به گزارش افکارنیوز، لیلا زمردیان مدتی رابط زندانهای تهران و شیراز با مجاهدین بود و در جلسات خانوادههای زندانیان نیز شرکت میکرد. اسم مستعار او آذر است، در تمرینات تیراندازی و مواد انفجاری شرکت داشته است. انفجار بمب در شرکت جنرال که منجر به کشته شدن سرایدار آن شد به وسیلهی او و شریف واقفی انجام شد.


فعالیت‌های مجید بعد از سال ۱۳۵۰ بعد از آن که مجید شریف واقفی در رأس یکی از سه شاخه سازمان مجاهدین قرار گرفت. علاوه بر پست سازمانی، در هسته مرکزی سازمان مسئولیت های دیگری را نیز عهده دار شد.


یکی از مسئولیت‌های وی از نظر امنیتی، حفظ و حراست و سازماندهی اعضای سازمان و خنثی کردن اقدامات ساواک و شناسایی منازل و مکان های تیمی تحت نظر ساواک و پلیس و کشف تاکتیک‌ها و مکان‌های تله گذاری شده توسط ساواک بود. فعالیت دیگر وی، کسب اطلاعات از مراکز تجمع و تردد ساواک و پلیس و به دست آوردن اطلاعات از شخصیت‌های منفور و مؤثر رژیم و انتشار نشریه‌ای به نام «نشریه امنیتی» بود که محتوای آن خلاصه‌ای از موارد ذکر شده همراه جمع بندی عملیات نظامی بود.

وی مسئولیت رابطه با اعضای اعزامی به خارج از کشور و ارسال پیام و اخبار و تحلیل موضوع برای آنها را نیز بر عهده داشت. مجید مسئولیت گروه الکترونیک را نیز بر عهده داشت که تحت راهنمائی او کسانی چون عبدالرضا منیری جاوید به نتایج گرانبهایی دست یافته بودند. مجید شریف واقفی مهندس الکترونیک بود و تجربیات الکترونیکی او برای آموزش در سازمان مفید واقع شد.

یکی از موضوعاتی که بعد از ایجاد خانه‌های تیمی در سازمان شکل گرفت، ازدواج‌های درون سازمانی بود. لطف الله میثمی می‌نویسد: «ابتدا که به این خانه‌های تیمی رفتم، آثار انحراف ایدئولوژیک به چشم نمی‌آمد … در این خانه‌ها جوانانی بین ۲۰ تا ۴۰ سال فعالیت داشتند. آنان(به قول میثمی) هم ایدئولوژی راهنمای عمل داشتند، هم آموزش و هم ازدواج می کردند. وقتی سرشاخه و مرکزیت موافقت می‌کرد ازدواج بین جوانان صورت می‌گرفت.

بقیه اعضا گواهی می‌کردند که این دو نفر با هم ازدواج کرده‌اند، سپس طبق احکام رساله آن دو با هم محرم می شدند. سمبل ازدواج در آن زمان عشق، ‌ گل و خون بود. دخترها علاقه داشتند با کسی که زندگی اش با شهادت و جان بر کفی عجین باشد ازدواج کنند. با یک زن مجاهد که به مرام مارکسیست گرایش پیدا کرده بود، ازدواج کرد.

وی در دانشگاه با شریف واقفی(رهبر شاخه کارگری و بعد مذهبی مجاهدین) ازدواج کرد.


درباره این ازدواج نظرات گوناگونی وجود دارد از جمله آن که سیده مریم شریف واقفی در این باره می‌گوید: «ما درباره ازدواج او(مجید) خبری نداریم، اما یک نفر از سازمان به ما گفت: گوش به این حرف ها ندهید. سید مرتضی شریف واقفی می‌گوید: ما در این باره نتوانستیم اطلاع دقیقی به دست بیاوریم، اما شاید آنهایی که در تشکیلات آن زمان فعالیت می‌کردند و جزو رهبران آن تشکیلات بودند اطلاع دقیق تری داشته باشند … اگر ازدواجی بوده به صورت تیمی و تشکیلاتی بوده است. دکتر صلواتی می‌گوید: «در آن حدی که من می‌دانم مجید شریف واقفی با لیلا زمردیان صیغه ازدواجی برقرار کرده و ازدواج درون گروهی داشتند. لیلا زمردیان هم فراری بود. اینها مجموعاً در خانه تیمی زندگی می کردند.


البته با اجازه علمائی مانند مرحوم آیت الله طالقانی و مرحوم آیت الله ربانی شیرازی که آنها از آن دو اجازه می‌گرفتند. آن طور که من شنیدم، خانم زمردیان هم تغییر موضع داد و در نتیجه با مجید شریف واقفی که تغییر موضع نداده بود دچار اختلاف شد و این موضوع باعثشده بود که آنها نسبت به هم گرایش خاص زن و شوهری را نداشته باشند. بر اساس اعترافات وحید(رحمان) افراخته: «لیلا زمردیان قبل از شهریور ۱۳۵۰ از طریق پوران بازرگان و زری عاملی با مجاهدین تماس هایی برقرار کرد.

در آن زمان که وی به عنوان مددکار اجتماعی در مدرسه های جنوب شهر و یا بیمارستان ها مشغول به کار بود با جوانی آشنا می‌شود. این فرد تعداد زیادی از فرزندان کارگرانی را که شاگردانش بودند و تقریباً در سال‌های اول، دوم دبیرستان با افکار سیاسی آشنا می کند و کتاب های صمد بهرنگی را به آنها می‌دهد. این فرد آشنایان زیادی در میان روشنفکران و مردم جنوب شهر دارد و نسبت به مجاهدین سمپاتی دارد. لیلا زمردیان مدتی رابط زندان های تهران و شیراز با مجاهدین بود و در جلسات خانواده های زندانیان نیز شرکت می کرد.

مدتی رابط صدیقه رضائی با گروه بود. اسم مستعار او آذر است، در تمرینات تیراندازی و مواد انفجاری شرکت داشته است. انفجار بمب در شرکت جنرال که منجر به کشته شدن سرایدار آن شد به وسیله او و شریف واقفی انجام شد. مدتی مسلح به سلاح ۳۵/۶ بود و بعد اسلحه اش از او گرفته می‌شود. مخفی شدن او زمانی بود که رضا رضائی مخفی شده بود(پس از فرار از زندان) و در منزل منیژه اشرف زاده سکونت داشت و بیرون نمی آمد. رضا به بهرام آرام اظهار داشت که احتیاج به زن دارد و آرام، لیلا زمردیان را به همین منظور به این منزل آورده و او را مخفی کرد … او رضا را پذیرفت و به اصطلاح زن او شد.


لیلا که فردی است مغرور و جاه طلب، با استفاده از حربه‌های زنانه در این مدت اطلاعات زیادی نسبت به مسائل گروهی و تشکیلاتی به دست آورد. مسئولیت نوشتن اطلاعات و عکس برداری از آنها به وسیله مینوکس به او داد شد. سپس مدتی رابط(مریم) زن شهرام بود و نیز رابط سیمین صالحی. پس از مدتی به همراه شریف واقفی به کارگری فرستاده شد و شریف واقفی که شروع به جمع آوری افراد مذهبی به طور پنهانی کرده بود، این مسئله را با لیلا زمردیان در میان گذاشت.


لیلا که وحشت کرده بود با نوشتن نامه ای جریان را به اطلاع گروه رسانید. سپس به گروه پیوست و تحت مسئولیت دختری به نام(N) قرار گرفته که(N) تحت مسئولیت شهرام قرار داشت.


البته معلوم نیست لیلا این دختر را به چه نام می شناسد، ولی به شدت از او ناراضی بود و می گفت؛ من نمی خواهم تحت مسئولیت تو باشم. لیلا مرتب اصرار می کرد که برایش توضیح دهند چرا شریف واقفی را کشته اند و چرا او را با چنین فردی هم گروه کرده اند. گروه می ترسید روزی لیلا دستگیر شود و به علت وضع روحی خراب تمام اطلاعاتش را به پلیس بدهد و مصاحبه تلویزیونی کند. حتی صحبت ترور او نیز پیش کشیده شد، ولی جدی گرفته نشد.


امری که جدی گرفته شد عبارت بود از فرستادن او به افغانستان، این امر گویا با موانعی از قبیل پیدا نکردن مرد مناسبی برای این که در آنجا با او باشد و قیافه ظاهری لیلا که به هیچ وجه به افغانی‌ها شباهت نداشت، برخورد کرد.


لیلا زمردیان در پایان توسط مأموران عملیاتی کمیته مشترک ضد خرابکاری، که به منظور شناسائی و دستگیری اعضای گروه های تروریستی مشغول به کار بودند کشته شد.


موضوع از این قرار بود که مأموران خیابان ری به هنگام گشت در حوالی میدان شاه سابق به یک زن چادری جوان ظنین شده و چون قصد تعیین هویت او را داشتند، وی با استفاده از ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین مبادرت به فرار می کند و به اخطارهای مأموران توجهی نمی‌کند و علاوه بر آن تظاهر به داشتن سلاح می‌کند. او در کوچه شترداران از ناحیه لگن خاصره و پا مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد و چون از فرار ناامید می‌شود. با جویدن قرص سمی سیانور خودکشی می کند و در راه رسیدن به بیمارستان فوت می کند.(۲۸)

در بازرسی بدنی از او یک قطعه کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات صدیقه خلقی ملحق به عکس لیلا زمردیان، یک یادداشت حاوی تعدادی قرار ملاقات گروهی، یک نشانی منزل، یک عدد قرص سمی، و مبلغ بیست و شش هزار و نهصد ریال وجه نقد … سه حلقه انگشتری، یک رشته گردن بند و یک عدد ساعت اراتور زنانه مستعمل متعلق به گروه نزد او بود.

در سال ۱۳۵۷ مادر لیلا زمردیان نامه ای برای دادگاه انقلاب اسلامی فرستاد که طی آن تقاضا کرده بود ، از تهرانی یا آرش ، رئیس ساواک سابق ، سؤال کنند که لیلا به دست چه کسی شهید شده است ، آیا این دو خود قاتل هستند و اگر نه قاتل او کیست ؟ (۳۰) و سر انجام طبق اظهارات بهمن نادری پور در دادسرای انقلاب اسلامی تهران ، درباره ی لیلا زمردیان ، منوچهر وظیفه خواه اقداماتی انجام داد که هر چند دستگیری او اتفاقی نبود ، اما نادری پور با اطمینان می نویسد : " مطمئن هستم که با سیانور خودکشی کرده است .