گروه سیاسی؛

ایران و مصرسال ها است باهم رابطه ای ندارند هر زمان هم که رابطه ای ایجاد شده آنقدر شکننده بوده است که با تغییر حکومت‌ها و یا حتی دولتمردان ایران و مصر از دو متحد استراتژیک به سرعت به دو رقیب منطقه‌ای تبدیل شده اند چنانکه گویی زمستان رابطه ایران و مصر را هیچ بهاری نیست.

به گزارشافکارنیوز،از زمانی که حسنک وزیر آخرین نخست وزیر دربار سلطان محمود به ناچار در بازگشت از سفر حج به مصر رفت و خلعت خلیفه فاطمی مصر را که شیعه اسماعیلی بود پذیرفت، همان خلعتی که در نهایت بهانه اعدام تراژیکش را مهیا کرد گویی سایه شومی بر روابط سیاسی میان ایرانیان و مصریان سایه افکنده بود.

صدها سال بعد ازدواج سیاسی دختر ملک فواد پادشاه کشور تازه استقلال یافته مصر و ولیعهد ایران روابط فی مابین را به گرم ترین دوران خود تبدیل کرد، روابطی که البته با سقوط رضاشاه در ایران از یک سو و به حکومت رسیدن افسران ناسیونالیست در مصر باردیگر به تیرگی گرایید. چندسال بعد و اینبار همزمانی دوران جمال عبدالناصر در مصر و دولت ملی محمد مصدق در ایران زمینه تازه ای را در رابطه میان دوکشور آغاز کرد، مصر از ورود مصدق استقبال کرد و ناصر حتی خیابانی را در قاهره به نام مصدق ثبت کرد.

اما تنها کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق کافی بود تا باردیگر تهران و قاهره در مقابل یکدیگر قرار بگیرند. ناصر، شاه ایران را همدست اسرائیلی ها می‌دانست و از او با عنوان خائن به آرمان کشورهای اسلامی یاد می کرد.

درتابستان ۱۳۳۹ش. جمال عبدالناصر در پی نطق شدیداللحنی علیه حکومت شاه‌، دستور قطع رابطه سیاسی با تهران رابه دلیل هم‌پیمانی شاه با اشغالگران صهیونیست صادر کرد. متعاقب این اقدام ناصر، شیخ شلتوت رئیس دانشگاه الازهر نیز طی تلگرامی به شاه ۵مرداد ۱۳۳۹ اقدام وی را در شناسایی سیاسی رژیم صهیونیستی و ایجاد رابطه سیاسی با این رژیم، را خیانت به مسلمین نامید و از وی انتقاد کرد. شاه نیز ۵ روز بعد در پاسخ به تلگرام رئیس الازهر اعلام کرد شناسایی اسرائیل توسط ایران‌، ۱۰ سال قبل صورت گرفته و اکنون اتفاق تازه‌ای نیفتاده است‌.

در ۲۳ مرداد ۱۳۳۹، اتحادیه عرب بااعمال نفوذ جمال عبدالناصر، نام خلیج فارس را به نام جعلی «خلیج عربی‌» تغییر داد وکنفرانس حقوقدانان عرب نیز در ۱۳۴۳ ش. تحت نفوذ ناصر، برای نخستین بار از خوزستان ایران با نام جعلی «عربستان‌» یاد کردند. این اقدامات که با پوشش «پان عربیسم‌» تبلیغ می‌شد، از سویی شکاف بیشتر بین شاه و سایر رژیم‌های عرب را در پی داشت و از سوی دیگر به حمایت بیش از پیش امریکا و رژیم صهیونیستی از شاه انجامید.

با مرگ ناصر و به قدرت رسیدن انور سادات روابط مجدداً احیا شد، شاه ایران مشوق سادات در برقراری روابط با رژیم صهیونیستی بود و از او در مقابل انتقادات دیگر رهبران کشورهای اسلامی پشتیبانی می کرد، سادات به تشویق محمدرضا پهلوی به بیت المقدس سفر و پیمان کمپ دیوید را امضا کرده بود اما در همین حال ایران اسلامی انقلاب کرد و شاه سرنگون شد.

جمهوری اسلامی ایران ۲ ماه پس از پیروزی انقلاب و ۹سال پس از بازگشایی مجدد مناسبات تهران و قاهره‌، روابط خود را با مصر به دستور امام خمینی(ره‌) قطع کرد. سادات، شاه از همه جا رانده ایران را به گرمی پذیرفت و پس از مرگش نیز ترتیب تشییع جنازه‎‌ای سلطنتی را برای رفیق قدیمی‌اش داد، با ترور انورسادات توسط خالد اسلامبولی و نامگذاری خیابانی در تهران به همین نام، دیگر روابط به بدترین حالت خود رسیده بود.

در سالهای آخر حکومت حسنی مبارک سفرهایی از سوی مقامات ایرانی به مصر انجام شد یخ رابطه ایران و مصر در حال آب شدن بود، در این میان حدادعادل و علی لاریجانی با مبارک دیدارهایی داشتند و چنانکه گفته شد در این دیدارها امکان کمک رسانی هوایی به ساکنان غزه مورد بررسی قرار گرفت.

سقوط مبارک و بر سر کارآمدن دولت اسلامگرای محمد مرسی در سال ۲۰۱۱ امیدها را برای از سر گیری روابطه پر فراز و نشیب تهران – قاهره زنده کرد، چه آنکه هر دو دولت اینک اسلامی بودند و موانع پیشین دیگر وجود نداشت.

محمد مرسی در جریان برگزاری اجلاس سران جنبش عدم تعهد در سفری چند ساعته به تهران آمد و در مقابل احمدی نژاد برای حضور در اجلاس سران توسعه همکاری های اسلامی سفری چهار روزه به قاهره داشت.

بارها از ایجاد خط پروازی مستقیم میان دو کشور سخن گفته شد و البته یکبار هم احمدی نژاد گفت اگر مصر آماده باشد تا آخر وقت امروز سفارت ایران را در قاهره تاسیس می کنیم.
سفرپر حاشیه گردشگران ایرانی به مصر و دیدارهای احمدی نژاد در قاهره همه و همه در یکسالی اتفاق افتاد که دولت مورد حمایت اخوان المسلمین در مصر بر سر کار بود با این همه هنوز یک مانع در برابر ایجاد رابطه تمام عیار دیپلماتیک میان دو کشور باقی ماند.

بحران سوریه؛ مرسی از مخالفان حمایت کرد و ایران از بشار اسد متحد استراتژیکش در منطقه. موضوعی که هم برای مصر خط قرمز شد و هم برای ایران، هرچند در ادامه این چندماه ریاست جمهوری مرسی اظهارات ضد شیعی رهبران اخوان المسلمین و شیوخ الازهر ایرانیان را بیشتر به دولت جدید بدگمان کرد اما در نهایت این سقوط تامل برانگیز محمد مرسی با عجیب ترین کودتای تاریخ بود که باردیگر سرنوشت رابطه میان ایران و مصر را در هاله ای از ابهام فرو برد.

عجیب ترین کودتا از این جهت که ارتش قدرت را بدست گرفت و مردم در میدان التحریر هورا کشیدند و به خاطر سقوط نخستین دولت منتخب در تاریخ این کشور جشن و شادمانی کردند!

اکنون باید منتظر ماند و دید، سرانجام التهابات سیاسی در مصر به کجا می انجامد هر چند حالا که حسن روحانی در ایران به ریاست جمهوری برگزیده شده و احتمالش هم می رود که البرادعی در مصر به قدرت برسد این دو با توجه به سابقه آشنایی که بر سر پرونده اتمی ایران با یکدیگر داشته اند بتوانند تحول جدیدی در تاریخ دو کشور بوجود بیاورند و شاید باید منتظر ماند و دید آیا کلید روحانی قفل مرموز رابطه ایران و مصر را پس از این همه افت و خیز تاریخی خواهد گشود یا نه.