به گزارش افکارنیوز، اکبر خلیلی در روز بزرگداشت سید حمید شاهنگیان، کنار ایشان نشسته بود. برای من جالب بود که او نویسنده است و شاهنگیان آهنگساز. ولی خلیلی آمده بود چون «برخیزید» را نوشیده بود و عاشقانه برای کسانی که شاهنگیان سرود ساخته بود او داستان نوشته بود.

در فواصل برنامه و خصوصاً زمانی که گروه سرود قم «برخیزید» را خواندند، هم شاهنگیان می‌گریست و هم خلیلی. البته این گروه جوان و نوجوان خیلی‌ها را به وادی عاشقانه گریه کشاند.

اکبر خلیلی ۴ جلد کتاب در حوزه انقلاب دارد که روزهای انقلاب را با روز شمار دلش نگاشته است. او دقیقا آن روزهای پر خون و خطر را به حافظه دارد. با او در رابطه با سرود «برخیزید» و حس و حالش در مجلس بزرگداشت «حمید شاهنگیان» به گفت و گو نشسته‌ایم؛

فارس: جناب خلیلی! چند روز پیش که بزرگداشت استاد شاهنگیان، آهنگساز معروف سرودهای انقلابی برگزار شد وقتی گروه سرود نوجوانان «برخیزید ای شهیدان خدا» را اجرا می‌کردند شما و استاد شاهنگیان را مشاهده می‌کردیم که دزدانه اشک می‌ریختید. زمانی که این سرود را می‌شنیدید چه مسائلی در ذهن تان زنده می‌شد؟

این نکته‌ای که شما می‌گویید درست است، احساسات خودم را نمی‌توانستم کنترل کنم. یعنی اگر من خودم را کنترل نمی‌کردم دوست داشتم هق هق گریه کنم و دلیلش هم این بود که آن روزهای سخت را خیلی خوب لمس کردم و خیلی در آن جریانات سهیم بودم، ولی چیزی که در ذهن من آمد، نق‌هایی است که این روزها می‌شنوم. یعنی واقعا دلم سوخت. دیدم چقدر صفا و از خود گذشتگی از شروع انقلاب تا امروز وجود داشته است و دارد. قبلا هم جایی گفته‌ام که من از هفده شهریور شروع به نوشتن کردم. روز هفده شهریور جنازه‌ها و مجروحین را می‌آوردند. در همان خیابان می‌آوردند و بعد هم ما به بیمارستان سوم شعبان راهنمایی می شدیم. آنجا من یک زن چادری حدودا پنجاه ساله را دیدم که او را روی برانکارد خوابانده بودند و داشتند می‌آوردند. گلوله به بدنش اصابت کرده بود ولی هنوز زنده بود و شدیداً از ایشان خون می‌آمد. دائم می‌گفت: «خمینی عزیزم، بیا تا خون بریزم» و مدام این شعار را تکرار می‌کرد. از او پرسیدم کجا تیر خوردی؟ گفت: «توی میدان ژاله رفتم چادرم را باز کردم و گفتم اگر نامردید بزنید و آن ها هم زدند!» این مطلب را من هیچ جا نگفتم و ننوشتم.

* به هنر سرود انقلاب اسلامی کم توجهی شده است

فارس: و باز هم استاد حمید شاهنگیان برای هفده شهریور سرود جالبی دارد که خطاب به حکومت شاه گفته است «هفده شهریور روز ننگ توست» و این شعر هم از تراوشات ذهنی خود جناب شاهنگیان است.

واقعاً من در این مجلس خودم را در آن روزها می‌دیدم و بیشتر در این بحثکه چه زحمتی کشیده شده و چه جان‌هایی فدا شده است و چه کسانی بدون تحقیق چگونه با حرکت‌های این مردم مخالفت می‌کنند؟!

من آن لحظه دلم برای مردم سوخت. چرا به انسان‌های هنرمندی مثل سید حمید شاهنگیان بی‌توجهی شده و حتی چرا به هنر سرود انقلاب اسلامی کم توجهی شده است و نتوانستیم این هنر را زنده و پویا نگه داریم؟

فارس: ‌ ببینید این گونه نمی‌توانید بگویید، این هنر سرود در قلب‌ها وجود دارد. چه طور یک دفعه فردی را مثل من تکان می‌دهد و یا دل‌های دیگران را تکان می دهد؟

این ها وجود دارند و کار خودشان را کردند، من به شما عرض کنم که در آن زمان‌ها یک سرودی ساخته شده بود که می‌گفت:

«از خون جوانان وطن لاله دمیده / از ماتم سرو قدشان سرو خمیده»

یک فردی بود که انقلابی نبود و دخترش در جریانات انقلاب کشته شده بود؛ در بهشت زهرا(س) داشت قدم می زد و من پشت سرش حرکت می‌کردم و می‌گفتم؛

«از خون جوانان وطن لاله دمیده»

این سرودها الان جزء ماندگارها شده‌اند و کسانی که یک عزیزی را از دست می‌دهند در مجالس این چنینی من آن ها را می‌شنوم، یعنی این سرودها نهادینه شده‌اند.

* جای هر چیزی را گیشه گرفته است

فارس: بعد از سال‌های اوایل انقلاب، دیگر این سرودها با آن شتاب و عشق ادامه پیدا نکرد.

این سرودها در متن مردم است. دلیل این که ادامه پیدا نکرده این است کسانی که باید دلسوز این کارها باشند و این آدم‌ها را بیاورند و مطرح کنند خودشان را به کری زده‌اند. بگذارید به این صورت بگویم؛ الان متاسفانه جای هر چیزی را گیشه گرفته است.

فارس: البته خانه سرود انقلاب اسلامی کارهای خوبی را در زمینه سرود با عنوان «بانگ بیداری» شروع کرده است که فکر کنم این فعالیت‌ها در آنجا ادامه داشته باشد.

بله، واقعاً کار خوب و قشنگی بود. شما این را هم در نظر بگیرید که دوستان باید دلسوختگان را پیدا کنند. این آقای شاهنگیان و آقای احمد علی راغب و امثال ایشان با تمام وجودشان می‌آیند؛ چیزی هم نمی‌خواهند و نیازی به این ندارند که کسی از ایشان تجلیل کند و برایشان مراسم بزرگداشت بگیرد.

بروند ببینند در وجود و باطن این ها چیست. در تمام وجود شاهنگیان و راغب عشق به خدمت است. این عشق به خدمت را امروز کم می‌توانیم پیدا کنیم. اینها برایشان این جور مراسمات مهم نیست، کارشان و فعالیت شان را انجام دادند و فردا هم اگر از این دنیا بروند می‌گویند این کاری را که باید اتمام می‌دادیم، انجام دادیم.

* گفت احساس می‌کنم بهترین جایی که باید زیر چتر امام باشم اینجاست

فارس: جناب خلیلی! چون شما یک اثر ۴ جلدی با عنوان گام به گام با انقلاب دارید و در حوزه ادبیات داستانی انقلاب فرد صاحب اثری هستید، سرود معروف «برخیزید» را می‌خوانم و هر جایی صلاح دانستید راجع به ابیات این شعر صحبت بفرمایید.

برخیزید ای شهیدان راه خدا

ای کرده بهر احیای حق جان فدا

کز قطره قطره خون پاک شما

می‌روید تا ابد در وطن لاله‌ها

به خدا قسم که تو باز دل من را به درد آوردی. به خاک قسم اشک من باز روان شد وقتی تو این را خواندی. تو نمی‌دانی الان چه حالی در من ایجاد کردی؟ تو نمی‌دانی که این بچه‌هایی که از خاک بلند می‌شدند در این شعر من اینها را دیدم، با اینها قبل از شهادت شان صحبت کردم. از «امیر غلامعلی» برای تو بگویم؛ ‌ این امیر غلام علی، یکی از کسانی بود که زیر آن جایگاهی که در جماران(جلوی تریبونی که امام(ره) صحبت می‌کردند) ایستاده بود. بعد آمد به من گفت: می‌خواهم جبهه بروم. گفتم: چرا؟ گفت: من الان احساس می‌کنم بهترین جایی که فکر می‌کنم زیر چتر امام باشم اینجاست. در جبهه زیر چتر امام هستم ولی می‌دانی امام به چی راضی می‌شود؟ به این که من بروم آنجا شهید شوم. ایشان به بازی دراز رفت و از ایشان یک مقدار استخوان مانده بود و انگشتر که به واسطه انگشتر او را شناختند! به این می‌گویند خدایی. چه کسی باید به اینها بگوید: برخیزید؟

من باید بگویم. من لیاقتش را ندارم، من نباید بگویم …

فارس: برخیزید رهبر آمد کنون در کنارتان

تا سازد غرفه در بوسه خاک مزارتان

تا گیرد خون بهای شهیدان ز اهرمن

باز آمد رهبر ما پی یاری وطن

باور کن اینها عاشق بودند، اینها عاشق شهادت بودند…(هق هق گریه باز اکبر خلیلی را فرا می‌گیرد)

بعد شما دقت کنید ببینید این برخیزید، برخیزید از چه دلی بلند می‌شود؟ این موسیقی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از سوز دل بیرون می‌آید و به خاطر این است که انسان را منفجر می‌کند.

* پشت این ملتی که میلیون میلیون در خیابان جمع می‌شوند، شهدا هستند

فارس: جاویدان زندگی جوشد از خاک هر شهید

باز روید لاله از تربت پاک هر شهید

ای انسان چون شهادت سر آغاز زندگیست

مرگ سرخ رمز آزادی و راز زندگیست

اگر این شهیدان امروز بلند شوند و بیایند، من فکر می‌کنم بیشترشان راضی‌اند. آن چیزی که واقعاً ما را ناراحت می‌کند این است مسئولینی که پست و مقام و شهرت گرفتند، اینها متوجه باشند برای چه کسانی دارند خدمت می‌کنند. پشت این ملت که میلیون میلیون در خیابان جمع می‌شوند، پشت این ها شهدا هستند.

مسئولین فکر نکنند شهدا راحت از ایشان می‌گذرند.

فارس: در عالم مایه سرفرازی شهادت است

پیش ما مرگ در راه ایمان سعادت است

هر کس او در ره عدل و دین ره سپر شود

در این ره گر دهد جان ز کف زنده‌تر شود

از دشت کربلا هر زمان آید این پیام

در راه عزت و افتخار و شرف قیام

تا انسان تن رها سازد از بند بندگی

عاشورا بر مجاهد دهد درس زندگی

من دارم قسمتهایی از زندگی شهید محمد بخارایی را مینویسم که ایشان در روزهای آخر عمرش از خوشحالی در هوا رقص مرگ میکرد. چون میخواست به لقاءالله برسد. موقعی که آقای ایپکچی که کوچکترین مبارز بود و سنش هنوز به اعدام نرسیده بود و برای این چهار تنی که برای اعدام میرفتند گریه میکرد، این چهار نفر میگویند: تو داری برای ما گریه میکنی؟ ما در ماه مبارک رمضان راز و نیاز میکردیم که شهید شویم و الان تو داری گریه میکنی؟ و جالب است به خانوادهاش وصیت میکند با شهادت من کسی گریه نکند. اینها شهادت شان را جشن میگیرند و ما نمیفهمیم. آنها خودشان میفهمند کجا میروند. این ماییم که درک نکرده ایم و نمی دانیم.