گروه فرهنگی

- فرشید غضنفرپور؛ این روزها انقلاب تقریباً تمام منطقه خاورمیانه را در بر گرفته، چنانکه گویی اهالی کشورهای عربی پس از گذشت حدود ۲۲۰ سال از انقلاب فرانسه تازه یادشان افتاده حکومت هایشان را می توانند با اراده خود دستکاری کنند، اتفاقاتی عجیب و باورنکردنی برای کشورهایی که روزگاری سربه‌راه ترین مردم دنیا را در خود جای داده بود. در این یادداشت اما سخن از انقلابی دیگر است، انقلابی در عرصه موسیقی ایرانی که توسط شهرام ناظری مشهور به شوالیه آواز ایران آغاز شد.

طلوع پدیده ای به نام شهرام ناظری را در موسیقی ایرانی باید پس از انقلاب اسلامی دانست، زمانی که همه چیز در این نقطه از جهان دستخوش تحول شد زمانی که ساکنان کشورهای عربی هنوز در سایه حکومت های موروثی شان روزگار می گذراندند. در کوران حوادثانقلابی آن سالها موسیقی ایرانی نیز به عنوان بخشی جدا ناپذیر از فرهنگ کشور نمی توانست نسبت به تحولات رخداده در عرصه سیاست و اجتماع بی تفاوت بماند.

موسیقی پیش از انقلاب به سرعت به عنوان نمادی از حکومت پهلوی شناخته و مورد حمله قرار گرفت، خوانندگان مشهور رادیو و تلویزیون به دادگاه احضار شدند و از آن ها تعهد گرفته شد فعالیت‌های سابقشان را ادامه ندهند. اما هنوز یک موضوع معطل مانده بود، مردم خو گرفته به موسیقی گلها و برنامه های پرآب و رنگ رادیو تلویزیون شاهنشاهی اینک باید چه گوش می دادند؟ ارکستر ملی از هم پاشیده بود و البته اراده‌ای هم برای از سر گرفتن فعالیت هایش وجود نداشت وانگهی جامعه سراپا انقلابی اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ با جامعه آرام دهه‌های پیشین زمین تا آسمان متفاوت شده بود.

تز اصلی انقلاب یعنی بازگشت به خویشتن ایرانی اسلامی باید به گونه ای در موسیقی هم تجلی می یافت و از آن گذشته موسیقی جدید باید راهی می یافت تا از پس انقلابی‌های جوان دوآتشه هم بربیاید، انقلابی‌هایی که یا به دلیل گرایشات مذهبی و یا ایدئولوژی‌های مارکسیستی و التقاطی نگاهشان به حوزه فرهنگ و هنر و به خصوص موسیقی و سینما با حساسیت هایی همراه بود.

برخلاف سینما موسیقی خیلی زود توانست خود را با شرایط جدید وفق دهد، راهی را برگزید که هم انقلاب را خوش آمد و هم در بهترین شکل ممکن به سیر تکاملی خود ادامه داد.
انتشار ۸ آلبوم چاوش را باید نخستین گام های مطمئن موسیقی دانان در آن روزها به شمار آورد. شعرهای‌انقلابی و آوازهایی که تفاوتی بنیادین با آواز خوانندگان پیش از انقلاب داشت توسط چهره‌های نسبتاً جدیدی که بیشترشان پیش از این‌ها در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی پرورش یافته بودند، راه آینده موسیقی ایرانی را ترسیم کرد.



شهرام ناظری و محمدرضا شجریان دو چهره جدیدی بودند که باید از قضای روزگار میراثبزرگ اساتید گذشته آواز و تصنیف ایرانی را بردوش می کشیدند و محمد رضا لطفی، پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده نیز آهنگسازی و سرپرستی دو گروه عارف و شیدا را برعهده گرفتند دو گروهی که پیش از انقلاب سنگ بنایشان را گذاشته و اینک فصل چیدن میوه های آن فرارسیده بود و البته در این میان نقش تاثیر‌گذار هوشنگ ابتهاج را نیز نباید از خاطر برد.

خیلی زود شجریان توانست جریان مسلط بر آواز ایرانی را ساماندهی و رهبری کند، تب شجریان بالا گرفته بود و آثارش را چون برگ زر می بردند، مردی که زمانی با خطاطی روزگار می گذراند اینک سلطان بلامنازع آواز ایرانی شده بود هر چند منتقدانش می گفتند نان انزوای بزرگترها را می خورد اما مهارتش را هم نمی توانستند انکار کنند.
شهرام ناظری اما راهی دیگرگونه برگزید، نخستین طغیانش بیرون آمدن از زیر سایه شجریان بود. آواز متفاوتش در چاوش ۸ بر روی شعری از هوشنگ ابتهاج تحسین برانگیز بود. آواز شوشتری را بر روی شعر به یادماندنی سایه چنان ماهرانه اجرا کرد که شکی باقی نماند اینک آواز ایرانی می تواند با خیال راحت در فضای دو قطبی شجریان – ناظری طی طریق کند.

اما نخستین اثر تاثیر گذارش گل صد برگ به همراه گروه سه تارنوازی به سرپرستی جلال ذولفنون اوایل دهه ۶۰ وارد بازار شد، اثری که بعدها درباره اش گفتند ساز سه تار را که پس از تک نواز بی بدیلش احمد عبادی به فراموشی سپرده شده بود مجدداً به موسیقی ایرانی بازگرداند و از آن پس دوباره بازار سه‌تار نوازان رونق گرفت.
گل صدبرگ شناسنامه سبکی از موسیقی شد که بعدها به نام موسیقی عرفانی شناختندش موسیقی که در ساختار سازی آن سه تار و دف و البته کمی بعدتر تنبور نقش اصلی را داشت و اشعارش از آثار مولانا، عطار و حافظ انتخاب می شد.



شهرام ناظری پس از گل صدبرگ اشعار مولانا را به یکی از پرکاربردترین متون تصنیف‌های ایرانی پس از خود تبدیل کرد، تا پیش از آن آوازخوانان و تصنیف پردازان به استثنای چند مورد از جمله آواز مثنوی " بشنو از نی " چندان روی خوشی به مولانا نشان نمی‌دادند، گفته می‌شود است هنگامی که مرحوم غلامحسین بنان طرح آواز شهرام ناظری را شنید از انتخاب اشعار آن متعجب شد و به ناظری جوان گفت شعری که در آن کلماتی مانند تخته و خون ونهنگ و دریا است مناسب آواز نمی‌تواند باشد.

نخستین تجربه ناظری در آلبوم موسی و شبان هم چنگی به دل نزد، اما پس از گل صدبرگ و اجرای " چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون " و نیز تصنیف مشهور " اندک اندک " که به طرز غریبی با حال و هوای آن روزهای ایران جفت و جور درآمد آهنگسازان و خوانندگان گویی مولانا را از نو شناختند. شخصیتی که ورودش در هر عرصه ای می‌تواند تحولات بنیادین ایجاد کند و اکنون او وارد موسیقی ایرانی شده بود با صدای شهرام ناظری.

گل صد برگ بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفت، چنان که نمی توان سال های آغازین دهه ۶۰ خورشیدی را بدون " اندک اندک " تصور کرد.

گل صد برگ البته ادامه پیدا کرد، امتدادش در " آتش در نیستان " اثر دیگری بود که نشان داد ناظری راهش را پیدا کرده راهی که از گل صد برگ آغاز شد و دودهه بعد در آلبوم " سفر به دیگر سو " تکامل یافت و آنچه شهرام ناظری در میانه این دو اثر و یا پس از آن به موسیقی ایرانی اضافه کرده است را می‌توان تجربه اندوزی‌های شوالیه انقلابی موسیقی ایرانی دانست، تجربه اندوزی‌هایی که یا همانند " کیش مهر " و " لیلی و مجنون " سطح پایین از کاردرآمدند و یا چون " درگلستانه " و " آواز اساطیر " طرحی نو و تاثیرگذار در موسیقی ایران.

ناظری ۶۴ ساله در هفته جاری قرار است اجرای گل صدبرگ را در تهران بر روی صحنه ببرد، کنسرتی که می تواند یادآور خاطرات دهه شصتی مردم ایران باشد و در عین حال بازخوانی مانیفست انقلابی خوانندهای که با این اثر موسیقی کشورش را جانی دوباره بخشید، از همین رو است که این خاطره بازیهای دیریاب را نباید به این راحتی ها از دست داد، هرچند می دانم علاقهمندان به هنر موسیقی خیلی پیش از اینها بلیط هایشان را رزرو کردهاند.