سرویس مذهبی افکارنیوز- در اصفهان حاجی مؤمنی بود که از ارادتمندان مرحوم حاج شیخ محمّد تقی مجلسی - رضوان الله تعالی علیه - بود. روز لوطی های محل دورش را می گیرند و می گویند: امشب می خواهیم به خانه تو بیاییم. حاجی از یک طرف می بیند اگر آن ها بیایند با وسایل لهو و لعب می آیند و مشغول فسق و فجور می شوند، از طرف دیگر اگر آن ها را رد کند و جواب رد گوید چگونه با لوطی ها طرف شود مرتباً برایش مزاحمت ایجاد می کنند، ناچاراً قبول می کند بعد هم سراسیمه خدمت مرحوم مجلسی پناهنده شده و گرفتاریش را ذکر می کند.

مرحوم مجلسی(پدر علامه مجلسی) فکری می کند و می فرماید: اشکالی ندارد بگو بیایند من هم می آیم، حاجی، محفلی مهیا می کند و شیخ مجلسی زودتر از لوطی ها وارد می شود. لوطی ها آمدند و همین که وارد خانه شدند دیدند، شیخ مجلسی در آن جا نشسته است. لوطی باشی ناراحت شد و با خود گفت: جلوی آقا نمی شود عیش و لهو و لعب کرد و آقا موی دماغ است و با بودن او هیچ کاری نمی شود کرد.

اجمالا پیش خود خیال کرد حرفی بزند تا مرحوم مجلسی قهر کند و برود تا آن ها آزاد باشند.
گفت: جناب آقا مگر راه و روش ما لوطی ها چه عیبی دارد که به ما اعتراض می کنند.
مرحوم مجلسی فرمود: چه خوبی در شما هست که آن را مدح کنیم.
گفت: هزارها عیب داریم اما باز نمک شناسیم، اگر نمک کسی را خوردیم دیگر به او خیانت نمی کنیم و تا آخر عمرمان یادمان نمی رود.

مرحوم مجلسی فرمود: این صفت خوبی است ولی آن را در شما نمی بینم.
لوطی باشی گفت: در این اصفهان از هر کس می خواهی بپرس؟ ببینید ما نمک چه کسی را خورده ایم که به او بد کرده باشیم.

مرحوم مجلسی(ره) فرمود: ای کسی که نمک خدا را می خوری و نمکدان می شکنی، این همه نعمت خدا را خوردن و استفاده کردن و این جور سرکشی کردن و پیروی از نفس و هوی کردن؟! نمک خدا خوردن و نمک دان او را شکستن …

این کلمات مرحوم مجلسی(ره) که عین واقعیت و حقیقت بود در همه آن ها اثر کرد، سر خجلت به زیر انداختند و هیچ سخنی نگفتند. پس از مدتی همه رفتند، صبح اول وقت لوطی باشی در خانه مرحوم مجلسی را کوبید، مرحوم مجلسی در را باز کرد دید لوطی باشی است.

گفت: دیشب ما را آتش زدی ما را آگاه کردی ما را توبه ده چون از کرده های خود پشیمانیم، مرحوم مجلسی(ره) هم آن ها را به عمل توبه و تدارک از گذشته ها وا می دارد.

منبع: عرفان و عبادت، ص۵۱۰-۵۱۱.