به گزارش افکار به نقل از ایرنا، در این میان برخی نمره قبولی و برخی دیگر شامل تک ماده شده اند. نام های آشنایی مانند رامبد جوان، رضا رشیدپور و بهنوش بختیاری جاذبه کافی برای جلب توجه اولیه را دارند.

اما شاید پتانسیل آنها برای امتداد این توجه کافی نبوده و بروز کار تیمی و گروهی ضروری به نظر می رسد. در این میان عینک آفتابی برنامه ای جمعی و بر اساس تیتراژ آن گروهی ۵۰ نفره دارد که می کوشد با بهره گیری از متد کمدی موقعیت و تکرار تجربه های موفق هنرمندانی مانند مدیری، کاردان و …، مخاطب را پای جعبه جادو کشانده و لبخندی بر لبانش بنشاند.

گروه های مختلف طنز در سال های گذشته نشان دادند که ساخت طنز مقبول تلویزیونی علاوه بر دکور و گریم پرخرج نیاز به اتاق فکر مهندسی شده دارد وگرنه محصول آن جز لودگی و اتلاف وقت نخواهد بود.

گروهی از کارشناسان برنامه های طنز تلویزیونی را فاقد هر گونه حداقل نوآوری و مهندسی طنز تهی می دانند و معتقدند گروه های برنامه ساز هرگز نتوانستند به اعتباری چشمگیر با سر تیتر تولد یک گروه جدید طنز برسند.

بنابراین عرصه طنز تلویزیون کماکان تک سوار و بی رقیب ماند و تولید برنامه پر زرق و برق شوخی کردم در سینمای خانگی خلاء طنز سازان موفق در تلویزیون را بیش از پیش عیان کرد. اما ظاهرا این بار مدیران تلویزیون هوشمندی به خرج داده و با یک ارتش تلویزیونی به جنگ با بحران و نقدهای تند برخاسته اند.

رشیدپور در هدایت عینک آفتابی هرچند در چند هفته اول به شدت بی رمق و بی دقت نشان داد، اما بستر زمان و سکوت خبری را با هوشمندی به کار گرفت تا با گرد هم آوردن جمعی از طنزپردازان مطبوعاتی نفس تازه ای به برنامه دمیده و گرد تکراری و بی محتوا بودن را از شیشه های عینک آفتابی پاک کند.

او با یک ریسک مرگ آور و عدم استفاده از چهره های شناخته شده و جذاب در عرصه بازیگری، حداکثری از نقدهای تند را به جان خرید تا اینک پس از دو ماه نوید تولد یک گروه جدید طنز در تلویزیون با بازیگران جوان و غیر تکراری را بدهد.

عینک آفتابی برنامه مطلق و بی نقصی نیست و اتفاقا از زاویه های مختلف مانند نورپردازی، تصویربرداری، انتخاب موسیقی و … دارای ضعف های شدید است. اما با در نظر گرفتن طوفان روز پخشی که آفت مهلک بسیاری از برنامه های تلویزیونی است، می توان با کمی ارفاق به آن نمره قبولی داد.

هر چند که بسیاری از مخاطبان پس از غیبت شش ساله «رشیدپور» از او انتظار بازگشت در اوج را داشتند اما وی نشان داد که بیش از محبوبیت و موج رسانه ای به خود رسانه و تخصص آن پایبند است و حتی در بحرانی ترین روزهای ممکن می تواند گلیمش را از آب بیرون بکشد. پس باید به او یک خسته نباشید و تبریک ساده گفت.

اما خندوانه و رامبد جوان هم سهم قابل توجهی در جذب مخاطب برای شبکه نسیم داشته است. الگویی از برنامه های موفق جهانی که رامبد جوان با بومی کردن آن تجربه متفاوتی را رقم زده و می کوشد تا ذوق خود را در عرصه اجرا دوباره بیازماید.

او یک هنرمند باهوش است و بی گمان با رفع نواقص موجود خواهد توانست خندوانه را به برنامه ای موفق تبدیل کند. اما این پرسش باقی خواهد ماند که آیا پخش یک برنامه با محتوای گفتگوی و آن هم با زمان طولانی، متناسب پخش از شبکه نسیم هست یا خیر؟

در پایان به برنامه آبرنگ با اجرای بهنوش بختیاری می رسیم که به احترام کسوت و موفقیت های پرشمار او در سریال های متعدد درباره برنامه جدید او چیزی نمی نویسم و تنها به این نکته اکتفا می کنم که ای کاش سازنده این برنامه از ذوق و توانایی های بهنوش بختیاری استفاده بهتری می کرد.