به گزارش افکارنیوز،

از جمله سوالات اعتقادی این است که : مگر خدا نمی داند ما در دنیا چه کارهایی انجام خواهیم داد که ما را امتحان می کند؟

جواب

آزمایش کردن خدا با آزمایش کردن ما انسان ها فرق دارد.

وقتی ما کسی را آزمایش می کنیم، برای آن است که او را بشناسیم و از اخلاق و رفتار وی آگاه شویم؛ اما وقتی خدا کسی را آزمایش می کند برای آن نیست که وی را بشناسد و از اخلاق و رفتار او آگاه شود؛ زیرا او به همه چیز آگاه است.

اگر خدا کسی را آزمایش می کند برای آن است که هر کسی با عمل خودش نشان دهد که در چه مرتبه ای از انسانیت است و دیگر در قیامت، کسی بهانه نیاورد که خدایا! اگر مرا آزمایش می کردی، من کارهای خوب انجام می دادم.

خدا خواسته که مردم به این دنیا بیایند و با انجام کارهای خوب یا بد، خودشان بهشت و جهنمشان را بسازند.

خدا می داند که ما چه خواهیم کرد؛ ولی به ما اجازه داده تا در امتحان زندگی شرکت کنیم و عملاً نشان دهیم که چه آدمی هستیم. او به همه چیز آگاه است؛ اما فرصت امتحان را نیز از بندگانش نمی گیرد.

فلسفه امتحان الهی

سوال

خدا به واسطه علیم بودنش به سرنوشت همه انسان‌ها آگاه است و از قبل می‌داند که چه کسی راه درست را انتخاب می‌کند و چه کسی راه غلط را پس امتحان الهی چه سودی برای خدا دارد و چه ارزشی دارد وقتی از قبل می‌داند که نتیجه امتحایست و چه کسی مردود و چه کسی قبول است؟

البته توجه داشته باشید که منظور من قسمت الهی بودن امتحان الهی است خواهش می‌کنم در مورد فلسفه امتحان الهی برای بشر توضیح ندهید.

پاسخ

علم و آگاهی خداوند از اعمال و کردار انسان و همه موجودات، حقیقتی است قطعی و مسلم؛

اما با این وجود، سؤال شما در صورتی جا دارد که علت آفرینش انسان و آزمایش او را، آگاه شدن خداوند از عاقبت کار آدمی بدانیم؛ در حالی که این فرض، اصلاً صحیح نیست؛

زیرا فیض و رحمت گسترده الهی، اقتضا می کند که هر موجودی که قابلیت دریافت هستی داشته باشد، از طرف خداوند آن را دریافت نماید و در مسیر کمال قرار بگیرد .

در این میان، موجودی مانند انسان نیز قابلیت دریافت فیض هستی از طرف خدا دارد. موجودی که می تواند با اختیار خود به راه کمال و سعادت ابدی برسد، یا از اختیار خود سوء استفاده نموده و به دره سقوط و تباهی بیفتد، علم خداوند این موجود را از دریافت فیض وجود محروم نمی‌کند بلکه خداوند حق انتخاب هر مسیری را به انسان می دهد :

« إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً؛(۱) راه را به او نشان داده‌ایم. یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس» .

اما در مورد این که چرا انسان باید به نوعی مورد آزمون و امتحان دنیا قرار بگیرد، چرا نتیجه همان ابتدا در اختیار او قرار نگرفت ؟

باید گفت این امر با فلسفه آفرینش همخوان نبود، زیرا اگر بنا بر این بود که بنی آدم بدون هیچ آزمون و رنج و مشقتی از ابتدا به نتیجه مطلوب می رسیدند، هدف آفرینش آن گونه که پاسخ دادیم ،محقق نمی شد.

انسان کمالی که لایق آن بود ،با سعی و کوشش خود به دست نمی‌آورد . رسیدن به بهشتی بدون تلاش و کوشش و آزمایش و کامل نمودن خود ارزشی نداشت حتی لذت لازم را به دنبال نداشت .

در واقع فلسفه آفرینش و شکوه داستان خلقت با زندگی انسان ها در نعمت بهشت رقم نمی خورد، بلکه این امر با بهشتی شدن اختیاری بشر حاصل می شود . زیبایی و شکوه داستان به آن است که همه افراد به طور مساوی از فرصت خود بهره ببرند و هیچ کس نداند که چه نتیجه ای در برابر او قرار دارد .

خدا کسی را جهنمی و کس دیگر را بهشتی نمی کند. فرجام بهشت یا دوزخ برای انسان از مقوله «شدنی ها»ست؛ یعنی باید به دنیا بیاییم تا بهشتی یا جهنمی«بشویم»؛ ظرف وجود ما با حضور در دنیا و طی مراحل علمی و عملی و گذر از فراز و نشیب ها شکل می گیرد .

پاکی اولیه همه انسان ها ارزشی ندارد ؛ بنابراین تا به دنیا نیاییم، پاداش و کیفر معنا پیدا نمی کند. این گونه است که علم پیشین الهی، ضرورت و حکیمانه بودن این خلقت و حضور و آزمون را منتفی نمی سازد .

خدا انسان را موجودی مختار خلق نموده و امکان انتخاب مسیر صحیح و ناصحیح را هم به او داده؛ انسان است که می تواند در این صحنه آزمون سرنوشت خود را مطابق اراده و آزادی ذاتی که در اختیارش قرار گرفته ، رقم بزند . در نتیجه هر سرنوشتی که پیش رویش قرار بگیرد ، به خودش مربوط است . این همه زیبایی آفرینش است که در این نگاه حتی جهنمی شدن جهنمیان زیبا و با شکوه است .

به عبارتی روشنتر امتحان الهی با امتحانهای انسانی فرق دارد انسانها امتحان میگیرند برای کشف میزان دانایی و توانایی افراد ولی امتحان الهی رشد یافتن افراد است که در سایه این امتحان شخص رشد می یابد مثل رشد دانه گندم در خاک که زحمت دانه گندم در خاک باعث تبدیل شدنش به گیاه میشود سختی انسان در دنیا و امتحان او باعث رشد او و انسان شدن او میشود

اگر بخواهیم یک مثال دنیایی بزنیم امتحان الهی مثل ورزش است که مسابقه برای تمرین کردن است که گرچه برد و باخت دارد ولی نتیجه اش ورزیده شدن انسانهاست (البته مثال برای تقریب به ذهن است و تطبیق کامل ندارد)

به علاوه که جهنمیان در حقیقت در عذاب خداوند و در آتشی که او برافروخته است نمی سوزند، بلکه در ثمره مستقیم اعمال و رفتارهای خود عذاب می شوند . در آتشی که خود با اعمال و رفتار و عقاید ناپسند خویش برپا کرده اند معذبند ، هر چند که ایشان هم در اکثر موارد بعد از پاک شدن از آلودگی های شان پاک شده و به بهشت می روند و همه آنچه ذکر شد تجلی عدالت خداوند در حق بندگان است.

البته اگر مشکل در صدق اختیار و حق انتخاب واقعی برای بشر با فرض آگاهی قبلی خداوند از نتیجه باشد باید گفت: علم و آگاهی خدا از آینده انسان و سایر موجودات عالم هیچ ربطی به اعمال و افعال انسان و موجودات دیگر و اختیار آنان ندارد . این که خدا می‌داند در آینده فلان شخص چه خواهد کرد و چه نخواهد کرد، تأثیری در عمل فرد ندارد.

این امر مانند آگاهی پزشکی است که به طور قطع می‌داند فلان بیمار در آینده دچار فلان وضعیت جسمی خواهد شد ، یا با توجه به وضع فعلی اش روند بهبودی یا پیشرفت بیماری اش به کجا منتهی می گردد، دانستن این مسایل از طرف پزشک تأثیری در به وجود آمدن یا نیامدن بیماری و روند خاص پیشرفت یا درمان آن ندارد.

آیا اگر معلمی از قبل بداند که کدام دانش آموز در امتحان نمره بدی می آورد ، در امتحان او تاثیری خواهد داشت؟

مسلما خیر، زیرا نتایج ضعیف دانش آموز معلول علت های خاص خود مانند کاهلی و تنبلی است که اطلاع قبلی معلم ربطی به آن ها ندارد؛ به همین شکل علم خداوند به حوادث آینده هم ما را مجبور به حرکت به سمت همان اهداف نمی کند.

خداوند به تمام حوادث و کارهایی که در جهان انجام می شود، آگاهی دارد .از جمله کارها، چیزهایی که انسان انجام می دهد، اما آگاهی خداوند از اعمال انسانی با قید اختیار است، یعنی خدا می داند که انسان با اختیار خود این کارها را انجام می دهد و این امر به هیچ وجه موجب جبر نمی شود .

 

1. انسان(۷۶)آیه۳٫