شبکه ایران: فیلم مثلا موزیکال و شادِ شاد تپلی(!) توسط امیرهوشنگ درویش پور ساخته شده است. فیلم آبکی و بی محتوایی که کودک یقین دارد تصاویر آن ساختگی هستند. فیلمی که با تماشای آن احساس می شود سینمای کودک ما همچنان از خلاء حضور هنرمندانی چون ایرج طهماسب، مرضیه برومند و حمید جبلی رنج می برد. این فیلم نه تنها جنبه آموزشی و تربیتی ندارد که از جنبه سرگرمی برای کودک هم، ضعیف عمل کرده است.

موضوع آبکی فیلم که حتی کودکان هم بعد از تماشای یک ربع ابتدایی آن، صحنه های بعدی را به درستی حدس می زنند در کنار کاراکترهای زمخت عروسکی فیلم و از همه بدتر دیالوگ ها و موسیقی ضعیف، از نقاط ضعف این فیلم هستند که به خستگی کودک و البته بزرگترهایی که کودکان خود را برای تماشای این فیلم به سینما برده اند، منجر می شوند. شاید اگر فیلم ماهیت کمک آموزشی داشت باز این همه عیب، توجیه پذیر بود اما مساله اینجاست که فیلم فاقد هرگونه وجه آموزشی بوده و شاید بتوان گفت فیلم جنبه بدآموزی هم برای کودک دارد. به کار بردن مکرر واژه هایی چون رو آب بخندی، خاک بر سرت و امثال اینها در طول فیلم، برای کودک بد آموزی دارد و برای خانواده ها جای نگرانی.

در صحنه ای که کاراکتر گاو عروسکی داستان «خال خالی» مشغول خوردن برگ درخت است، کودکی در سینما که کنار من نشسته بود بلند به پدر خود گفت: «بابا اینا همش الکیه! این چه جور گاویه که بدون باز شدن دهنش، علف میخوره؟!» البته این مساله نه ناشی از باهوش بودن کودک که ناشی از ضعف فراوان طراحان عروسکهای فیلم است. مشکل اینجاست که کارگردان فیلم فکر کرده چون مخاطبش، کودک است می تواند هر گافی را در صحنه قرار دهد اما دست کم گرفتن یک انسان حتی یک کودک پنج ساله هم اثرات روانی سوئی بر ذهن کودک میگذارد.

کودک به تصاویر واقعی و جدید نیاز دارد نه عروسکهایی فوق العاده مصنوعی و تکراری که در طراحی لباس آنها حتی کمترین حساسیتی هم به خرج داده نشده. از اینها که بگذریم به موسیقی ضعیف فیلم می رسیم. رضایی و درویش پور کودک را چه فرض کرده اند که در کنار تصاویر مصنوعی و ساده انگارانه فیلم، موسیقی ریتیمک رپ را در جای جای فیلم مورد استفاده قرار داده اند؟

کودک از درک واژه رپ ناتوان است چه برسد که موسیقی و اشعار آن را درک و هضم کند. نه موسیقی قوی و نه شعر بامحتوایی برای کودک در فیلم قرار داده شده و به جز تیتراژ ابتدایی فیلم که سازهای کیبورد و تنبک در آن شنیده می شود، موسیقی مناسبی برای کودک در فیلم وجود ندارد.

برای پایین بودن کیفیت «تپلی» همین بس که «کلاه قرمزی و پسر خاله» طهماسب را با «تپلی» مقایسه کنیم! عروسک ساده و زیبایی که می خواهد به تهران نزد آقای مجری برود و در خلال همین مسافرت، موجی از مسائل تربیتی و آموزشی و موسیقی مورد پسند کودک، در فیلم قرار میگیرد. مثالی دیگر سریال به یاد ماندنی «زی زی گولو» ی برومند است که هم کاراکترهای جذابی داشت و هم پیامهای اخلاقی بامزه ای! هنوز که هنوز است با گذشت سالها وقتی موسیقی یکی از این آثار به یاد ماندنی را می شنویم، تصاویر خاطره انگیز این آثار در ذهن مان نقش می بندند.

«کلاه قرمزی» با آن «پسر خاله» نگران و مهربان و دست و دل بازش که به طور مرتب در فکر خرید نان و نفت و غیره بود یا «زی زی گولوی» شیطون با «آقای پدر» همراهش! در این آثار و آثار قدیمی تر ایرانی، کودک و تربیت او دلیل خلق داستان بوده اند. اما الان با تماشای «تپلی» فکر دیگری به ذهن انسان خطور می کند و اینکه کودک کجای ساخت این اثر قرار داشته؟ آیا همین که یکی دو تا لباس عروسکی به تن چند آدم کرده و آنها را جلوی دوربین بفرستیم تا بزنند و برقصند یعنی ساخت فیلم کودک؟!


باید باور کرد همین ضعفهای موجود در سینمای کودک است که سبب میشود کودکان امروزی سراغ بازی های جدید کامپیوتری بروند آن هم در حالی که اکثر این بازی ها خشن و جنگی هستند و روحیه خشن و ناسازگار را در وجود کودک لطیف پرورش می دهد و جایگزین روحیه پاک و ساده کودک می شوند!


تپلی فاقد هرگونه جنبه مثبت برای کودکان می باشد وخمیرمایه ذهنی نرم کودک با دیدن و شنیدن چنین تصاویر و واژه ها و موسیقی ای، خراب می شود. این کودک آماده پذیرش هر چیزی از سوی بزرگترها می باشد چرا که همیشه بزرگترها هستند که الگوی کودکان اند اما این بزرگی همیشه دلیلی بر درست بودن کارهای بزرگترها نیست. ای کاش هزینه ساخت تپلی حداقل صرف بیان مسائل تربیتی برای کودکان می شد تا لااقل فرصتی که برای اکران در اختیار این فیلم قرار گرفته تباه نشود!