افکار نیوز -لری فرانکلین در پی رسوائی جاسوسی برای اسرائیل از طریق لابی صهیونیستی آیپک از منصب خود برکنار و دادگاهی گردید. وی را می توان جزو سرسخت ترین و معاندترین عناصر ضد جمهوری اسلامی ایران در آمریکا برشمرد که به همراه جریان فکری خود (جناح نومحافظه کار) همواره نظریات و پیشنهادات افراطی خود را به دولت های مختلف آمریکا علیه نظام ارائه نموده اند.
اخیرا بخشی از خاطرات وی افشا شده است که در ادامه گوشه ای از این اعترافات را می خوانید.

فوریه ۲۰۰۳ و چند هفته قبل از اشغال عراق بود و دولت بوش هنوز استراتژی واقع گرایانه ای در مورد هژمون آینده منطقه که در عراق قرار دارد، نداشت. من به عنوان رئیس میز ایران در وزارت دفاع، ناامید بودم. قرار بود که ما به عراق حمله کنیم ولی سیاست مشخصی در مورد دشمن سرسخت عراق نداشتیم. حس من این بود عراق به ویتنامی دیگر تبدیل شود و در ایران «هوشی مینه» جدید پدیدار شود. در حقیقت من از منابعم آگاه شده بودم که تهران پیش از شروع جنگ فعالیتهایی را در عراق آغاز کرده است و آماده است تا زمانی که ایالات متحده، صدام را از عراق ساقط کرد آمریکا را به چالش بکشد. من همچنین می دانستم تصور اعتماد و همکاری با رهبران عراقی طرفدار ایران ایده ای احمقانه است. اما من به اندازه کافی شجاعت بیان این موضوع را نداشتم و نمی توانستم با رئیس در اداره نقشه های ویژه «داگلاس فیث» و یا رئیس او «پل وولفوویتز» روبرو شوم. در جو تب دار آن زمان تصور نمی کردم که کسی مرا جدی بگیرد و می دانستم که فیثآنقدر مشغول اشغال عراق است که حاضر نیست به حرفهایم گوش دهد. بنابراین من با توجه به شرایط حاکم به «استیون ووزن» رئیس سیاست خارجی ایپک(کمیته امور عمومی اسرائیل و آمریکا) نزدیک شدم و از او خواستم تا نگرانی های من را با «اولیوت آبرامز» در شورای امنیت ملی در میان بگذارد.
من تنها تلاش داشتم تا از حمله عراق قبل از اتخاذ استراتژی مشخصی در قبال ایران جلوگیری کنم. من همیشه در پنتاگون گفته بودم که تغییر رژیم و نه کنار آمدن با ایران و جنگ با این کشور باید سیاست ما باشد. اما عناصری در سازمان سیا و وزارت خارجه با این موضوع مخالف بودند. نقشه من طرحی بود تا بنیادهای حکومت ایران را بدون متوسل شدن به نیروی نظامی بلرزاند.
من از ایالات متحده درخواست کردم تا یک دولت درتبعید را مثلا در جایی مثل آسیای مرکزی که سابقه ایرانی دارد به رسمیت بشناسد، من پیشنهاد برنامه پیچیده تبلیغاتی دادم تا داستان های درست و نادرست را در رسانه پخش کند و به این وسیله اطمینان مردم ایران به رهبرانشان کم شود.
سرانجام درخواست کردم که تعهدی نسبت به مردم ایران، مانند جنبش مردمی لهستان، داده شود و نسلی از فعالان سیاسی آموزش دیده شوند تا به طور مخفیانه وارد کشور شوند و از آن خارج شوند. مردم باید بدانند که مهار روسیه به معنای کنار آمدن با آن کشور نبود، در حقیقت ایالات متحده میلیون ها دلار برای سرنگون کردن آن رژیم صرف کرد.
انتخابات تابستان سال امسال(۲۰۰۹) نشان داد که مخالفانی در ایران وجود دارد. این شرایط نشان داد که تلاش کافی برای افزایش این نارضایتی فراتر از طبقات میانی و بالایی انجام نشده است. اما بسیاری در ایالات متحده تنها دو گزینه را برای ایران می بینند. حمله نظامی و یا نوعی همزیستی با ایران. اما گزینه سومی نیز وجود دارد. ایالات متحده می تواند حمایت کامل خود از معترضین ایران را اعلام کند و این جنبش جدید را با تجهیز آن به تلفن های ماهواره ای، دوربین های دیجیتال و جی پی اس تقویت کند.
آمریکا همچنین می تواند برخی از تیراندازان ماهر را تربیت و در ایران مستقر کند
همچنین می توان داده هایی به کانالهای اطلاعاتی وارد شود تا ارگان های اطلاعاتی ایران سردرگم شوند و با عناصر مختلف سازمان های خودشان مقابله کنند و با یکدگیر بجنگند.
همچنین می توان رادیوهای باندکوتاه در اختیار مناطق روستایی قرار داد. ایالات متحده می تواند اقتدار رژیم را با نشان دادن فساد و دورویی آن گم کند. ممکن است که این اقدامات ایالات متحده باعثدستگیری گسترده شود اما این اقدام می تواند باعثبه وجود آمدن مقاومت شدید در ایران شود. سرانجام ممکن است بخش عظیمی از مردم ایران دست به شورش بزنند. در صورت بروز چنین سناریویی، حکومت ایران متوسل به خون ریزی، هرج و مرج و اقدامات انتقامی می شود. اما اگر مردم ایران بسیج شوند و دست به اعتصابات گسترده بزنند، رژیم ایران فلج خواهد شد.