به گزارش افکارخبر، ابراهیم حسن بیگی در میان نویسندگان بعد از انقلاب اسلامی یک استثناء است. نویسنده‌ای که هم ژانر کودک و نوجوان را تجربه کرده و هم بزرگسال را و در تمامی عرصه ها نیز همواره نویسنده‌ای بوده که حرف‌های جدی برای اظهار نظر داشته است.

داستان ترجمه رمان «محمد(ص)» به قلم او که یکی از معدود رمان‌هایی است که درباره زندگی پیامبر اکرم(ص) در ایران نوشته شده و نسخه فارسی آن با استقبال قابل توجهی نیز روبرو شد، بهانه‌ای شد تا وی برای خبرنگار مهر داستان عجیب آنچه بر این رمان رفته را روایت کند.

داستانی که به نوعی روایت‌گر نوع نگاه مدیریت فرهنگی کشور به آثار فاخر منتشر شده در کشور است. این گفتگو را در ادامه می‌خوانیم:

* جناب حسن‌بیگی شما نویسنده شناخته شده‌ای در سال‌های بعد از انقلاب هستید و به طبع برای نوشتن به سراغ سوژه‌های تکراری نمی‌روید. از سوی دیگر نوشتن درباره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در کشور ما مساله تازه‌ای نیست و در سال‌های گذشته به انحاء مختلف تجربه شده است. وقتی با موضوع رمان محمد(ص) روبرو می‌شویم این پارادوکس ایجاد می‌شود که چرا شما رمانی را بر مبنای زندگی پیامبر اسلام(ص) می‌نویسید؛ موضوعی که تا پیش از این بارها مورد توجه قرار گرفته است؟

بعد از انقلاب با توجه به گرایش‌های مذهبی مردم و نویسندگان، رویدادها و شخصیت‌های صدر اسلام مورد توجه جدی قرار گرفت و نهادها و ارگان‌های زیادی سفارش نوشتن درباره این چنین موضوعاتی را به نویسندگان می‌دادند و البته بودند کسانی هم که با عشق و علاقه شخصی در این راه قلم می‌زندند.

من جزو نویسندگانی بودم که نوشتن درباره این موضوع را بسیار زود شروع کردند. در واقع جزو پیشگامان این عرصه بودم نه مانند نویسندگانی که وقتی این سوژه باب میل شد، آمدند و درباره‌اش نوشتند. البته من نویسنده‌ای نیستم که بخواهم بازنویسی صرف کنم و بیشتر این دست سوژه‌ها را با نثر خودم و از زاویه دید خودم می‌پرورانم.

وقتی داستان «عمو جان عباس(ع)» را می‌نوشتم، قرار بود اثری داستانی باشد درباره حضرت ابوالفضل(ع). من داستان را به شیوه من راوی از زبان حضرت رقیه(س) نوشتم و حوادثعاشورا را از نگاه وی روایت کردم و در هیچ روایتی نداریم که ایشان چیزی در این زمینه نقل کرده باشند. یا مثلا یک دهه بعد از خلق این داستان برای نوشتن داستانی کودکانه درباره کربلا روایت کودکی را بیان کردم که عاشق نقاشی است و دوست دارد خیمه‌های حضرت عباس(ع) و امام حسین(ع) را نقاشی کند و در اثرش طرحی از یک کاسه آب هم جای می‌دهد و همین مدخل ورودی مخاطب به اصل داستان می‌شود. یعنی شخصیت معاصر وارد ۱۴۰۰ سال قبل می‌شود.

برای نوشتن همه سوژه‌ها من یک پشتوانه جدی مطالعاتی داشته‌ام. جز در رمان محمد(ص) برای نوشتن رمان «قدیس» نیز وضع به همین شکل بود. من صرفا یک داستان تاریخی بازنویسی شده را بیان نکردم. من با وجود اینکه خودم در اوایل انقلاب از پیشگامان بازنویسی داستان‌های زندگی ائمه بودم اما مطمئن باشید امروز اگر بخواهم چنین کاری بکنم حتما با زاویه دید تازه‌ای که پیدا می‌کنم چنین قصه‌هایی را می‌نویسم.

* از جمله اخیرتان این برداشت در ذهن می‌نشیند که شما در این رمان و یا قدیس انگار یک واقعیت تاریخی را به روایت خودتان و به شکلی که دوست داشتید بیان کرده‌اید. این مساله صحت دارد؟

اگر من قرار بود داستان یک مامور یهودی را بنویسم که از شورای عالی یهود مجوز دارد که به حجاز برود و کاری را انجام دهد در حالی که اصلا چنین فردی وجود نداشت، حق با شما بود. حوادثی که من نوشتم، داستان پیامبر(ص) است. اگر من به پیامبر اتفاقی را نسبت بدهم که وجود نداشته و یا کمرنگ وجود داشته، معنایش نسبت دروغ بستن به تاریخ است اما یک هنرمند نویسنده یا سینماگر می‌تواند بر اساس مستندات و تلفیق تخیل و واقعیت، حوادثتاریخی تخیل آمیز بیان کند. یعنی به اصل تاریخ لطمه نزده‌ام بلکه با بیان هنرمندانه آن اضافات تخیل‌آمیزمان را به روایت وارد کرده‌ایم و این مساله به روایت تاریخ کمک می‌کند.

بودن یا نبودن گزارشگر یهودی در صدر اسلام تغییری در رسالت پیامبر(ص) ایفا نمی‌کرد کما اینکه حوادثدیگری هم از این جنس آن زمان بوده اما مورخین کشفش نکرده‌اند.

* به نکته جالبی اشاره‌ کردید. چرا شما یک یهودی را به عنوان راوی انتخاب کردید؟ جالبتر است که شما و حتی نویسنده‌ای مثل مجید قیصری در روایت‌تان از پیامبر(ص) از زاویه نگاه یک یهودی قصه را بیان کرده‌اید. حتی فراتر از همه اینها در فیلم «محمد رسول‌الله(ص)» آقای مجیدی نیز بخش زیادی به روایت و عکس العمل پیامبر(ص) از زاویه یهودیان توجه شده است. این همه توجه و تاکید برای روایت از این زاویه دید برای چیست؟

شاید بتوانیم بگوییم بهتر از یهودیان، خود کفار مکه هستند که می‌توانند دیدی جامع از پیامبر و آنچه با آن مقابله می‌کردند به ما نشان دهند. حالا سوال این است که چرا به جای توجه به دیدگاه کفار و روایت پیامبرمان از زاویه دید آنها، به سراغ زاویه دید یهودیان رفته‌ایم. به عقیده من در صدر اسلام شاید ابتدا کفر و شکر نقطه اصلی مقابل پیامبر بود اما بعد از هجرت ریزش کفر گرایش آن به سمت اسلام واقعا بود و جبهه آشکاری هم میان این دو بود اما یهودیت و مسیحیت در تمام طول حیات پیامبر سعی در خلط مبحثدر اسلام داشتند و با همان منطق توحید و خداپرستی و یکتاپرستی با مقابله با ایشان بر می‌خواستند. این نوع مقابله از سوی کفار وجود نداشت و طبیعی است که این اتفاق یهودیت را برای انتخاب زاویه دید و توصیف اسلام از منظر داستانی بسیار جذاب می‌ کند.

ما که امروز به تاریخ اسلام نگاه می‌کنیم شاهدیم که این نزاع امروزه نیز هست و این تقابل در داستان‌هایی که نام بردید هم باعثمی‌شود که بتوانیم اسلام و حقانیت آن را شفاف‌تر شرح دهیم و هم دین آسمانی یهود را از صهیونیسم پالایش کنیم. من عامدانه یهودیت را در رمانم وارد و به آن نقش جدی دادم. آنها آئینی بودند که به صورت جدی در انتظار ظهور پیامبر خاتم بودند و در زمان بعثت برخی از آنها پذیرفتند که پیامبر خاتم ظهور کرده و برخی هم گفتند اگر پیامبری باشد باید از قوم ما باشد و همین نگاه ناسیونالیستی آنها بود که نزاع تاریخی این دو آئین را پدید آورد.

من در تاریخ صدر اسلام افراد مشهوری را یافتم که با این دیدگاه درباره پیامبر(ص) از زبان آنها بنویسم و البته که نگاه من در این روایت بسیار بی‌طرفانه بود.

به نظرم تقابل امروز ما با بخشی از دنیای یهودیت و مسیحیت است که این زاویه دید را برای ما جذاب کرده و امروزه نیز آن را برای روایت داستانی‌مان از تاریخ اسلام انتخاب می‌کنیم.

* آقای حسن بیگی رمان شما به عنوان یک رمان دینی جزو معدود آثار داستانی دینی است که توانسته به زبان غیر از زبان اصلی خود ترجمه شود. اما مطلع هستم که این ترجمه داستان پر فراز و نشیبی داشته است. ممکن است درباره چگونگی ترجمه رمان‌تان بفرمایید؟

علاقه من به ترجمه این متن قبل از نوشتن کتاب و قبل از تالیف آن شکل گرفت. یعنی از ابتدای نوشتن این رمان فکر و ذکرم این بود که باید این اثر را به زبان غیر از فارسی ترجمه کرد. بنای من این نبود که داستانی برای مخاطب داخل بنویسم و هدفم این بود که به ویژه مردم اروپا و آمریکا را با چهره نورانی پیامبر(ص) و اسلام آشنا کنم. خاطرم هست که وقتی ماجرای اهانت به پیامبر اکرم(ص) در دانمارک رخ داد به سرم زد که این رمان را بنویسم. در این فکر بودم که چطور مردمی که خود را اهل فکر و مطالعه و دموکراسی نشان می‌دهند، به خود اجازه می‌دهند چنین اتفاقی در کشورشان رخ دهد. به این نتیجه رسیدم که بخشی از این نگاه ناشی از ناآگاهی است و کسی هم برای اصلاح آن کاری نکرده بود.

در چنین شرایطی من رمان «محمد(ص)» را با نگاهی برون مرزی نوشتم و بحثتقابل اسلام و صهیونیزم را هم از قصد در آن آوردم. جالب است که آقای مجیدی هم اعلام کرده‌اند که چنین انگیزه‌ای برای ساخت فیلم محمد(ص) داشته است. منتهی من کتابم را هشت ماهه نوشتم و ایشان فیلمشان را هشت ساله ساختند.

* در این مدت بحثترجمه را هم دنبال می‌کردید؟

کتاب که چاپ شد من برای ترجمه‌اش تلاشم را شروع کردم. در آن زمان آقای صفارهرندی وزیر ارشاد بودند. من خدمت او رفتم و درباره کتاب توضیح دادم. در همان سال در ملاقاتی که شاعران با رهبر انقلاب اسلامی داشتند و به واسطه دوستان شاعرم حضور یافتم و کتاب را تقدیم رهبر معظم انقلاب هم کردم.

حتی از طریق یکی از دوستان کتاب را به دست آقای احمد‌ی نژاد نیز رساندم. به این فهرست رئیس وقت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی یعنی آقای مصطفوی و مجمع جهانی تقریب مذاهب را هم بیافزایید. به هر جایی که شما فکر کنید کتاب را بردم تا شاید دستوری برای ترجمه آن داده شود اما اتفاقی رخ نداد و حتی ارشاد هم زیربار ترجمه این رمان نرفت.

* یعنی هیچ واکنشی به کتاب شما نداشتند؟

دفتر ریاست جمهوری وقت حتی کتاب را به خودم ارجاع داد! گفتند که برایشان خلاصه‌ای از سرفصل‌ها را بنویسم و بعد از دو سال فهمیدم کل کتاب را به انتشارات علمی فرهنگی که مدیرعاملش مشاور ایشان بوده ارجاع داد‌ه‌اند.

من برای ترجمه در ادامه دست به دامن برخی مترجمان داخلی خودمان شدم. خانم مهدوی دامغانی را من نه دیده بودم و نه می‌شناختم. همزمان برای او و آقای مسجد جامعی کتاب را پست کردم. خانم مهدوی روزی به من زنگ زدند و با کلی تبریک، گفتند که خداوند کتاب را از شما قبول کرده و گفتند که داستانی درباره پیامبر را قرار داد بسته بودند که به زبان ایتالیایی و فرانسوی ترجمه کنند اما ترجمه ها به دلشان ننشسته بود و تصمیم به لغو قرار داد می‌گیرند.

در مشاوره با پدرشان او می‌گوید که چون کار برای پیامبر(ص) است به ناشر بگو کتاب دیگری برای شما ترجمه می‌کنم و مدتها بود که دنبال کتابی درباره پیامبر بودم که بتوانم ترجمه‌اش کنم. کارهای زیادی هم دیدم اما به دلم ننشست.

این مترجم تعریف می‌کرد روز میلاد حضرت زهرا(س) توسلی کردم و به خدا گفتم که اگر کتاب مناسبی پیدا نکردم به سراغ کارهای دیگرم می‌روم و درست در همان لحظات نیایش بود که کتاب شما با پست به دستم رسید و تاکتاب را ورق زدم گریه کردم. به این باور رسیدم که خدا حتما این کتاب را از نویسنده‌اش قبول کرده که به دست من رسیده است.

* همه این اتفاقات مربوط به دوران وزارت ارشاد آقای صفارهرندی است؟

این اتفاق برای دوره‌ای بود که آقای حسینی دیگر جای آقای صفار به وزارت ارشاد آمده بودند. به خانم مهدوی گفتم که آقای پرویز معاون فرهنگی و آقای شجاعی صائین رییس وقت خانه کتاب بارها به من گفته بودند که اگر مترجم خوبی برای کتاب پیدا شود از ترجمه‌اش حمایت می‌کنند و حتی تلفن و آدرس شما را هم از خود آقای شجاعی گرفتم که قبلش شما به من زنگ زدید.

کتاب به هر شکل به خانه کتاب رفت و خانم مهدوی به من گفت که به او اعلام شده برای ثبت قرارداد برود. یادم هست خانم مهدوی از این امر بسیار خوشحال بود و می‌گفت قرار است یکی دو هفته دیگر به حج عمره برود و می‌خواهد کار ترجمه را هم از همانجا شروع کند.

هفته بعدش که قرار بود برود برای امضای قرارداد، به من زنگ زد که به او گفته‌اند برای امضا نرود چون کتاب در اولویت ترجمه آنها نیست. از من پیگیری کرد که چه شده است. به او گفتم که روز قبل از این ماجرا در یک خبرگزاری مصاحبه‌ای از من درج شده که در آن گفته ام ممیزی خلاف قانون اساسی است و این مصاحبه بازتاب زیادی در روزنامه‌ها داشته است. گفتم که تجربه فعالیتم در وزارت ارشاد نشان می‌دهد که این مساله ناشی از آن مصاحبه است. بعدها که البته من گله کردم از آقای شجاعی گفت که ما تنها از برگزیدگان کتاب سال حمایت می‌کنیم کما اینکه کتاب من برگزیده جایزه کتاب فصل بود.