای آن است که ما با اتکا به اصول و مبانی، به عنوان مثال با فساد و این دله دزدی هایی که وجود دارد برخورد کنیم، با این فقر و محرومیت برخورد کنیم و مدیریت درست انجام دهیم؛ مورد قبول است. شما می دانید که بنده اصولگرایی حزبی و سیاسی را قبول ندارم و بارها هم این را گفته ام. این اصولگرای حزبی و سیاسی است که مثل اصلاح طلبان با همه چیز از چشم انداز سیاسی و سیاست زده برخورد می کند. اصلاح طلبان چه کار کردند؟ یک وزیر آمد از بالا تا پائین، از مدیر تا فراش مدرسه را عوض کرد. سوال من است در این ها یک آدم به درد بخور وجود نداشت؟ اصولگرایان سیاسی نیز وقتی آمدند همین کار را کردند. این با مدیریت جهادی در تعارض است.

ولایی بودن و کارامدی؛ معیار انتصاب ها در مدیریت جهادی

ما در انقلاب این را فهمیدیم که هر کس می خواهد مدیر باشد باید متدین و ولایی باشد؛ چرا که نظام ما نظام اسلامی است. دوم اینکه آدم مدیر و با عرضه ای باشد، چون می خواهیم مسئولیت به او بدهیم و باید از عهده آن بربیاید. حالا قالیباف را قبول ندارد، خب نداشته باشد. من چه کاره ام؟ به چه حقی باید او را حذف کنم؟ در دوره اصلاحات اصلا این ملاحظه ها نشد.

در نهایتا اینکه بسیاری از شعارهای مطرح شده هم تنها در حد شعار بود. مثال مشخص آن بحثتحزب است. هم در دوره آقای هاشمی در آخر حزب دولتی درست کردند و هم اصلاح طلبان وقتی به قدرت رسیدند یک حزب درست کردند، بحثحزب را ذیل شعار تقویت جامعه مدنی مطرح کردند اما هدف اصلی آن برای ماندن در قدرت بود.

قدرت طلبی عامل وسوسه بازگشت به قدرت

این قدرت طلبی و دل نکندن از قدرت و پست و مقام آسیب زیادی به ما زده است.شما ببینید در کشورهایی که شعار جامعه مدنی داده شد، کدام رئیس جمهور را دیده اید که هشت سال کار کرده باشد و دو مرتبه بخواهد ۴ سال بعد به قدرت بازگردد؟ به جز کشورهایی از جنس بلوک شرقی همچون روسیه ؟ شما ببینید که این دوستان یک مرتبه وسط دوره هم تحمل نکردند که تجدید دوره شود و به سرعت خواستند به قدرت برگردند. این رفتار کجا با شعار اصلاح طلبی، جامعه مدنی، گردش نخبگان و حقوق مردم سازگار است. البته این را هم بگویم که همه می توانند بیایند و نامزد شوند، قدم همه هم مبارک و کسی مانع او نیست. اما حرف ما این است که یک حرفی نزنیم و یک اقدام دیگری انجام دهیم. مردم از این دوگانگی خسته هستند. قرار است خدمت کنیم یا قرار است در قدرت باقی بمانیم . این ها با هم در تضاد است.