سرویس مذهبیافکارنیوز- شعری از خانم پور احمد خمینی در قالب بحر طویل تقدیم می گردد.

چه شوریست در این دشت،
چه مضطر شده اندیشه خورشید،
نه تنهاست در این بادیه آشوب،
که در عرش و زمین و همه افلاک،
زمین چاک،
سما ریخت به سر خاک،
کشیده بسرش چادری از شرم،
زمان نعره زنان میگذرد بر سر این واقعه گرم،
زمین داغ، زمان داغ،
نشسته به دل خون فلک داغ،
نفسهای ملک داغ،

زشرم لب خشکیده ارباب،
ببین آب شدست آب،
زند بر سر خود باد، از این شیون و فریاد،
دگر پاره شدست حنجره داد،
الا اهل زمین اهل سماوات،
گریبان بدرید از غم این فال،
که خورشید فرو رفته به گودال،
بیافکند پری بال،
هوا می تپد از حُرم دم یاس،
دگر شعله کشید از دل خون آتش احساس،
گل از شاخه جدا شد،
و گودال یم پر شده از خون خدا شد،
و شمشیر عدو آه کشید از غم این ننگ،
بکوبد سر خود سنگ،
از این واقعه بر سنگ،
پرید از رخ فرزند علی رنگ.