به گزارشافکارنیوز، پاسخی که در حال حاضر به سوال " مشروطه چه بود؟ " داده می شود برگرفته از نوع مشروطه حاکم بر ایران پس از فتح تهران به دست سواران بختیاری و گیلانی است بی آنکه به ابتدای واقعه مشروطه نظر افکنده شود. این مسئله در هر واقعه ای رخ می دهد و از دیدگاه حاکم شده پس از واقعه به عنوان دیدگاه مسلط در پیش و حین واقعه یاد می شود. این ساده سازی و ندیدن تغییرات در افکار، زمینه تحریفات ناخواسته تاریخی و نیز داوری های اشتباه را فراهم می کند که در بحثمدنظر این نوشتار می توان تصور وجود دو دستگی میان علمای طراز اول داخل و خارج ایران در برخورد با مقوله مشروطه را از جمله این داوری های اشتباه دانست.

برای پاسخ دقیق تر به پرسش طرح شده، باید نه به پس از استبداد صغیر، بلکه به ابتدای واقعه مشروطه بازگردیم و به جست و جوی مفهوم مشروطه در میان ادراک مردم و نخبگان بپردازیم. بر این اساس، پرسش ابتدایی متن را می توان به صورت زیر نیز مطرح کرد:

مردم ایران در سال ۱۲۸۵ شمسی از مشروطه چه درکی داشتند؟

به طور کلی می توان اندیشه سیاسی حاکم در ایران نیمه دوم قرن سیزدهم را به چهار بخش تقسیم کرد:

دیدگاه های سنتی

الف) سلطنت مطلقه

ب) حکومت دینی

دیدگاه های مدرن

ج) مشروطه عرفی

د) مشروطه شرعی

فصل میان دو نوع دیدگاه سنتی و مدرن، ورود اندیشه های جهان غرب به ایران است و فصل درون هر یک از دو نوع دیدگاه، نظریات دینی در امر حکومت. دقت در وقایع رخ داده پس از مشروطه نیز اهمیت نظریات دینی و قدرت فصل آنها را به ما نشان می دهد. چنانکه پس از مشروطه، طرفداران مشروطه شرعی به حکومت دینی باز می گردند و طرفداران مشروطه عرفی حامی استبداد رضاشاهی می شوند.(۱)

البته این ۴ بخش در عرصه عمل به طور کامل از یکدیگرجدا نبوده اند و طرفداران هر یک گاهی اوقات بنا به مصالحی که تشخیص می دادند و به سبب ضرورت انتخاب میان بد و بدتر از دید خودشان زیر بیرق بخشی دیگر می رفتند. مانند ترجیح دادن سلطنت مطلقه به مشروطه عرفی از سوی شیخ شهید فضل الله نوری.

دو بخش دیدگاه مدرن، شاکله بحثما را شکل می دهند. در زمان رخ داد مشروطه، به طور کلی دو نوع مفهوم از مشروطه، با حواشی و زیرنظریات مختلف، در قلمرو فکری ایران اسلامی –که شامل نجف اشرف نیز می شد - حاکم بوده و به جدال با یکدیگر جهت سطله مشغول بودند.


مشروطه عرفی

آنچه که امروزه ما از مشروطه می فهمیم و وقایع آن دوره را با توجه به آن تفسیرمی کنیم، مشروطه عرفی است. عرفی بودن در اینجا به معنای توجه به دنیای بی روحانی و بی معنویت است. این مفهوم خود دارای زیرنظریات مختلفی که تقلید شده از فضای تنفسی لیبرالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم بودند است و می توان آن را با ویژگی های زیر شناخت:

مخالفت با استبداد قاجاری

استبداد مطلقه قاجاری، محور واقعه مشروطه بود. مشروطه عرفی استبداد را مناسب زمانه نمی پسندید. البته همه رهبران فکری و اجرایی مشروطه عرفی در مبارزه با استبداد صادق نبودند. مثلا میرزا ملکم خان پس از رو شدن تخلف مالی اش در قرارداد لاتاری و رانده شدن از محافل دربار و قدرت به طور جدی و با انتشار روزنامه رو به قانون و دم زدن از حاکمیت قانون آورد.

از سویی دیگر پس از ۱۵ سال از واقعه مشروطه و با کودتای ۱۲۹۹ رضاخان میرپنج، شاهد تغییر جهتی شگرف در میان برخی از این رهبران قدیم و جدید هستیم و آن حمایت از استبداد رضاشاهی است. گویی استبداد تنها با پسوند قاجار و تعلق به گذشته امری کهنه و ناپسند است و استبداد مدرن امری لازم.

این تغییر رویکرد ما را در بیان جمله اول این بند به شک می اندازد. آیا واقعا مبارزه با استبداد محور مشروطه عرفی بود؟

پیشگامی روشنفکران و تجار

این به معنای نبود روحانیون در میان معتقدان به مشروطه عرفی نیست. شیخ مهدی پسر شیخ شیخ فضل الله نوری، ملک المتکلمین، تقی زاده، شیخ ابراهیم زنجانی و حتی فردی مانند احمد کسروی که تنها در زمره هواداران فکری مشروطه عرفی به شمار می رود همگی در ابتدا در سلک روحانیون بودند.

معنای روشنفکری مغایر با پوشیدن لباس روحانیت نیست. روشنفکری در این متن به معنای تقلید از اندیشه های مدرن غربی است. روشنفکر، نظریه پرداز نیست، منتقل کننده نظریات بومی شده نظریه پرداز غربی است. در هر لباسی که می خواهد باشد.

بخشی از روشنفکران، تجاری بودند که به قفقاز، عثمانی و اروپا رفت و آمد داشتند. مانندکربلایی علی مسیو رئیس انجمن غیبی تبریز. این افراد ناقل اندیشه های غربی عمدتاً از روزنامه های مناطق مورد مراجعه شان بودند و در سطح اندیشه ها باقی ماندند. به همین دلیل در ابتدا و در برافروختن شعله مشروطه موثر ولی در ادامه مجبور به نظاره میدان گردانی روشنفکران شدند.

چرا تجار؟ مگر تعداد قابل توجهی از کارگران ایرانی در چاههای نفت باکو مشغول به کار نبوده و ناقل اندیشه های سوسیالیستی به ایران نبودند؟ پس چرا آنها را با وجود جان فشانی هایشان در استبداد صغیر جز رهبران مشروطه عرفی نمی آوریم؟

علت در پایگاه اجتماعی کارگران و اندیشه های ورودی شان به ایران است. کارگر شاغل در چاه های نفت باکو از پایین ترین طبقات اقتصادی بود. این قشر در جامعه ایران دارای قدرت اثرگذاری نبودند. به این امر اندیشه های سوسیالیستی را که افراط در عمل و تبیین عدالت به برابری اقتصادی را ترویج می کرد و مورد قبول جامعه ایران نبود اضافه کنید.

نگاه به خارج از مرزها

دو خط فکری عثمانی و قفقاز، دو نوع فکر متفاوت لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی را وارد جریانات مشروطه کرد. نظریات سردمداران فکری مشروطه عرفی چیزی نبود جز تلقید از نشریات عثمانی و قفقازی که ترجمه دست دوم و سوم مقالات نشریات اروپایی را چاپ می کردند. به قدری که نشریات در روشنفکری مشروطه تاثیر داشت، کتاب های مرجع اندیشه های غربی تاثیر نداشت. این امر موجب شکل گیری نظرات ناشی از شیفتگی به خارج از مرزها و تاثیر پذیرفته از ساختمان ها و شهرهای اروپایی در میان مشروطه چیان عرف گرا شد. تا جایی که هر چه خوب بود را در خارج از مرزها و هر آن چه بد بود را در داخل می جستند.


عدم مخالفت با استعمار

در جریان مشروطه، آنگاه که کارها به دست طرفداران مشروطه عرفی می افتاد حضور انگلیس پررنگ می شود مانند بست نشینی در سفارت خانه و کنسولگری انگلیس در تبریز و تهران. حرکت نیروی های گیلان و بختیاری به سوی تهران با حضور میرزا کریم خان رشتی و خان های بختیاری که ارتباطی دیرینه با انگلیس داشتند.

البته مشروطه عرفی مقابل روسیه تزاری می ایستد. اموری مانند مقاومت بر سر مورگان شوستر آمریکایی و تلاش برای تاسیس بانک ملی از آن جمله اند. اما این امور بیشتر نتیجه حمایت روسیه از استبداد محمدعلی شاهی است نه استعمار روسی. می توان گفت کل روند مشروطه بیشتر ناظر بر امور داخلی و مسئله استبداد بود تا امور خارجی و مسئله استعمار.

عملگرایی

منظور از عملگرایی، ترجیح دادن آن به اقدامات نظری و چاپ کتاب و رسانه در تبیین اندیشه ها با رنگ خشونت است. خشونت در عمل بلافاصله پس از مشروطه اول مشاهده می شود. ترورهای مجاهدان قفقازی، تشکیل کمیته انقلاب، انجمن آذربایجان، انجمن مظفری، انجمن برادران دروازه قزوین و انجمن بین الطلوعین که همگی مسلح بودند، حضور شخصیت هایی مانند حیدر عمواغلی خان و یپرم خان ارمنی، ترورهای انجمن غیبی تبریز، حمله به ستارخان و یارانش در پارک اتابک تهران، ترور سیدعبدالله بهبهانی و… از جمله این خشونت هاست.

تمسخر سنت و مذهب

هر کس قدرت بیشتری در بدگویی داشت " آزادیخواه بود و اگر به مصلحت چیزی می گفت مستبد ".(۲) اوج به سخره گرفتن سنت و مذهب در روزنامه های دوره مشروطه مشاهده می شود. روزنامه هایی از قبیل حبل المتین، صوراسرافیل، مساوات و روح القدس از جمله مهمترین این روزنامه ها هستند.

روزنامه مساوات به مادر محمدشاه نسبت های ناروایی می داد و به جمع آوری استشهاد! برای بدکاره بودن مادر شاه روی آورده بود. روزنامه صوراسرافیل روحانیان را عامل انحطاط و کهنه پرست معرفی می کرد و به اعتقادات مذهبی مردم حمله می برد. حبل لمتین دم از جدایی دین و سیاست می زد، در روزنامه کوکب دری به ائمه علیه السلام توهین شد و…. روزنامه های این دوره، روزنامه نویسی را زشت گویی و فحاشی شناخته بودند و برای کسب شهرت دست به نوشتن هر یاوه ای می زدند. به قدری که این رویه مورد اعتراض برخی از صاحب قلمان طرفداران مشروطه عرفی مانند احمد کسروی، فریدون آدمیت و یحیی دولت آبادی نیز قرار گرفته است.


توده گرایی

مشروطه عرفی به شدت در تلاش بود عامه مردم را بدون آگاهاندن آنان از اصل مفهوم مشروطه وارد در ماجرا کند. این رو به ترتیب دادن تظاهرات و بست نشینی های متعدد اقدام می کند اما از روشن نمودن هدف و نیت اصلی خودداری می ورزد. به طور مثال ثقه الاسلام در یکی از نامه های خود می نویسد: مردم در اولین اجتماع در قنسولگری در برابر این پرسش که چه می خواهید، گفتند: «ارزانی نان و گوشت». ثقه الاسلام می گوید: «دوباره تلقین شد که مشروطه می خواهید؟ گفتند: بلی».

فهم سطحی و اشتباه از مشروطه مکررتکرار شده است. به نحوی که دهقانان گیلانی مشروطه را ندادن حق مالکان همی‌دانستند و اصفهانی‌ها مشروطه را در بهبود بازار خود و روحانی سخنران در سفارت انگلیس در تهران کباب‌های بزرگ را پیامدهای مشروطه، تبریزی‌ها نیز مشروطه را در غیرت­ورزی خود درک می کرده اند.(۳)

مشروطه عرفی تلاش می کرد وقایع مشروطه را یک انقلاب مردمی علیه سنت ها جلوه دهد. این در حالی است که در زمان وقوع مشروطه کمتر از بیست درصد مردم ایران شهرنشین بودند.(۴) بسیاری از خود این بیست درصد نیز از مشروطه که تنها در چند شهر در جریان بود اطلاعی نداشتند. حتی مردان مسلح حامی مشروطه نیز از مشروطه اطلاع چندانی ندشتند و بیشتر از روی احساسات عمل می کردند تا از روی تعقل.


تمرکز در تبریز

حوزه فکری تبریز شامل سه شهر رشت، زنجان و قزوین نیز می شود. ویژگی بارز تبریز، رفت و آمد تجار، روشنفکران و مردم عادی به روسیه تزاری، عثمانی و اروپا و نیز فراهم آمدن کتب و مجلات ضد استبدادی این نواحی است که موجب ترویج اندیشه های مدرن در میان مردم و نخبگان می شد.

به این مورد می توان تاسیس مدارس مدرن توسط دول خارجی و یا روشنفکران ایرانی را نیز افزود. اختلاف میان طرفداران مشروطه عرفی و شرعی سبب تاسیس انجمن اسلامیه، درمقابل انجمن شهرو شروع جنگ های داخلی تبریز می شود که با وقوع استبداد صغیر و حمایت انجمن اسلامیه از استبداد صغیر جدال میان شریعت و لامذهبی، به جدال میان سنت و مدرنیته تغییر می یابد.

در این بحثدو نکته لازم به ذکر است. اول آنکه مشروطه عرفی از ابتدا در تبریز سلطه داشت. چنانکه همانند بست نشینی تهران در سفارت انگلیس، مردم تبریز نیز در کنسولگری انگلیس بست نشستند. همچنین پس از پیشگامی اولیه علمای طراز اول تبریز با مشروطه، در ادامه کار با روند اوضاع مخالف شده و در جدال داخلی طرف انجمن اسلامیه را گرفتند و از میان علمای طراز اول تنها ثقه الاسلام با مشروطه همگام ماند آنهم جهت مدیریت فضا به نفع دین. ثقه الاسلام در جنگ داخلی تبریز نیز بی طرف مانده و سعی در حسن ختام ماجرا با میانجی گری میان دو طرف دعوا را داشت.(۵)

نکته دوم آنکه خطوط میان دو طرف مشروطه عرفی و شرعی تا پیش از اعدام شیخ شهید فضل الله نوری چندان مشخص نبود. به نحوی که ستارخان به فتوای علمای نجف با مشروطه عرفی همگام می شود و سواران ایلات و عشایر به بهانه حمایت از مشروطه شرعی به غارت و تاخت و تاز در تبریز می پردازند.


مشروطه شرعی

تلاش بسیاری می شود تا مشروطه شرعی در زیر بار هزاران صفحه سند و کتاب و نوشته مدفون شده و نامی از آن در تاریخ برده نشود. ساده ترین علت این امر راستی سخن مشروطه شرعی در پیش بینی فرجام نامبارک رخدادهای دوره مشروطه است. علت عمیق تر را باید در ترس مشروطه عرفی از حضور رقیبی قدر دانست که در عمق اندیشه از آن سرآمد بود گرچه در عمل نتوانست خود را نشان دهد. عبارت مشروطه شرعی با نام شیخ شهید فضل الله نوری گره خورده است.

اما درست آن است که علمایی مانند سید عبدالحسین لاری، شهید مدرس، آقانجفی، حاج آقای نورالله، حاجی میرزا حسن مجتهد، شیخ نائینی، شیخ اسماعیل محلاتی، ثقه الاسلام تبریزی و مراجع ثلاثه طرفدار نجف شامل آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندانی و میرزا حسین تهرانی نیز در زمره طرفداران مشروطه شرعی به شمار آورد.

پرسشی که پیش می آید درباره اختلاف روش و بیان و تعبیر هر کدام از این علما درباره مشروطه است. چگونه می توان شیخ شهید فضل الله نوری را که مشروطه و مجلس را مغایر با احکام شرع دانسته و طرفدار سلطنت مطلقه می شود، با مراجع ثلاثه نجف که اختلال در امر مجلس و مشروطه را در زمره محاربه با صاحب شریعت مطهره می شمارند و با ثقه الاسلام تبریزی که موافق کنار آمدن با شاه و عدم حمله به تهران می شود یکی دانست؟

روحانیت، مشروطه را امری مستحدثه می دانست که باید تکلیف شرعی آن روشن می شد. در این روشن شدن، علما به دو دسته اصلی تقسیم می شوند: موافقان مشروطه –با قید شرعی - و مخالفان مشروطه. مخالفان مشروطه که اتفاقاً کم هم نبودند و رساله های عمیق و دقییق در عدم تطابق مشروطه با شریعت نگاشتند و حتی نشریه ای به نام دعوت الاسلام داشتند به حمایت از سلطنت مطلقه روی می آورند. علت این امر در یک مبحثاست: دفع افسد به فاسد.

هر دو گروه روحانیت هم سلطنت مطلقه و هم مشروطه را امری فاسد می دانستند و هیچ یک را هم ردیف حکومت اسلامی نمی شمردند. نکته در بینش و آینده نگری آنان بود که کدام یک از دو نوع حکومت بالفعل فعلی قادر به حفظ بیشتر دین اسلام است.

حال موافقان مشروطه، هرکدام روش خاص خود را داشتند. گروهی مانند میرزا حسن مجتهد و شیخ شهید فضل الله نوری آینده نامبارک مشروطه را سریع تر از دیگران پیش بینی کرده و به طیف نشریه دعوت الاسلام می پیوندند، گروهی مانند ثقه الاسلام و شهید مدرس به خالی نکردن صحنه و نسپاردن عرصه به مشروطه عرفی تاکید می ورزند.

شخصیتی مانند شیخ عبدالحسین لاری راساً به تشکیل حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه دست می زند و گروهی نیز مانند آقانجفی و حاج آقا روح الله پس از شهادت شیخ فضل الله نوری با مشروطه مخالفت می ورزند، مشروطه ای که اکنون کاملاً رنگ عرفی گری و غرب گرایی را به خود گرفته است.

پس اختلاف اصلی موافقان مشروطه در نحوه عمل است. همگی در ابتدا معتقد به دفع افسد - استبداد - به فاسد –مشروطه - هستند. اما با مشاهده سلطه مشروطه عرفی، هر یک در مراتب مختلف خود را کنار کشیده و حتی مخالف مشروطه حاکم می شوند مگر قلیلی که اتفاقاً همان تعداد قلیل منشاً تجارب ارزنده ای در برخورد روحانیت با مسائل مستحدثه و نحوه حضور در جامعه در حالات مختلف می شوند.

بر این اساس شکل گیری دیدگاه کلی مشروطه شرعی، محوریت دین در عصر حضور مردم در اداره جامعه است نه نوع روش و عمل خاص و نمی توان آن را به بینش و روش خاص شیخ شهید فضل الله نوری فروکاست. ویژگی های زیر نیز بیانگر دیدگاه کلی مشروطه شرعی است:


مخالفت با استبداد

مخالفت با استبداد در مشروطه شرعی مختص به استبداد قاجاریه نبود. کما اینکه مختص به دوره مشروطه نیز نبود. مشروطه شرعی پیش از وقایع مشروطه و در قالب طرفداری از حکومت اسلامی نیز با استبداد مبارزه کرده بود. مخالفت با استبداد رضاخانی نشان از خلوص این نوع مشروطه در برخورد با مفهوم استبداد است.

پیشگامی علما و روحانیون

در ابتدای واقعه مشروطه روحانیون رهبری کار را در دست داشتند. این مطلبی است که همه طرف های درگیر در واقعه و نیزمورخان مشروطه به آن اذعان دارند. میرزا حسن مجتهد و ثقه الاسلام در تبریز، آقانجفی و حاج آقای نورالله در اصفهان، طباطبایی و بهبهانی و شیخ شهید فضل الله نوری در تهران و آیات ثلاثه در نجف از بزرگان واقعه مشروطه بودند. البته پیشگامی علما تنها منحصر به واقعه مشروطه نبود. عدالت خواهی از ویژگی های شیعه شمرده می شود و این ویژگی خود را در وقایع متعدد تاریخ نشان داده است.

پیشگامی علما به حدی بوده که به اعتقاد کسروی در ابتدای امر مردم تصور رواج شریعت را داشتند و یکی از دلایلشان در پیوستن به مشروطه همین تصور بوده است.(۶)

چرا طرفداران مشروطه عرفی حاضر به گردن نهادن به رهبری علما و روحانیون در ابتدای کار می شوند؟ علت در درک نقش تاریخی و محوری روحانیت در جامعه ایران بود. به حدی که حتی میرزاملکم خان توصیه می کرد روحانیون در تحولات سیاسی و اجتماعی نقش رهبری را بر عهده بگیرند.

علت دیگر در عدم ارتباط طرفداران مشروطه عرفی با مردم عادی بود. مردم عادی زبان اینان را نمی فهمیدند. همچنین مانند روحانیت در پایین ترین سطوح جامعه رسوخ و نفوذ نداشتند.

نگاه به داخل

مشروطه شرعی در پی تبیین امر مشروطه از طریق داشته های بومی بود. به همین دلیل شیخ محمدحسین نائینی و شیخ اسماعیل محلاتی با اتکا منابع فقهی به نظریه پردازی درباره مشروطه پرداختند و در اصفهان، مشروطه مخالفت با استبداد و احیای قانون و سنت نبوی تعبیر شد.

مشروطه شرعی به تفاوت قوانین عرفی در زمان ها و مکان ها و جوامع مختلف آگاهی داشت و مانند مشروطه عرفی ساده اندیشانه تقلید صرف از قوانین غربی را راهکار آبادانی ایران نمی دانست. به این امر اعتقاد به اشتباه بودن کلیت اندیشه های غربی و قوانین منتج از آنها را نیز باید اضافه کرد.

مشروطه شرعی در پی ساخت چارچوبی متناسب با جامعه ایران و بر اساس اسلام بود و در این میان لزوماً با نهادهای مدرن مخالفت نمی کرد بلکه از آنها در ساخت جامعه به شکل تناسب بهره می برد.

همچنین بر خلاف مشروطه عرفی با ارمنیان و سوسیال دموکرات های گرجستانی و قفقازی ارتباط داشت، مشروطه شرعی در مرحله عمل نیز با ائتلاف با بختیاری ها که نیرویی ایرانی و بومی بودند دست می زند.


ضدیت با استعمار

یکی از نقاط مهم افتراق مشروطه عرفی و شرعی در ضدیت با استعمار است. در مشروطه عرفی ما شاهد حضور گسترده انگلیس هستیم. این در حالی است مشروطه شرعی به روش های مختلف در پی دوری از انگلیس به عنوان نماد استعمار –در کنار روسیه - بود. مخالفت علمای تهران، اصفهان و تبریز با بست نشینی در سفارت و کنسولگری های انگلیس از جمله این دوری گزینی هاست. این روند در قبل و بعد از مشروطه نیز مشاهده می شود. مانند مخالفت با امتیازات مختلف دوره ناصری، رهبری آقانجفی در تاسیس شرکت اسلامیه(۷) و نیز حمایت از تاسیس بانک ملی از سوی حاج آقا نورالله.

شاید گفته شود مشروطه شرعی از روسیه که در آن زمان به مراتب از انگلیس زخم های عمیق تری بر پیکر ایران اسلامی زده بود غافل بود. این جمله سراسر اشتباه است. مهم ترین واقعه خلاف آن مقاومت شهید مدرس در برابر زورگویی روسیه تزاری در واقعه مربوط به مورگان شوستر آمریکایی است. آن هم زمانی که طیف لیبرال مشروطه چیان عرف گرا سرانجام به فرامین روسیه گردن نهاده و فراتر از این، مجلس به دست یپرم خان ارمنی منحل شد.

تمرکز بر حوزه نظری

چنانکه گفته شد ما در طیف مشروطه چیان شریعت گرا شاهد رسائل متعدد علمی در تبیین عقلی نظریات خود هستیم. این مسئله علاوه بر توان علمی این دیدگاه، به شیوه نگاه طرفداران این دیدگاه در نحوه حضور مردم در اجتماعات است. روحانیت مردم گرا به حضور آگاهانه می اندیشد نه حضور توده وار و از روی احساس. به همین خاطر سعی در آگاهاندن مردم و نیز نخبگان جامعه ایران از مفهوم مشروطه مدنظر خود است.

این نوع حضور البته مضراتی نیز دارد که مهم ترین آنها قلّت عده و زمان بر بودن ثمردهی است. تا حدی که ممکن است به شکست بیانجامد. مانند آنچه درمشروطه اتفاق افتاد و عامه مردم عملاً از روحانیت حمایت نکردند. این امر ما را به مطلبی عمیق تر راهنمایی می کند: جدال تکلیف و نتیجه. جدالی که در طول تاریخ بارها خود را نشان داده و هنوز هم از مسائل اساسی طیف مذهبی جامعه ایران است.

مرکزیت اصفهان و نجف

نجف به واسطه حوزه علمیه هزار ساله و حضور مراجع و علمای معظم در طول تاریخ همواره نقش تغذیه کننده فکری و رهبری عالی حرکت های عدالت خواهانه شیعیان را داشته است. چنانکه در واقعه مشروطه فتوای مراجع ثلاثطرفدار مشروطه تکیه گاه نیروهای ستارخان در مقاومت است و نیز مهم ترین و علمی ترین رساله های درباره مشروطه از سوی علمای حاضر در نجف –مانند شیخ اسماعیل محلاتی و شیخ نائینی - نوشته شد.

اما اصفهان چرا به عنوان مرکز نام برده می شود؟ مطالعه کتب تاریخی نوشته شده درباره مشروطه ما را به بی اهمیتی اصفهان در امر مشروطه راهنمایی می کند و یا به آن اهمیتی در حد کرمانشاه و قزوین می دهد. پس چرا آن را به عنوان مرکز داخلی یکی از دو اندیشه مشروطیت عنوان می کنیم؟

واقع مطلب آن است که فضای کلی کتب تاریخی مشروطه، با تاثیرپذیری از مشروطه عرفی حاکم شده، مشروطه را فقط به معنای عرفی در نظر گرفتند. این امر موجب اهمیت یافتن شهرهایی شد که مشروطه عرفی در آنها نقش مهمی داشت مانند تبریز، تهران و رشت و اصفهان و وقایع و اهمیت آن و حتی نقش آن در رفتن بختیاری ها به سوی تهران کم رنگ و تحریف شد.

اصفهان نمونه خالص مشروطه شرعی و موفقیت آن در اداره امور بود. مشروطه در اصفهان به دست روحانیت افتاده بود و آقانجفی رهبر فکری و حاج آقا نورالله رهبر اجرایی و مدبر آن بودند. مبارزه همزمان با استبداد و استعمار، پیشگامی علما و تعریف بومی از مفهوم مشروطه همگی در اصفهان دیده می شود. اینکه چرا مشروطه در اصفهان رنگ شرعی به خود گرفت ولی در تبریز رنگ غربی علل مختلفی دارد. مانند سابقه تاریخی حوزه علمیه اصفهان، ارتباط کم این شهر با غرب و حضور شخصیتی همچون حاج آقا نورالله که موضوع این متن نیست.


نتیجه گیری

این متن در پی پاسخ به پرسش ابتدایی متن و نیز بیان برخی از ویژگی های دو نوع مشروطه بود. مردم از مشروطه در سال ۱۳۲۴ قمری فهم صحیحی نداشتند. دو دیدگاه مشروطه شرعی و عرفی هر یک برای همراه کردن مردم راههای متفاوتی در پیش گرفتند. مشروطه شرعی در پی مردم آگاه بود و مشروطه عرفی در پی رفتارهای توده وار. به مشروطه شرعی تهمت همراهی با سلطنت مطلقه زده شد تا رنگ و اثر آن در تاریخ محو شود. این در حالی است که تنها اقلیتی از طرفداران مشروطه شرعی در دعوای افسد و فاسد، افسد را در مشروطه دیدند و فاسد را در سلطنت مطلقه.

دعوای دین و غرب تنها به مشروطه محدود نشد. اکنون نیز چنین دعوایی در جامعه ایران مشاهده می شود. هنوز هم مرزسازی میان دو دیدگاه دین و غرب در عمل سخت است و تنها می توان ازطیفی از افکار سخن گفت. طیفی که یک سر آن دین و سر دیگر آن غرب است. هنوز هم مانند دوره مشروطه طرفداران فکر غربی سعی درزدن برچسب اقتدارگرایی به طرفداران دین هستند و به جای بحثنظری و تبیین مبانی افکار خود به توده گرایی و اعمال میدانی دست می زنند. حداکثر کاری های فکریشان نیز تفاسیر ساده شده و ترجمه ای چند صفحه ای از اندیشه های سنگین غربی است.

(۱)

(۲)هدایت، مهدیقلی: گزارش ایران، ص ۱۸۶، نشر نقره، ۱۳۶۳

(۳)کاتوزیان، ۱۳۷۲:۸

(۴)آبراهامیان، یرواند: ایران بین دو انقلاب، ص۱۵، نشر نی، ۱۳۹۱

(۵)ر. ج جعفریان، رسول: درک شهری از مشروطه، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۷

(۶)کسروی، احمد: تاریخ مشروطه ایران، ص ۱۶۵، انتشارات هرمس، ۱۳۸۸

(۷)نجفی، موسی: حکم نافذ آقانجفی، ص ۱۷۸، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۹۰