به گزارش افکار نیوز،گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ علیرضا رجب علی زاده کاشانی از جوانان موفقی است که این روزها او را به عنوان شاعر موفق می شناسیم. زبان حماسی او به همراه مطالعات گسترده اش در حوزه شعر از او شاعری پرکار و پرتلاش ساخته است. اخیرا کتاب «باغ در حصار مصائب» توسط نشر شهرستان ادب از وی منتشر شده است. به بهانه چاپ کتاب مذکور به سراغ ایشان رفته ایم و از دنیای شعر و شاعری اش پرسیده ایم؛



آقای رجب علی زاده! شما اصالتا کاشانی هستید؟

جد بزرگ ما رجب علیزادۀ نامی بوده که در کاشان ساکن بوده است.

آیا ایشان هم در عرصۀ شعر و ادبیات تبحر و مهارت داشته اند؟

تا آن جا که من پرسیدم طبع شعر داشته اند اما اینکه بصورت کتابی یا مکتوب ارائه شود به آن شکل نبوده است.

در خانوادۀ شما کسی ذوق شعری دارد؟

پدرم ماده تاریخ ساز متبحری است که استاد نظمی تبریزی و جناب آقای صدری نیز حشر و نشر دارند.

پس پدر شاعر است؟

بله

* زمانی که چشم باز کردم چهار گوشۀ خانه کتاب بود

از دورۀ کودکی و نوجوانی در سایه سار پدر شاعرتان بیشتر برایمان بگویید.

از زمانی که چشم باز کردم چهار گوشۀ خانه کتاب بود. دو اتاق داشتیم با حیاطی بزرگ که از قفسه های کتاب شعر و تاریخ ادبیات پر بود. از همان کودکی بواسطۀ آن ها به سمت ادبیات و شعر سوق داده شدم.

در دبیرستان رشتۀ ادبیات خواندید؟

نه، اما اگر زندگی ام را دو بخش کنم آن بخش که برای خودم است زندگی شعری ام بوده که فارغ از تحصیلات و کار و دغدغه ها ی زندگی به آن پرداخته ام.

شعر در چه زمانی به سراغ شما آمد؟

هر وقت که این سئوال را از من می پرسند مصرع(با شیر به اندرون شد و با جان به در شود) به ذهنم خطور می کند. نمی دانم از کجا و از کی به سراغم آمد اما به طور حرفه ای از سال هفتاد و دو شعرهایم در بعضی مجلات چاپ شد.

چه مجله هایی بیشتر شعرهای شما را منتشر می کردند؟

در کاشان هفته نامۀ آرمان بود و انجمن شعر با نام صبای کاشان که هنوز هم پابرجاست و بزرگان شعر به نقد و بررسی شعرها می پرداختند.

* تا به حال قصیده سرایی به قوت ایشان ندیده ام

شاعرانی که در آن انجمن شعر حضور داشتند را یادتان هست؟

استاد خباز کاشانی که به رحمت خدا رفتند، آقایان شکرریز، حسین علی منشی کاشانی قصیده سرای معروف که از بنیان گذاران این جلسه بودند، استاد شریف، آقای تشکری آرانی، آقای شیدا، آقای سروی فینی و استاد حداد کاشانی که شیر قصیده کاشان و ایران هستند و در حال حاضر قصیده سرایی به قوت ایشان ندیده ام.

راجع به استاد حداد کاشانی بیشتر برایمان بگویید.

ایشان متولد هزاروسیصدویک هستند و باستانی کاری معروف بوده اند. شغلشان آهنگریست و تخلص ایشان «حداد» نیز بر این مبناست که از بزرگان و موسسان انجمن بودند و هستند. چند کتاب هم دارند که آقای محسن حافظی کاشانی شاعر آیینی کشور زحمت چاپ آن ها را کشیده اند.

آقای رجب علی زاده در دانشگاه چه رشته ای خواندید؟

رشتۀ بهداشت محیط در دانشگاه اراک و کارشناسی در دانشگاه کاشان.

یکی از ویژگی های شاخص کار شما حماسی بودن و فخامت کلمات و واژه های خاصی است که شما با طنطنۀ خاصی در بیت ها و مصرع ها می آورید. این حماسه از کجا و از چه زمانی در شما و شعر شما جاری شد؟

خودم جرئت ندارم این گونه در مورد کارهایم صحبت کنم و اگر کسی هم صحبت کند سرم را پایین می اندازم. نمی دانم که این همه قوی بوده یا نه ولی اگر هم بوده از الطاف خداوند است. شاهنامه خوانی من از بچگی و بعد به طور موازی با آن خواندن شعرهای اخوان و شاملو در کارهای من بی تاثیر نبوده اند.

* اخوان ثالثلایق دریافت جایزۀ نوبل ادبی بوده است

بیشترین گرایش شما در شعر سنتی و معاصر به کدام یک از شعراست؟

اخوان ثالثکه هر وقت می خواهم اسم او را ببرم به او اخوان کبیر می گویم و باور دارم که لایق دریافت جایزۀ نوبل ادبی بوده است. شاملو و سیمین بهبهانی و آقای قزوه که شعرهای ایشان را بسیار دوست دارم و حسین منزوی بزرگ از شاعران مورد علاقه من هستند.

چه ویژگی در شعر حسین منزوی هست که شما را به سمت خود می کشد؟

منزوی جوششی در شعرش دارد که کمتر جایی سراغی از آن می بینیم و بی تابی هایی که محصول آن بی تابی ها حسین منزوی است که با شعرهایش او را می شناسیم.

غزل های ایشان را بیشتر می پسندید یا شعرهای نیمایی اش را؟

مطمئنا او با غزل زنده است و قسمت پررنگ زندگی او با غزل بوده است، منتهی شعرهای نیمایی ایشان هم خیلی خوب و قوی است و اگر کسی می خواهد او را بشناسد باید منزوی را کامل بخواند.

* قزوه بالذات و بالفعل شاعر است

قزوه را شاعر کدام قالب می دانید؟

قزوه بالذات و بالفعل شاعر بوده است و در قالب خاصی نمی گنجد اما ایشان را بیشتر با غزل شناخته ایم البته کارهای قصیده و سپید او نیز پرطمطراق است. مثلا شعری که در کتاب های درسی دبیرستان است و مطمئنا به حافظۀ تاریخی نسل های بعد تبدیل خواهد شد.

خود شما چند کتاب چاپ کرده اید؟

کتاب نوخسروانی های من با عنوان «مترسک عاشق چشمان زاغ است» که احتمالا بعد از نمایشگاه تجدید چاپ خواهد شد و کتاب «باغ در حصار مصائب» که کتاب دوم بنده است و کتاب بعدی در مورد شهدای جانباز و موجی است که بصورت یک کتاب اپیزودی نگارش شده است. از سه بخش تشکیل شده که یک شهید جانباز را بصورت رئال و داستانی تا لحظۀ شهادت به زبان شعر روایت کرده است. دو اپیزود آن در کتاب «باغ در حصار مصائب» آمده است اما اپیزودهای دیگر آن در کتابی کامل ارائه خواهد شد.

شعری را شما راجع به ایران گفته بودی که بین شعرا بسیار سروصدا کرد داستان آن را برایمان بگویید.

شعرهایی در قالب سپید و نیمایی دربارۀ ایران داشتم اما دوست داشتم این شعر را در قالب غزل و به شکل حماسی کار کنم. این کار را کردم، شعر بیت های زیادی داشت که گلچین آن هفت بیت شد.

می توانید آن را برای ما بخوانید؟

شتک، سینۀ آفاق زد زین پیشتر خون دلیرانت

اگر ای جوهر تیغ تو سرخ از عشق، می خوانند ایرانت

چو شیری یال ها افشانده مابین دو شط، لم داده ای آرام

به چشم هرزه کفتاران نر و ماده بد انیرانت

بزرگا بیشۀ جولان شیران و آبشخور کارون

بزرگا در حریم تشنه لب خیل شهیدان تو شیرانت

چنان چون پیکری تفتیده زیر آفتاب افتاده تا مشرق

یکی نقشی ست خود گسترده بر نطع نمک فرش کویرانت

دو چشمم کعبه و کانون دیگر تابران و طوس تو دارد

که چون من بی پناهان تو خرسندند با حج فقیرانت

جبین بر خاک محراب تو سائیدند و سر بر آسمان سودند

الا ای رشته تسبیح البرز و دنا در دست پیرانت

مگر از تخت جمشیدت ستون و از بیستونت سقف افسانه است

که سر در ابرت ای اسطوره و میهن نخواهم دید ویرانت

گره زدن ملیت با مذهب در این شعر به روشنی به چشم می خورد؛ دلیل این عشق چیست؟

ایرانی بودن و عرق ایرانی و مذهبی و ارادتی که شخصا به امام رضا(ع) دارم و به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم.

البته شما در شعرهای آیینی و مذهبی نیز خوب ورود کرده اید:

" جز کوی شهادت دلم از خانه ات ای دوست

نگرفته نشانی به خیابان ولایت

از دست علی شیعه نمک خورده و صد شکر

نشکسته بر این سفره نمکدان ولایت "

و شعری که در مورد حضرت رسول(ص) سروده اید.

بله، آن یک قصیدۀ اپیزودی است که زندگی نامۀ حضرت رسول از کودکی تا بعثت ایشان است و در جشنوارۀ پیامبر اعظم رتبۀ اول را به دست آورد.

بیتی از آن در ذهنتان هست؟

" اشاره کرد قریشی به کوه و گفت آن جاست

محمد اغلب اوقات با خودش تنهاست

محمد از جبل النور می رود بالا

که کمرکش آن روشنای غار حراست "

این روایت ادامه پیدا می کند تا فلش بکی که به کودکی پیامبر می خورد و مادرشان آمنه و تا بعثت ایشان در غار حرا با همین زبان که زبان عامه فهمی است.

* پیگیری و تشویق ها و حفظ این استعدادها به عهدۀ ماست

یک بار شاهد بودم برای نوجوانان و جوانان اردوی آفتابگردان ها در دماوند بعنوان داور صحبت می کردید افرادی که سن پایینی داشتند. می خواستم بدانم به شعر امروز با تلاش این نوجوانان و جوانان امیداور هستید؟

تمام تلاش های ما یک طرف و آن سرشت سرنوشتی دوستان هم یک طرف و اینکه این علاقه را در خود حفظ کنند و یکی اینکه سرنوشت آن ها را به کدام سمت ببرد، اما در استعدادهایی که در آن جا دیدم نکات و ظرائفی بود که حتی در شعرهای دوستان هم ندیده بودم و من به آیندۀ شعر بسیار امیدوارم البته پیگیری و تشویق ها و حفظ این استعدادها به عهدۀ ماست.

رابطۀ شعر و مردم چقدر برای شما مهم است؟

مردم به دنبال نقاط مشترک با شعرند؛ اگر چیزی در شعر به مردم نداده باشیم توقعی هم از آن ها نمی توان داشت باید مردمی بود تا در دل مردم جای داشته باشیم.

از شعرای کاشان هم برایمان بگویید.

انجمن در خانۀ فرهنگ و سلامت کاشان برگزار می شود. خانم رسول زاده دختر کوچک آقای جعفر رسول زاده هستند که نشر سورۀ مهر امسال کتابی از ایشان را به زیر چاپ خواهد برد همسر ایشان آقای طبسی از شعرا و داستان سرایان خوب هستند. خانم عسکر نژاد، خانم جلوداریان و آقای رحمتی و آقای نوبخت و استعدادهای زیادی که در جلسات چهارشنبه ها حضور می یابند و امیدوارم آینده ای درخشان هم در انتظار آن ها باشد.

اگر بخواهید یک بیت ازکارهای خود را به عنوان حسن ختام بخوانید کدام بیت را انتخاب می کنید؟

قطعا غزل تنهایی را با ردیف تنهایی انتخاب می کنم که در تمام تنهایی خودم آن را زمزمه می کنم.

پرم از خالی روز و شب صد سال تنهایی

سبویی از تهی سرشار مالامال تنهایی