استاد حسن رحیم پور ازغدی در بین یکی از سخنرانی هایش، خاطره ای از آخرین روزهای جنگ تعریف کرد که قابل تامل بود.

وی می گفت: وقتی که می خواستیم از جبهه برگردیم یکی از رزمندگان که تقریبا تمام سال های دفاع مقدس را در جبهه حضور داشت، داخل ماشین ما بود. بعد از این که سر صحبت باز شد درددل های زیبایی را از کسانی که درگیر جنگ و دفاع مقدس بودند، تعریف کرد.

این رزمنده دوران دفاع مقدس می گفت: «این آدم ها سه دسته اند، سیاهپوستان، سرخپوستان و سفید پوستان؛ سیاهپوستان ما بودیم که اول جنگ، کار و زندگی مان را رها کردیم و به جبهه آمدیم و چون ماه ها در جبهه و دور از خانه مانده بودیم وقتی به مرخصی می رفتیم باید دوباره با زنمان عقد می کردیم تا به هم حلال شویم! و خودمان را دوباره به بچه هایمان معرفی کنیم تا بچه هایمان به اشتباه به ما نگویند «عمو!». بعد از جنگ هم حتماً بیکار و بی سواد خواهیم بود و کنار گذاشته می شویم؛ چون در این هشت سال هم شغلمان را از دست داده ایم و هم سواد کمی داریم. سرخپوستان هم شما دانشجویان و طلبه ها بودید که هم به جبهه آمدید و جهاد کردید و هم در فرصت هایی که پیش آمد، کم و بیش به تحصیلتان ادامه دادید و بعد از جنگ هم می توانید عقب ماندگی ها را جبران کنید. اما سفیدپوستان کسانی بودند که از انقلابی بودن فقط ظاهر و ریش آن را داشتند و هنگام جهاد و عملیات که می رسید، خط مقدم جبهه شان صف اول دعای کمیل شب های جمعه مسجد جامع اهواز بود و از آن جلوتر نمی آمدند و از آنجا که مثل رزمنده های دیگر درگیر جبهه و جنگ نبودند از فرصت استفاده کرده و ادامه تحصیل دادند؛ اینها چون هیچ گاه دشواری های دفاع و فداکاری های رزمندگان را به درستی درک نکردند، قدر ارزش های انقلاب را نیز نخواهند دانست. بعد از جنگ هم چون هم باسوادتر هستند و هم ظاهر انقلابی دارند، قطعاً پست های حکومتی را خواهند گرفت.»

این رزمنده در ادامه درددل هایش با لحنی دلسوزانه به ما گفت: «نگذارید انقلاب به دست سفید پوستان بیفتد.»

واقعیت این است که همچنان که این دسته بندی در نسل اول و دوم انقلاب وجود داشت، در نسل سوم – یعنی نسل من و تو – نیز مشهود است؛ جوانک هایی که مقام سیاسی پدرجانشان در اولویت های دهم و بیستم به بعد مدیریت کشور قرار دارد نیز خود را در جرگه «آقازادگان» دانسته و پدر خود را از صاحبان انقلاب و پایه های نظام به حساب می آورند.

اینان از آنجا که ملت ایران را مدیون پدر خود می شمارند!! برخورداری از شرایط ویژه، امکانات مخصوص و امر و نهی کردن را حق طبیعی و بی چون و چرای خود می دانند.

این ها همان کسانی اند که نه طعم فقر را چشیده اند و نه در راه حفظ ارزش های انقلاب به زحمت افتاده اند و نه در این مسیر، گردی بر لباسشان نشسته است؛ اینان همان ابن الوقت هایی هستند که تفرعون را می توان از سبک سخن گفتن، رفتار و لباس پوشیدن، اتومبیل و خانه و حساب های بانکی شان تشخیص داد.

این ها همان ورژن جدید سفیدپوستان هستند که به مدد مقام سیاسی پدرجان و حساب های بانکی پر و پیمان از تغذیه مناسب و تن سالم، تحصیل در دانشگاه های معتبر، پوشش آراسته، سلامت روان و شغل رزرو شده برخوردارند و اگر بر کرسی مدیریت تکیه زنند که مدت هاست می زنند هرگز مشکلات رنج دیدگانی همچون من و تو را درک نخواهند کرد و اگر پایش بیفتد مصالح انقلاب را قربانی مطامع خود می کنند.

ریش داران بی ریشه ای که هم دعای کمیل می خوانند و هم هنگام خرید به کمتر از لباس مارک دار رضایت نمی دهند، هم برای دیگران نسخه زهد و عبودیت می پیچند و هم برای خود برنامه پُرخوردن و خوب سفر کردن می چینند.

اما من و تو، از آنجا که نمی توانیم و عقیده مان اجازه نمی دهد که سر در لاک خویش کرده و نسبت به اطرافمان بی تفاوت باشیم، هم باید «ابوذر» وار در راه حفظ فرهنگ اسلامی تلاش کنیم و هم در عرصه علم به وظیفه «ابن سینا» یی خویش عمل کنیم.

پر واضح است که خودخواهان صرفاً وظیفه دوم را از آنجا که امروزه سودآورتر و فاخرانه تر است، برمی گزینند، اما… اما چه می توان کرد که تار و پود فرزندان شیعه با راه و رسم ابوذر و عمار عجین شده است و از منفعت طلبی و خودخواهی به دورند.

بر دوش گرفتن هر دوی این وظایف عزمی راسخ می خواهد و بنیه ای قوی تا زانوان مان در این مسیر طولانی نلرزد.

ای برادر! آگاه باش که من و تو باید برای این انقلاب هم ابوذر باشیم و هم ابن سینا تا نگذاریم انقلاب به دست سفیدپوستان بیفتد.