به گزارش افکارنیوز، رادیو فردا که بارها به خاطر وجود جرثومه فسادی چون امیر خسروی در سیستم بانکی، جمهوری اسلامی را به میدان دادن به این افراد و فراهم کردن زمینه اینگونه مفاسد در سیستم اقتصادی و عدم برخورد قاطع در برابر آنها محکوم کرده بود، حال بعد از رسیدگی به آن و اجرای حکم مفسد بزرگ باز هم ابراز ناخشنودی خود کرد.
رادیو فردا از " اعدام ناگهانی " ابراز ناراحتی کرده و معتقد است امیر خسروی هنوز آمادگی برای اعدام نداشته و امید وار بوده دستی از غیب برسد و او را از چاه ویلی که به دست خود کنده نجات دهد. رسانه سازمان سیا از قول همسر وی می نویسد:

" همه اموال شوهرم توقیف شده و او می‌گفت تا تمام بدهی‌هایم را ندهم، حکم اجرا نمی‌شود. این موضوع نشان می‌داد که همسرم هنوز برای تغییر حکم اعدامش امید داشت! ".
" مه‌آفرید امیر خسروی برای همسرش وصیتی نداشت، چون نمی‌دانست که قرار است یک روز بعد از آخرین دیدار اعدام شود. پیش از آنکه فکرش را بکند اتفاق افتاد(!) اعدام در سحرگاه شنبه، سوم خرداد " " اعدام او ناگهانی بود(!) این را همسر و وکیلش گفته‌اند ".

بلایی که فسادهای اینچنینی بر سیستم کلان اقتصادی کشور و نهایتاً زندگی فرد فرد جامعه می آورد بر کسی پوشیده نیست. رواج فساد مالی به درستی به عنوان یکی از مهمترین موانع در راه پیشرفت های موفقیت‌آمیز اقتصادی، است. فساد باعثکاهش سرمایه‌گذاری و در نتیجه کاهش رشد اقتصادی خواهد شد. و کاهش رشد اقتصادی یعنی فقر، تورم، بیکاری و نهایتاً از هم پاشیدن زندگی قشر عظیم متوسط جامعه، مهمتر از همه بی آبرو ساختن نظام نزد دوست و دشمن.

حال بعد از این فاجعه که به دلیل زیاده خواهی و منفعت طلبی افرادی چون امیر خسروی بر گرده ملت تحمیل شده، دستگاه قضایی آن را کشف و منهدم کرده است. اما باز هم هوچی گری رسانه استعمار تمام نشده و در بوق " نا امید کردن امید " یک انسان می دمد! گویی او فردی بی گناه و معصوم بوده که بی خود و بیجهت دستگیر شده و نظام در حق او ظلم کرده و منتظر بوده تا خیرخواهان و حامیان مظلومان جهان مانند رادیو فردا به کمکش بشتابند و مانند " بَت من " او را از زندان و حکم اعدام برهاند.

رادیو فردا طوری برای امیر خسروی مظلوم نمایی می کند که گویی با این خیانت بزرگ و دست اندازی به اموال مردم و اخلال در سیستم اقتصادی یک کشور ومهمتر از همه زیر سؤال بردی دستگاههای قضایی و نظارتی و قانونگذاری کشور، قوه قضاییه باید به جای توقیف اموال خودش! از وی عذر خواهی کرده و مبلغی هم به عنوان پاداش به وی اعطا کرده و با سلام و صلوات راهی سواحل هاوایی می کرد.

نکته اینجاست که اگر همین شخص مجازات نمی شد به هر بهانه ای آن را چماق می کردند برای زیر سؤال بردن مشروعیت نظام و حال که اعدام شده باز بر بوق دیگری می دمند که بعد از هزار روز از بررسی پرونده و اعتراف صریح وی و وجود ادله محکم در محکومیتش چرا " ناگهانی " و " چرا بی اطلاع " اعدام شده. دلیلش هم برای این کولی بازی این است که او هنوز امید داشته!!! چرا جمهوری اسلامی امیدش را ناامید کرده است؟

احتمالاً رادیو فردا انتظار داشته قوه قضاییه امیر خسروی را تاکسیدرمی یا مومیایی کرده تا رادیو فردا در موزه خود آن را نگهداری کند و در مواقع لزوم بهانه برای اتهام زنی به دستگاه اقتصادی و قضایی داشته باشد. یا مثلاً قوه قضاییه قبل از اعدام اینگونه افراد به جای " اعدام ناگهانی " به تحریریه رادیو فردا فکس زده اعدام رابه آنها اعلام نموده و بعد از حصول اجازه اقدام کند!

به هر تقدیر حکم مفسدان اقتصادی به حق، اجرا شده و خواهد شد. رادیو فردا خوشش بیاید یا نیاید. اصولاً برای رادیو فردا مرده و زنده امثال امیر خسروی شخصاً هیچ ارزشی ندارند. بلکه به دنبال رسیدن به اهداف و منافع خود هستند. رهبر انقلاب نیز این گونه موضع گیریها را پیش بینی کرده و راهکار مقابله با آن را نیز به خوبی بیان کرده اند:

" با آغاز مبارزه جدی با فساد اقتصادی و مالی یقینا زمزمه ها و به تدریج فریادها و نعره های مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفت ها عمدتا از سوی کسانی خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر می شوند و طبیعی است بد دلانی که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده دلانی که از القایات آنان تاثیر پذیرفته اند با آنان هم صدا شوند. این مخالفت ها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند! "

و حکایتی قدیمی که نامرتبط با این موضعگیریهای رادیو فردا نیست:

ملانصرالدین سوار بر خر و پسرش با پای پیاده داشتند می رفتند و یکی از رهگذران گفت: بی وجدان خودش سوار خر شده و پسر دارد پیاده راه می رود. ملانصرالدین از خر پیاده شد و به پسرش گفت: پسر جان، جوان و نارس هستی و بیا تو سوار خر شو و من پیاده می آیم. پس از چند صد متر پیاده روی ملانصرالدین، رهگذر دیگری گفت: مرد نادان پسر جوانش را سوار خر کرده و خود با این سن و سال دارد پیاده راه می رود!؟ با شنیدن حرف های رهگذر دوم ملا هم سوار خر شد و به راه خود ادامه دادند.

رهگذر سوم با دیدن صحنه، گفت: این پدر و پسر بی وجدان خجالت نمی کشند و دو نفری سوار حیوان بیچاره و بی زبان شده اند! با دستور ملانصرالدین پسر و پدر از خر پیاده شدند و پای پیاده در پشت خر شروع به راه رفتن کردند. رهگذر چهارم وقتی خر بدون سوار و پدر و پسر پیاده را دید گفت: خر بدون سوار و پدر و پسر دارن پیاده راه می روند!