به گزارشافکارنیوز، با نزدیک شدن به روزهای حماسی نه دی ماه، خاطراتی از روزهایی تصویر می شود که مردم و در رأس آنها نخبگان جامعه در ورطه آزمایشی گرفتند که تعدادی از آن پیروز در نیامدند. در روزهای فتنه جلسات و محافلی وجود داشت که شاید شرایط زمانه و حجم رویدادها باعثتحت الشعاع قرار گرفتن آن شده باشد.

بر این اساس مصاحبه ای اختصاصی با سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران انجام گرفته است که در آن ابعاد مختلف فتنه و مواضع درباره سران فتنه بررسی خواهد شد:

فتنه از نظر لغوی چه معنایی دارد؟
واژه ی فتنه هم در قرآن به کار رفته هم در روایات و به معانی مختلفی هم رسیده است. ریشه ی این لغت به معنای تحت فشار قرار گرفتن است. «فَتَمتُ الذَّهَبَ بِالنّار» به معنای این است که طلا را در آتش قرار دادم تا ناخالصی اش از بین برود. به معنای امتحان به کار رفته.
«بِسمِ ا… الرَّحمنِ الرَّحیم * الم * أحَسِبَ النّاس أن یَترَکوا أن یَقولوا آمَنّا وَ هُم لا یَفتَنون *» چون نوعی فشار درونش هست. به معنای شرک به کاررفته. باز به همین دلیل که در شرک فشار به سعادت انسان هست. اصطلاحاً فتنه ای که چند سال اخیر تطبیق در آن می شود، آن جریانی است که باطل، لباس حق می پوشد. به آن جریان اصطلاحاً جریان فتنه می گویند.
«إنَّما بَدعُ وُقوعِ فِتَنِ أهواءٌ تُطَّبَع» امیر المؤمنین فرمود. بنابراین این فتنه ای که در عرصه ی مباحثسیاسی مطرح است، این است که جریان باطل و حرف باطلشان، لباس حق بپوشانند و از این راه زمینه ی اغواگری را فراهم کنند. فطرت ها در پی حقند. وقتی باطل لباس حق پوشید، زمینه ساز انحراف می شود و افرادی که بصیرت ندارند در دامش قرار می گیرند.
** شباهت های فتنه ۷۸ با فتنه ۸۸ **
ما از روز اول شروع می کنیم. علت ورود و در واقع ایستادگی برخی احزاب در مقابل احمدی نژاد چه بود؟
مطلب اول اینکه جریان فتنه، جریان رویارویی با شخص آقا بود، نه آقای احمدی نژاد. لذا در نهم دی هم که انصافاً حماسه ای بزرگ بود، مردم این را فهمیدند. یعنی خوب فهمیدند که فتنه ی سال ۸۸، رویارویی با ولایت دارند و در پی براندازی نظام ولایی اند. یعنی حتی اگر این‌ها با آقای احمدی نژاد هم مقابله داشتند، چون به خیال خودشان احساس کردند که ایشان یعنی جناب آقای احمدی نژاد، عملکردشان مورد عنایت آقا بوده است.

من معتقد نیستم که آقا در انتخابات از آقای احمدی نژاد جانبداری کرده باشند. ولکن آقای احمدی نژاد ۴ سال ریاست جمهوری کرده بود. آقا بی طرف بوده است. منتها فرمایشات قبلی ایشان که از ذهن مردم دور نبوده، حدس مردم این بوده. به هر حال جریان فتنه، جریان رویارویی با نظام ولایی بود و سال ۸۸ هم نبود.

تفکری از قبل انقلاب شکل گرفت(من این را برای آگاهی نسل دوم و نسل سوم انقلاب می گویم) تفکر از قبل انقلاب شکل گرفت. تفکر اسلام منهای روحانیت. این تفکر از سال حدود ۴۷ – ۴۸ مطرح شد و امام به شدت با این تفکر نادرست و غلط رویارو بود.

این تفکر اسلام منهای روحانیت در جای جای جریان معارض با ولایت، خود را نشان داد. چون به هر حال ولی فقیه یک روحانی است. نمی شود هم تز اسلام منهای روحانیت را پذیرفت، هم ولایت فقیه را پذیرفت. متأسفانه برخی از تأثیر گزاران این جریان فکری در مقاطعی در مصادر امور قرار گرفتند.
**۹۰% معرکه گردانان فتنه ۷۸، همان معرکه گردانان فتنه ۸۸**
یکی از این‌ها(که در مصدر امور فراوانی بود، در فتنه ۸۸ جزو معرکه گردانان بود، در فتنه ی ۸۸ جزو آتش افروزان بود و الان هم در زندان است) به یکی از شخصیت های ما در ۱۲ بهمن سال ۵۷ به صراحت گفته بود شما آخوندا توانستید شاه را سرنگون کنید، نمی توانید حکومت کنید.

من معتقدم به جای این که شما فتنه ۸۸ را در سال ۸۸ ببینید، از آنجا شروع کنید. خب آن تفکر نفوذ کرد. هم در بدنه ی اجرایی کشور، هم در بدنه فرهنگی کشور. الان که آمدند به اصطلاح کتاب های درسی، فراوان موارد انحرافی در این کتاب ها دیده شده است. در دانشگاه ها نفوذ داشتند، در وزارت ارشاد نفوذ داشتند، در جاهای دیگر نفوذ داشتند، با همان طرز تفکر. طرز تفکرشان عوض نشد. خب اینها دنبال یک جایی بودند که آن فکر را حاکم کنند.

آن فکر چیست؟ این که نظام، نظامی باشد آن ها معرکه گردونش باشند و از رهگذرآن، اسلام منهای روحانیت رو به مسند بنشانند. بنابراین از آنجا شروع شد. در دوره ی امام می دیدند نمی توانند کاری از پیش ببرند، چون می دانستند مبنای امام رو. امید داشتند بعد از امام کاری بکنند، دیدند بعد از امام هم مقام معظم رهبری آمد که همان مشی و همان راه را دنبال می کند. این عقده به دلشان ماند. دیدند نمی توانند مردم را هم جذب کنند.

به عنوان یک تست سال ۷۸ رو تست کردند و رئیس جمهور وقت آمریکا(بوش)، وزیر امور خارجه ی وقت آمریکا پیرزنی بود اسمش آلبرایت. این‌ها رسماً حمایت کردند از اغتشاش گران ۷۸. آن ها هم ذوق زده شدند.

ولی آنجا بحمدا… مردم به صحنه آمدند و اغتشاش خاموش شد، در دوره ی حاکمیت اصلاح طلبان بود. نگذاشتند با فشاری که داشتند به آن پرونده درست رسیدگی بشه. من معتقدم اگه آن روز درست به آن پرونده رسیدگی می شد، فتنه ی سال ۸۸ اتفاق نمی افتاد.

نشانش این است که تقریباً ۹۰% معرکه گردانان فتنه ۷۸، همان معرکه گردانان فتنه ۸۸ شدند. بنابراین این ریشه ی این چنینی داره و باز بر این نکته تأکید می کنم، نمی خوام وارد ریز قصه بشم و بگویم که خب قصه ی آقای احمدی نژاد چیست. چه فراز و فرود و نشیبی داشته است.

اما در آن مقطع، متدیّنین، حزب الهی ها احساساتشان این بود اینها نمی خواهند آقای احمدی نژاد رو بزنند. این‌ها می خواهند آقا رو بزنند. من معتقدم آرایی که به جناب آقای احمدی نژاد داده شد، اگر این تصور مردم نبود، باز می گم آقا بی طرف بود تو انتخابات، اما مردم فهم دارن، مردم شعور دارن، مردم می توانند حدس بزنند، تحلیل داشته باشند.

تحلیل مردم این بود: اینها می خواهند آقا رو بشکنند. بحمد ا… به صحنه آمدند، وفاداریشان رو به آقا نشان دادند و فتنه گران شکسته شدند.
مقام معظم رهبری سه چهار تا سخنرانی انجام دادن، یکی بحث۱۸ تیر ۷۸،۱۸ تیر سال ۸۸ مطرح کردند. در واقع آن هم چهارمین سخنرانیشان بود تو کرمانشاه، بحث۱۸ تیر ۷۸ و ۸۸ رو مطرح کردند.

شما الان یک توضیحاتی دادید، چه وجه اشتراکی بین این دو تا می بینید؟ حالا به جز این که فرمودید این آدم ها همان آدم هایی بودند که …
بله من به اصطلاح طلبگی فوق وجه اشتراک می بینم. هُوَ هو می بینم. هُوَ هو به اصطلاح طلبگی، این همانی است. وجه اشتراک یعنی این همانند اوست. این همانی با این همانندی فرق می کند.

من معتقدم فتنه ی ۸۸ و در ادامه ی فتنه ۷۸ بود، دو مرحله بود در حقیقت به این بیان در آن ماجرا مسئله ی بستن روزنامه ای بود که تریبون اصلاح طلبان بود. بهانه ای شد و بخشی از آن فتنه در کوی دانشگاه بود و بخشی از آن بیرون از کوی بود که ضد انقلاب سوار بر موج شد. تقریباً جهتی که در سال ۷۸ دنبال شد، در سال ۸۸ هم دنبال شد.

دو جهت، جهت مشترک این دو حرکت یا دو فاز یک حرکت هست. یک جهتش مقابله ی با ولایت هست. قصه ی جمع های خیابانی به راه انداختن، پیامک دادن، نقطه به نقطه شلوغ کاری کردن و متأسفانه برخی از کسانی که آن روز در مصدر کارها بودند، معرکه گردانی می کردند.

این نقطه لبه تیز هجمه شان هم مقام معظم رهبری بود. فتنه ی ۸۸ هم همین بود. نقطه ی دومی که نقطه ی این همانی است، اعتماد به بیگانگان بود. متأسفانه هنوز هم در بعضی ها این اعتماد هست. دلخوش بودند که آمریکا حمایت می کند و دلخوش بودند که رسانه های بیگانه حمایت می‌کنند.
**دلایل انتخاب موسوی برای انتخابات **

آقای ابطحی هم همین را می گفتند. می گفتند ما اصلاً دنبال زدن ولایت فقیه نبودیم. ما آمده بودیم انتخابات کنیم، نماینده مان پیروز شود. والاّ این چیزهایی که به ما می گویند، چه ربطی به ما دارد را نمی دانم.

چرا آقای موسوی برای این کار انتخاب شد. دلیل ورود آقای موسوی بعد از ۲۰ سال به نظر شما چه بود؟
شما من را در قامت یک تحلیل گر سیاسی مثل دیگر تحلیل گران نبینید. من اصالتاً حوزوی هستم، از نگاه حوزوی مسائل رو می بینم. یک چیزهایی هم از مسائل سیاسی بیرونی، همان چیزهایی که می فهمم می گویم.

من عقیده دارم روند چیز دیگری بود. معتقدم روندی که خواست اصلاح طلبان بود، آقای خاتمی بود. آنها آقای خاتمی رو بیشتر از آقای موسوی ترجیح می دادند. متها آقای خاتمی چند تا مسافرت کرد، شیراز رفت، بوشهر رفت، استقبال سردی از ایشان شد.

آن انتظاری که ایشان داشت از آقای خاتمی نشد. برگشت از این سفرها و اعلام انصراف داد. قهراً کسی که در صحنه ماند آقای موسوی بود.

آقای موسوی در دوره‌ی نخست وزیریش نشان داد که در لجبازی، آنچه در توان دارد می‌گذارد و چهره‌ی دیگری هم نبود که بتوانند او را مطرح کنند.

لذا من معتقدم به این سه دلیل آقای موسوی مطرح شد و آقای موسوی هم من معتقدم خودش عددی نبود که بتواند ایجاد جاذبه کنه. آن حلقه های واسط بودن که ایجاد به اصطلاح جاذبه می‌کردند.

همانی که اسمش رو می‌ گذاریم جریان فتنه، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، این‌ها بودن که در حقیقت می‌دمیدند در ریاست جمهوری ایشان و حتی بنده معتقدم که اینها اگر آقای موسوی قدرت پیدا کند، از آقای موسوی هم عبور می کردند.

حتی از آقای موسوی هم عبور می کردند. ولکن ظرفیت آقای موسوی در لجبازی، طرفیتی بود که این ظرفیت در آن مقطع به دردشان می‌خورد.
*افراطی گری این بار علیه ولایت فقیه*

حاج آقا بحثنخست وزیری امام رو مطرح کردید. بحثاینکه اینها تکیه‌شان به امام بود، خط امام رو بگویند، گفتمان حضرت امام رو بگویند، بگویند امام این‌طوری نبوده،. مدام زیر پرچم امام حرکت می‌کردند. شما چه تفاوتی بین خط امام، گفتمان امام با جریانی که ادعای خط امامی رو دارند می‌دانید؟
بیشترین تأکید امام روی ولایت فقیه بوده و بیشترین کار فرهنگی را هم خود امام کرده است. یادمان باشد که اواخر عمر امام، امام ولایت مطلقه را مطرح کرد. برخی از کسانی که بعد از امام شمشیر علیه ولایت کشیدند، آمدند تو مجلس گفتند هر کسی که منکر ولایت مطلقه ی فقیه باشه، کافراست. امام نامه داد به مجلس که تندروی نکنید، این‌طور نیست.

حساب ولایت مطلقه‌ی الهیه از ولایت فقیه جداست و سفره‌ی افراطی‌گری که باز هم این‌ها داشتند، جمع کرد. خب ما می آئیم ارزیابی می‌کنیم. چه رفتاری فتنه‌گران با ولایت فقیه داشتند؟ می‌توانند سرشان رو بلند کنند بگویند رفتارهامون رفتار زمان امام بود؟ طبیعی است که باید سرشان رو زیر زمین ببرند.

بدترین برخوردها، بدترین مخالفت‌ها، آنچه از دستشان برآمد علیه آقا انجام دادند. فقط مبارزه‌ی مسلحانه که منافقین داشتند، اینها به این فاز نرسیده بودند. ولی از مصاحبه گرفته، از جلسات خصوصی گرفته، بدگویی، تعابیر مختلفی که در جلسات خصوصیشان داشتند، نمی‌توانند اینها با پرونده‌ی سیاهی که در رابطه با ولایت فقیه دارند بگویند ما در خط امامیم. شما ضد خط امامید.

امام به صراحت فرمود پشتیبان ولایت فقیه باشید. نفرمود پشتیبان سید روح ا… الموسوی الخمینی باشید، این نفرمود. شما می‌توانید بگوئید ما پشتیبان ولایت فقیه بودیم؟ قطعاً نه. این خط امام.
دوما امام فرمود اگر آمریکا روزی ازشما تعریف کرد، شک کنید در خودتان. سخت مدعی هستیم می گوییم و از عقده برون می آییم که شما خط امام را هم قبول ندارید. تابلوی خط امام همان مسجد ضراراست.

همان مسجد ضرار است که سوء استفاده از مقدسات در حقیقت دارد مطرح می‌شود. بنابراین برای ما خط امام روش هست، بیانات امام، مکتوبات امام، همه‌ی این‌ها هست و این‌ها از همه‌ی این معیارها فاصله دارند.
**نامه بدون سلام هاشمی / ما چند تا هاشمی داریم**

می‌رسیم به مواضع آقای هاشمی. نظرتون راجع به نامه ی بدون سلام آقای هاشمی به مقام معظم رهبری چست؟
عرض می‌کنم که من موضعم راجع به آقای هاشمی همان موضع آقاست در خطبه ۲۹ خرداد. معتقدم ما چند تا هاشمی داریم. این هاشمی‌ها رو باید از هم تفکیک کنیم تا بتونیم یک قضاوت منصفانه داشته باشیم.
هاشمی اول، هاشمی قبل از انقلاب است. هاشمی قبل از انقلاب چهره‌ی روشنی است در مبارزه. مقاومت‌هایش فراموش شدنی نیست. تحمل شکنجه‌هایش فراموش شدنی نیست. سمبل مبارزه بود. من معتقدم هاشمی قبل از انقلاب یک هاشمی است.
هاشمی دوم، هاشمی بعد از انقلاب و هاشمی همراه امام. این هاشمی هم فراموش شدنی در این عرصه نیست. به عنوان بازوی توانمند امام در سال‌های اول انقلاب از تمام وجودشان مایه گذاشتند.
هاشمی سوم، هاشمی به علاوه‌ی کارگزاران. این هاشمی قابل دفاع نیست. هاشمی به علاوه‌ی کارگزاران قابل دفاع نیست. جالب این است که من این حرفها رو به خودشان هم گفتم. قصه‌ی هاشمی به علاوه‌ی کارگزاران را به خود ایشان گفتم. گفتم مادر مشارکت، کارگزاران است. اصلاً کارگزاران از دل مشارکت متولد شد. این هاشمی مورد تأیید نیست.
هاشمی چهارم، هاشمی رفسنجانی با فرزندانشان. بنده اینجور حمایت از فرزندان رو هم صلاح نمی‌دانم. اینکه انسان فرزندانش را قدیس بداند، هر طور که شده حمایت کند. بنده معتقدم این هاشمی هم ضربه به حیثیت خودش می‌زند با این حمایت‌هاست. این شد هاشمی چهارم.
هاشمی پنجم، هاشمی دوران ریاست جمهوری است. هاشمی دوران ریاست جمهوری نقاط قوتی داره و نقاط ضعفی. نقاط قوت ریاست جمهوری، نقطه‌ی سازندگی است. کشور بعد از جنگ را تحویل گرفت و توانست سازندگی داشته باشه. نقطه ضعف هم داره. نقطه ضعف این دوره در حقیقت روشن شدن استارت تهاجم فرهنگی است. من معتقدم استارت تهاجم فرهنگی در این دوره زده شد و نمی‌شود انکار کرد.
هاشمی رفسنجانی ششم عبارت است از زمانی که کاندیدای ریاست جمهوری شد. من معتقدم این هاشمی هم نمی‌تواند مورد تأیید باشد. به علت اینکه به خصوص در دور دوم انتخابشان طوری عمل کردند که همه‌ی جریان‌های منفی ضد انقلاب از او حمایت کردند. نهضت آزادی حمایت کرد.

جمهوری ملی حمایت کرد و آن فیلم تبلیغاتی هم که برایشان ساخته شده بود، من معتقدم تیر خلاص به حیثیت آقای هاشمی بود. یعنی نمی‌دانم کارگردانان چه کسانی بودند. ولی یک شخصیتی با این سابقه رو در فیلم هنرپیشه کردن که اصلاً در شأن آقای هاشمی نبود.
ما یک هاشمی رفسنجانی هفتمی هم داریم. این هاشمی رفسنجانی هفتم، هاشمی رفسنجانی بعد از جریان فتنه است. من چون بنای بر تقیه ندارم و حرفم را صریح می‌زنم. بنده معتقدم آقای موسوی، آقای کروبی، آقای خاتمی صفرهایی بودن که عددشان آقای هاشمی بود. اگر این عدد از کنار این‌ها کنار رفت، معتقدم این فتنه به سرعت خنثی می شد.
**ناگفته های جلسه خبرگان و بیانیه هاشمی برای محکومیت فتنه**
به نظر شما چرا آقای هاشمی در مقابل فتنه گران موضع قاطعانه ای نگرفت؟
ما در هیئت رئیسه‌ی خبرگان در هر دوری که … ما سالی دو اجلاس داریم. بعد از فتنه می‌خواستیم اجلاس برگزار کنیم. بنده و تقریباً همه‌ی اعضای هیئت رئیسه از ایشان درخواست می کردیم که شما در برابر سران فتنه موضع گیری کن. هر بار هم ایشان به ما قول می‌داد و هر بار هم چیزی نمی‌گفت.

فرمودید آخرین روزهای جریان فتنه ۲۵ بهمن بود، من یادم نیست تجمع مدرسه‌ی فیضیه ۲۸ بهمن بود، ۲۹ بهمن بود، تاریخ دقیقش یادم نیست. آن روز من مدرسه‌ ی فیضیه سخنرانی کردم، شبکه‌ها هم مستقیم پخش کردند. بلافاصله بعدش آمدیم هیئت رئیسه‌ی خبرگان. پیغام داده بود ایشان که بیانیه‌ی محکومیت فتنه را بگوئید سید احمد خاتمی بنویسد.

آقای هاشمی! من از قم که می آمدم تهران این دو ساعت تقریباً تنظیم کردم پیش نویس رو. آمدم جلسه‌ی هیئت رئیسه و به خیال خودم سعی کردم خیلی صریح بنویسم. یادم هست جمله‌ی آخرش این بود که سران فتنه بیشترین آب را به آسیاب آمریکا و صهیونیست‌ها ریختند. ایشان هم این بیانیه رو بدون مکثتأیید کرد. در حالی که بعضی از دوره‌های گذشته، خیلی کمتر از این‌ها رو می گفت تنده. این دفعه محکم تأیید کرد.

ما به خیال خودمان گفتیم یک فتحی رو به هر حال صورت دادیم، یک قدم جناب آقای هاشمی به جلو رفتند. من چنین تصوری داشتم. اما پدر آقای موسوی از دنیا رفت، یک ماه بعد از آن. دیدم ایشان پیام تسلیت دادند به فرزندان خدومشان به خصوص آقای میر حسین موسوی. مثل حالتی که آب سردی بر آدم بریزند شد.
اگر شما آن بیانیه رو قبول کردید و ایشان در دیدار با حزب مؤتلفه تأکید کردند که بیانیه را گفتم آقای خاتمی بنویسد که دیگر حرف و حدیثی نباشه. اگر حرف و حدیثی نمی‌خواهید باشد چرا به ایشان فرزند خدوم گفتید؟ کسی که آب به آسیاب آمریکا ریخته، آب به آسیاب صهیونیست‌‌ها ریخته، شما تأیید کردید؟ می‌شود خدوم؟ این هاست که متدینین را می‌رنجاند.

امیدوارم جناب آقای هاشمی با توجه به سوابق و خدماتی که درمبارزات داشتند، چه زودتر واقعاً برای حفظ انقلاب و خدمت به انقلاب، این خدمت رو هم ضمیمه کنند و در مقابل جریان فتنه موضع صریح بگیرند.
البته ایشان یک چهره‌ی سیاسی – مذهبی است. حق اظهار نظر دارد، حق موضع دارد، حق انتقاد دارد. ما از ایشان درخواستمان این است که در اظهاراتشان یک طوری موضع نگیرند کل نظام زیر سؤال برود. انتقاد از دولت چیزی است، انتقاد از نظام چیز دیگری است.

انتظار ما این هست که این حریم حفظ بشود و بنده مطلقا آن نامه کذایی رو نپسندیدم و در شأن جناب آقای هاشمی نداستم آن نامه رو و من معتقدم اگر جناب آقای هاشمی یک بار دیگر برگرده به گذشته و این نامه رو بخوانه با دید نقادانه، من معتقدم که چه بسا خود ایشان منتقد به این نامه باشد.
در مجموع من معتقدم خط مقام معظم رهبری در این مقطع یعنی آبان سال ۱۳۹۰ که آقای هاشمی رانده نشه. متدیّنین یک طوری موضع نگیرند، حزب الهی‌ها یک جوری موضع نگیرند که ضد انقلاب‌ها احساس کنن صدی رو نزدیکه بگیرند. شنیدم از چند کانال، کانالی که به آنها اعتماد دارم که آقا فرموده من آقای هاشمی رو از سران فتنه نمی‌دانم.
همه حرکات ما را موضع مقام معظم رهبری تعیین می کند. وقتی ایشون می‌گه من آقای هاشمی رو از سران فتنه نمی‌دانم، ما باید مواضعمون بر این راستا تنظیم بشه. یعنی چه در این راستا تنظیم بشه؟ یعنی نقد داشته باشیم. به خیالم می‌رسه این هفت تا آقای هاشمی که من درست کردم، در راستای نقد است. خوبی‌های ایشان رو ببینیم، موارد مثبتش رو ببینیم، خدماتش رو هم ببینیم، موارد نقد ایشان رو هم ببینیم و این‌طور نباشد که هر کی تندروتر بود نسبت به آقای هاشمی، خط آقایی‌ تر است. من چنین نمی‌دانم.
معتقدم حساب آقای هاشمی حتی الان از حساب موسوی جداست، البته الان می گویم. مواضع فردای آقای هاشمی رو بنده نمی‌دانم. به مواضع ایشان منتقدیم، به اظهار نظرهای ایشان منتقدیم. ما بایستی در این گردنه‌ی سخت که رهبر دارد رانندگی می کند، طوری حرکت نکنیم که خدایی ناکرده کمک نکنیم آقا را. آقا را کمک کنیم در همان مسیری که انقلاب رو دارن پیش می‌برند و این چیزی است که شاید به این صراحت برای اولین باراست که می گویم.
اگر این صحبت‌هایی که ما در هیئت رئیسه با آقای هاشمی داشتیم در رابطه با فتنه و جریان فتنه پخش شود، آن وقت خواهند دید در آن حرف‌هایی که آقایون تو روزنامه‌ها می‌نویسند، تندترش به ایشان گفته شده و ایشان هم گوش کرده و احساس من هم این است که در این انتقادات، من آقای هاشمی رو هم عصبانی هم ندیدم.

جالب این است. رفتم به ایشان گفتم من الان پیش آقای احمدی نژاد … اینم داستانی داره داستان آقای احمدی نژاد و آقای هاشمی و وساطت ما از این طرف به آن طرف پیش آقای احمدی نژاد، پیش آقای هاشمی.

گفتم من الان به آقای هاشمی، به آقای احمدی نژاد گفتم ما چند تا هاشمی رفسنجانی داریم. یکی هاشمی رفسنجانی کارگزارانه. این هاشمی مورد تأیید نیست. عنایت کردین؟ دیدم خیلی سرخ و سیاه شد انصافاً.

با خودم گفتم چرا من این‌طوری حرف زدم با آقای هاشمی؟ بعد گفتم خوبه، بذارید که بشنود. مواضعم سعی کردم مواضع خودم باشه. مواضع هیچ شخصی نیست. با هیچ گروهی از این گروه‌هایی که حالا شما می‌شناسید، بنده عضویت فکری ندارم.

عضو جامعه‌ی مدرسین هستم. ولی جامعه‌ی مدرسین عنصر خط پذیر و بحمدا… حامعه‌ی مدرسین انصافاً خط سالم و معتدل داره. ولی عنصر خط پذیر نیستم. خودم با تحلیلم به جایی رسیدم ومی ایستم.