افکار

- راوندی می گوید: ابا محمد دعلجی، دو پسر داشت، و از بهترین عالمان امامیه بود و روایاتی را شنیده بود. و یکی از پسرانش درستکار، و غسال اموات بود، ولی پسر دیگرش، اهل کارهای حرام بود.

اموالی به ابامحمد پرداخت شده بود که به وسیله آن از جانب امام زمان علیه السّلام حجی را به جای آورد، و این کار از امور متداول شیعیان در آن زمان بود. او نیز قسمتی از آن مال را به پسری که اهل فساد بود، پرداخت کرد و خود به حج رفت و هنگامی که بازگشت، نقل کرد که او در عرفات ایستاده بوده و در کنار خود، جوانی نیکو منظر و سبزه، را در حال ابتهال و تضرع و بهترین اعمال مشاهده کرده است، که هنگام نزدیک شدن حرکت مردم به من نگریست و فرمود: ای شیخ آیا شرم نمی کنی؟

عرض کردم: از چه چیز سرورم؟ فرمود:
مالی از جانب کسی که می شناسی، برای انجام حج به تو داده شده و تو از آن مال به فاسق شراب خوار می دهی، شاید(بینایی) این چشمت(از دست) برود.(در حالی که به چشم اشاره نموده بود.) و من از آن روز تاکنون در حال خوف و بیم هستم.

ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان آن ماجرا را شنید و گفت: چهل روز، از آن ماجرا نگذشته بود که در چشمی که به من اشاره شد، زائده ای پدیدار گشت و بینایی اش را از دست داد.

منبع: معجزات امام مهدی علیه السّلام، ص۲۱۴-۲۱۵.