به گزارش افکارنیوز، یکی از تحصیل کردگان غرب با کت و شلوار و کراوات آمد و گفت: «ازدواج مسلمان به صورت دائم با زن اجنبی چه حکمی دارد؟» گفتم این حکم اختلافی است و به نظر من اشکالی ندارد.» بار دوم آمد و گفت: «من این جواب را به اروپا منتقل کردم گفته اند، باید با مهر و امضای شما این فتوا را به ایشان نشان بدهم.» و قول گرفت که دفعه بعد بیاید و مرقومه اش را بگیرد. همان وقت شخحصی به من رجوع کرد و گفت شاه الان در اروپاست و عاشق دختری مسیحی شده و میل دارد با او ازدواج کند ولی می ترسد که مردم بگویند ولیعهد مملکت اسلامی فرزند مسیحی است. می خواهند بیایند از شما که نماینده آقای برجردی هستید فتوا بگیرند تا دهان مردم را ببندند.»

خدا خیلی رحم کرد. بار سوم که آمد، گفتم: «کتبی نمی نویسم، شفاهی کفایت می کند.»

خاطرات حجه الاسلام محمد تقی فلسفی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۱۸



مسجد یا کلیسا

وقتی خارجی ها راه آهن شمال - جنوب را می کشیدند، در هر ایستگاهی یک کلیسا هم می ساختند. وقتی آیت الله بروجردی از این ماجرا خبردار شدند، رئیس فرهنگ را احضار و به شدت از این ماجرا انتقاد کردند، به نحوی که وقتی رئیس فرهنگ به تهران برگشت دستور داد تمام کلیساها را خراب کنند و به جایش مسجد بسازند.

خاطرات آیت الله استادی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۷، ص۱۳۰



کراوات آرم خاندان پیامبر است؟!

دکتر مدرسی از پزشکان قم برای دین نواب با کراوات به مسجد عشقعلی آمده بود. مثل نواب سید بود. سید مجتبی با او گفت: «پسر عمو! آیا جدت چنین آرمی داشت؟ فکر نمی کنم اگر جدت تو را با این لباس ببیند بشناسد. اگر می خواهی آرم خاندان پیغمبر را داشته باشی این را باز کن.»

دکتر قدری مسامحه کرد ولی نواب مصّر بود. کراوات باز شد.

خاطرات آیت الله مهدوی کنی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴، ص۹۲