به گزارش افکارنیوز، مجیدی متولد۱۳۰۷ در استهبان و دانش آموخته دکترای حقوق از پاریس، سال ۱۳۳۵ به عنوان کمک کارشناس در سازمان برنامه کار خود را شروع کرد ولی چهار سال بعد برای تحصیل در رشته مدیریت به آمریکا رفت و پس از بازگشت به کشور، دوباره کار خود را آغاز کرد که مورد توجه دولت وقت قرار گرفت.

وی از وزیران مهم دهه آخر سلطنت پهلوی بود و در مقام رئیس سازمان برنامه و بودجه نه تنها با نخست وزیر و کلیه وزیران تماس روزمره و مستمر داشت بلکه به طور منظم برای دادن گزارش و دریافت دستور با شاه دیدار می کرد و در بیشتر جلسات مهم تصمیم گیری حضور داشت، یا از طریق روابط نزدیک با امیرعباس هویدا از نتایج آنها آگاه می شد.

مجیدی که متکی به دانش روز و ارتباط مستقیم کاری خود با هویدا بود، توانست فرصت ترقی را برای خود فراهم کند.

وی از سال ۱۳۴۴با اتکا به نخستین سمت خود در دولت هویدا به عنوان معاون نخست وزیر و رییس دفتر بودجه، موقعیت ویژه ای یافت و مورد توجه دولتمردان وقت قرار گرفت که می خواستند با رایزنی ها سهم بیشتری از بودجه بگیرند.

مجیدی در دوران مسئولیت خود در وزارت کار و امور اجتماعی که سال ۱۳۴۷ آغاز شد، توانست جایگاه خود را در حلقه مردان پرقدرت پهلوی مستحکم تر کند و در همین زمینه شهرت داشت که کسب رضایت مقامات برتر از خود را اولویت می داند و همین رویکرد سبب شد همیشه در چرخه مدیریت عالی باقی بماند.

همزمان با این طی شدن پله های ترقی، هویدا به علت اینکه نتوانست خداداد فرمانفرماییان مدیر وقت سازمان برنامه و بودجه را مجاب کند تا براساس دستور شاه، افزایش ناگهانی میلیاردها دلار درآمد نفتی را در قالب بودجه سالیانه هزینه کند، به علت روحیه مجیدی برای کسب رضایت شاه و دیگر مقامات بلندپایه پهلوی، او را به سمت ریاست این سازمان منصوب کرد.

بنا بر این، فرمانفرماییان و مدیران ارشد همکار او که برنامه اقتصادی مورد نظر شاه و دولت مبنی بر تزریق ناگهانی چند میلیارد دلار درآمد نفتی به اقتصاد مصرفی ایران را در برگیرنده آثار تورمی شدید می دانستند، از سازمان برنامه رفتند تا مجیدی کارمند ساده ۱۵ سال قبل همین سازمان با تایید شاه در دی ماه ۱۳۵۱ رییس این دستگاه پرقدرت شود.

سازمان برنامه به عنوان پایانه اقتصاد نفتی دوران پهلوی، اهمیت ویژه ای داشت و کانون رایزنی ها برای دریافت بودجه بیشتر به شمار می رفت و از این رو مجیدی خود را پرقدرت تر دید.

پس از پایان صدارت ۱۳ ساله هویدا در مرداد ۱۳۵۶ و سپس روی کار آمدن دولت جمشید آموزگار، روزگار مجیدی مانند قبل نبود و فقط توانست با توصیه حامی همیشگی خود که وزیر دربار شده بود، ریاست یک جناح از حزب رستاخیز را به عهده بگیرد.

با شدت گرفتن خیرش مردم و فراگیر شدن موج انقلاب اسلامی در سراسر ایران، حکومت امیدوار به ایجاد انحراف، فریب افکار عمومی و کاهش دامنه اعتراضات، هویدا را بازداشت کرد که سبب شد مجیدی بداند نوبت او هم خواهد رسید.

با وجود این وضعیت، مجیدی ترجیح داد برخلاف بسیاری از مقامات وقت که پیش و پس از ترک کشور توسط شاه، فرار کردند، در دوران کوتاه نخست وزیری شاپور بختیار در سمت ریاست بنیاد فرح بماند تا اینکه ۱۵ بهمن به دستور حکومت همراه شماری از مقامات و وزبران بازداشت شد.

مجیدی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با استفاده از فرصتی که به دست آورد، از بازداشت گریخت و بعد از مدت کوتاهی زندگی مخفیانه در بهار ۱۳۵۸ به پاریس گریخت.

او سال ۱۳۶۰ همسرش منیر وکیلی را که خواننده اپرا بود در جریان یک تصادف از دست داد تا ۳۵ سال پایانی عمر ۸۵ ساله خود را در تنهایی بگذراند و بدین ترتیب پرونده مرگ یکی از مدیران ارشد دوران پهلوی تا آخرین روز این حکومت، پنجم اسفند ماه ۱۳۹۲ بسته شد.

خاطرات انتشار یافته مجیدی از دوران حکومت پهلوی، افزون بر خودستایی ها و تلاش برای تبرئه حکومت پهلوی، دربرگیرنده انتقادهایی است که حداقل می تواند نشانه بخشی از روابط و نارسایی های آن زمان باشد.

مجیدی در بخشی از انتقادهای خود، یکی از مشکلات رژیم سابق را شیوه برخورد دولت با مردم دانسته و می نویسد: عدم تجانس مقامات دولتی و مردم کوچه و بازار طی سال‏های آخر سلطنت شاه عامل دیگر انقلاب بود. یک دفعه حکومت دست عده‏ای افتاد که از دید اکثریت، غربزده بودند و ایجاد شکاف کرد که هر روز بیشتر شد.