سرویس مذهبیافکارنیوز- حضرت امام سجّاد علیه السّلام در طواف بودند. در یکی از نواحی مسجد، مردم اجتماع کرده اند، پرسیدند چه خبر است؟

عرض کردند: محمّد بن شهاب زهری دچار اختلال روانی شده و گویی عقل خود را از دست داده است. لب فرو بسته و هیچ سخنی نمی گوید.
خاندانش او را به مکه آورده اند، شاید با دیدن مردم حرفی بزند.

وقتی حضرت امام سجاد علیه السّلام طوافش تمام شد به طرف جمعیت رفت و نزدیک محمد بن شهاب آمد.
محمد بن شهاب علی بن الحسین علیه السّلام را شناخت.
حضرت از او پرسید: تو را چه شده؟
عرض کرد: در بلدی فرماندار بودم، خون بی گناهی را ریختم، این گناه بزرگ مرا به این روز انداخته که مشاهده می فرمائید.

قتل بی گناهی، فرماندار را از پای درآورده و شکنجه های ضمیر باطنش او را دچار بیماری روانی شدیدی نموده است. بیچاره از شرمندگی گناه، جرأت حرف زدن ندارد! شخصیت خود را به کلی باخته و به صورت یک انسان دیوانه درآمده است.

حضرت علی بن الحسین علیه السّلام از گفتار او احساس کرد که ناامید شده و از آمرزش خود مأیوس است. بدیهی است اولین و مهمترین درمان چنین بیماری ایجاد امیدواری در روان او است.

علی بن الحسین علیه السّلام با شدیدترین عبارت و سخت ترین تعبیر کانون مرض یعنی ناامیدی او را هدف قرار داد و صریحا فرمود:

من از گناه نا امیدی تو از رحمت الهی، بیشتر از ریختن خون بی گناهی می ترسم.
یعنی اگر ترس از خون بی گناهی، تو را به این روز انداخته است مطمئن باش که نا امیدی از رحمت حق گناه مهمتری است و کیفر سخت تری در پیش داری! پیداست این سخن آن هم از زبان بزرگترین شخصیت روحانی و عالم الهی چه طوفانی در روان او بر پا می کند.

کلام حضرت او را منقلب نمود و در یک لحظه امید به رحمت الهی، مانند یک چشمه نیرومندی در باطن او فوران کرد، مرد خودباخته و ناامید، امیدوار شد و با همین جمله کوتاه، بیماری روانیش درمان پذیرفت!

سپس فرمود: دیه قتل را به وراثمقتول بده.
عرض کرد: من دیه را تسلیم آنان نمودم ولی از پذیرفتن آن ابا کردند.

حضرت فرمود: دیه را در کیسه های سربسته ای قرار بده، مراقب باش موقعی که بازماندگان مقتول برای اقامه نماز جماعت از منزل خارج می شوند از بالای دیوار، کیسه ها را به داخل منزل بینداز.

منبع: قصه های تربیتی، ص۳۶-۳۷.