افکارنیوز گروه فرهنگ و هنر:

عبدالرضا کاهانی کارگردان خوبی است. یک کارگردان که اصول کار را می شناسد و بلد است از یک داستان بی مزه و بی سر و ته یک فیلم حسابی بسازد. از هیچ گرفته تا بیست و حتی اسب حیوان نجیبی است، هر کدام داستانی بیش از یک خط ندارند اما با پرداخت مناسب کارگردان تبدیل به یک اثر قوی شده است.

کاهانی در فیلم جدید خود، به سراغ یک داستان ساده تر از همیشه می رود. ماجرای دو خانواده درگیر با اسباب کشی. اما انگار بعد از نگارش کاهانی احساس کرده فیلمش جذابیت کافی برای ساخته شدن ندارد و برای جذاب کردن داستان، شخصیت دختر فیلم را با یک بارداری نامشروع، تبدیل به شخصیتی کرده که می تواند برای فیلمش ممیزی، حساسیت، حاشیه و در نهایت فروش بالا ایجاد کند.

در تمام فیلم بی خود و بی جهت، جز بامزگی های همیشگی رضا عطاران(که قسمتی از آن در وجود فرزندش نمایان شده است)، چیزی برای توجه دیده نمی شود و مخاطب عام سینما اصلا از تماشای این فیلم راضی به نظر نمی رسد و شاید نشان دادن بسیج بودن دختری که از راه نامشروع باردار شده ی یک عقده گشایی باشد.

در این فیلم معلوم نمی شود چرا فرهاد(رضا عطاران) همه پول و خانه اش را به محسن داده؟ پولش را داده که دوستش ماشین بخرد و خانه اش را داده که دوستش زندگی کند که چه بشود؟ این مرد چه برنامه ای برای ادامه زندگی خود دارد؟ از این دست سوالات که ماهانی هنگام نگارش داستان به آن توجه نکرده بسیار فراوان است.

مسعود فراستی منتقد مشهور سینما خلاصه این فیلم را اینطور بیان می کند: «فیلمنامه اساسا فاقد قصه است. داستان آن در مورد چیست؟ اسباب کشی دوخانواده. جغرافیا کامل باز نمی‌شود تا معلوم شود این اثاثی که روی دست اینها مانده چی هست؟ فیلم چون قصه ندارد، شخصیت‌ها هم یکی‌شان یه شکمش می زند و یکی با جورابش ور می رود و هیچکدام المان شخصیتی ندارند.»

کاهانی در فیلم قبلی خود هم به تمسخر نیروی انتظامی پرداخته بود و در سکانس نهایی با زرنگی خاص خود، مجوز فیلمش را گرفته بود. اما این هوشمندی را در این فیلم به خرج نداده تا لااقل فیلم یک پایان غافلگیر کننده داشته باشد.

البته شاید کاهانی در این بازی حاشیه درست کن و بفروش شکست خورده باشد، چرا که حاشیه های بیشتر فیلم جیرانی و موج سواری سازندگان من مادر هستم در این آشفته بازار حاشیه درست کن و بفروش، جایی برای موفقیت گیشه فیلم کاهانی باقی نگذاشته است!